
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
نقش اختیار انسان در پذیرش حق و پرهیز از قساوت قلب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت وجود ذهنی و جایگاه آن در نظام هستی میپردازد. بحث با بررسی چگونگی تحقق وجود در ذهن و خارج به صورت جوهر و عرض آغاز شده و به این نکته کلیدی میرسد که نفس انسان با خلق صور ذهنی، خود نیز تحت تأثیر این صور قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تحلیل آثار تکوینی کلام اهلبیت علیهمالسلام بر روح، به آسیبشناسی قساوت قلب میپردازد. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخورد دوگانه با حقایق دینی و توجیه نفسانی، موجب ایجاد حجاب و قساوت میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت آزادی فکر و انتخاب آگاهانه میان نور و ظلمت، راهکار عملی برای حفظ لطافت نفس و دوری از انحرافات فکری و اخلاقی را تبیین میکند.
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
4برخورد دوگانه نفس با روایات و مطالب حقّه
استاد: ببینید اصل این مطالب و مباحث، نور و بهاء است و اصلاً یک اثر تکوینى دارد، شما که یک روایت امام صادق علیهالسّلام را مىخوانید احساس مىکنید که یک اثر تکوینى بر این روایت مترتّب است، یک روایت از امام کاظم علیهالسّلام مىخوانید، آن اثر تکوینى را در وجود خودتان احساس مىکنید، لذا به ادامۀ آن شوق پیدا مىکنید، اشتیاق پیدا مىکنید به اینکه ببینید تتمّۀ آن چیست! اگر روایت، روایت طولانى است همینطور مىخواهید دنبال بقیّۀ آن بگردید تا ببینید حضرت در تتمّۀ این روایت چه مسئلهاى را فرمودهاند! این بهخاطر همان اثر تکوینى است که الآن همینطور کمکم دارد در شما پیدا مىشود.
حالا گر ما آمدیم همراه با اینها نفس خود را صاف کردیم یعنی آنچه که مربوط به ائمّه و سیرۀ ائمّه است را بدون دستزدن به آن، یعنى بدون اینکه به ترکیب مسئله دست بزنیم و بدون اینکه ازخودمان در آن، کم و زیاد بکنیم و بدون اینکه اینها را براى منافعِ دنیا و براى جمعکردن مردم بخواهیم، دراینصورت دیگر حق را براى حق مىخواهیم. نه اینکه بنده منبابمثال در فلان جلسه که مىخواهم صبحت بکنم یک روایت از امام رضا علیهالسّلام بخوانم که مردم خوششان بیاید و براى مردم جالب باشد و بگویندکه آقا امروز یک روایت عجیبى خوانده است و امروز خیلى صحبتش گرفته است.
آن وقتى که من این روایت را براى این جهت مىخوانم، یک اثرِ عکس دارد؛ چون آن موقع دیگر مسئلۀ نفس در کار است و نفس کدورت دارد، یعنی خواندن آن روایت بر این اساس نه تنها آن روحانیّت و نورانیّت را از بین مىبرد بلکه موجب مىشود که نفس در قبال این معانى و تعبیرات، خود را در یک پوششى قرار بدهد و خودش را از این معانى و تعبیرات جدا نگه بدارد و کمکم بهواسطۀ تکرار این مسئله، یک نوع قساوتى روى دل را مىگیرد. گرچه شخص نماز میخواند، روزه مىگیرد، مردم را به خدا دعوت مىکند، ولى یک نوع قساوت خاصّى مىآید روى دل را مىگیرد؛ مثل اینکه یک نفر که یک گناهى را انجام بدهد در ابتداء، گناه خیلی برای او مهمّ است، توبه مىکند و حالت انفعال دارد، ولی اگر این گناه همینطور تکرار بشود دیگر به یک حدّى مىرسد که این گناه برای او عادى است، بهجایی میرسد که فقط وقتی گناهی مىکند یک استغفر الله مىگوید، فقط همین و سرش را مىاندازد پایین و مىرود! این دیگر به مرتبۀ قساوت رسیده است یعنى نسبت به این گناه دیگر واکسینه شده است، و دیگر این گناه در او جنبۀ انفعالى بهوجود نمىآورد بلکه اصلاً خودش با این گناه و این کارهایى که انجام مىدهد همسطح، تراز و بالانس شده است.
