
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
نقش اختیار انسان در پذیرش حق و پرهیز از قساوت قلب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت وجود ذهنی و جایگاه آن در نظام هستی میپردازد. بحث با بررسی چگونگی تحقق وجود در ذهن و خارج به صورت جوهر و عرض آغاز شده و به این نکته کلیدی میرسد که نفس انسان با خلق صور ذهنی، خود نیز تحت تأثیر این صور قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تحلیل آثار تکوینی کلام اهلبیت علیهمالسلام بر روح، به آسیبشناسی قساوت قلب میپردازد. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخورد دوگانه با حقایق دینی و توجیه نفسانی، موجب ایجاد حجاب و قساوت میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت آزادی فکر و انتخاب آگاهانه میان نور و ظلمت، راهکار عملی برای حفظ لطافت نفس و دوری از انحرافات فکری و اخلاقی را تبیین میکند.
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
6ولی اگر من بلند بشوم و برای فکر حصار ببندم دیگر آزاد نیستم، آنوقت این قضیّه باعث مىشود که یک حجابى بین انسان و حق پیدا بشود و آدم مثل خر عصّارى صبح تا شب دور خودش همینطور دور بزند، عین الاغ بچرخد و خیال مىکند که عملش درست است؛ ﴿وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا﴾؛1 این قساوت، قساوت نفس است. آنوقت هرچه در گوشش مىخوانى نمىتواند جواب بدهد و همینطور نگاه مىکند! هرچه به او مىگویى که دلیل این مسئله چیست؟ همینطور نگاه مىکند! بالأخره میگوییم که جواب این مسأله چیست؟ همینطور نگاه میکند، این مسئله نشان میدهد که این فرد قساوت پیدا کرده است.
ولى اگر انسان از اوّل فکرش را آزاد بگذارد، آنوقت هر موقعیّتى که پیش بیاید، آن موقعیّت را در درون این محوّطه جاى مىدهد حالا هر کسى مىخواهد باشد! این شخص دیگر نمىگذارد که بین خودش و حق فاصله بیفتد، حق را دیگر براى حق مىخواهد، نه اینکه حق را مىخواهد تا یک روزى این حق بهدردش بخورد و اگر یک روز باطل بهدردش بخورد دیگر حق را نخواهد و وقتی به روایاتی که مىخواهد مچش را بگیرد میرسد زود رد بشود.
پنهان شدن حقیقت در خواستن حق برای غیر حق
شخصی به بنده نامه داده بود و مطالبی نوشته بود، بعد مىگفت که شما همیشه به دلیل عقل استدلال مىکنید درحالیکه مولانا راجع به کوبیدن عقل چهکار کرده است:
پاى استدلالیان چوبین بود *** پاى چوبین سخت بى تمکین بود2 از این حرفها نوشته بود که عقل را کنار بگذار و عشق را بگیر! در جواب برای او نوشتم که میشود من بگویم که عشق من گل کرده است و مىخواهم هر خلافی را انجام بدهم؟! آیا در اینجا هم میگویید که این عشق است و عقل را کنار بگذار، دین، ایمان، عرف، عدالت و همه چیز را کنار بگذار، آیا میگویید که عشق است، بزن و برو و هر کاری را که دلت میخواهد برو انجام بده؟! اگر کسی بخواهد به ناموس ما تعرّض بکند آیا میگوییم که عشق است؟! مسئله به اینجا که میرسد دیگر قضیّه مىایستد.
- . سوره کهف (18) آیه 104.
ترجمه: «کسانی که کوشش آنها در زندگی دنیا گم و تباه شد و با این حال میپندارند که کار نیکو میکنند.» (محقّق) - . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اوّل، ص 56.
- . سوره کهف (18) آیه 104.
