
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
نقش اختیار انسان در پذیرش حق و پرهیز از قساوت قلب
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت وجود ذهنی و جایگاه آن در نظام هستی میپردازد. بحث با بررسی چگونگی تحقق وجود در ذهن و خارج به صورت جوهر و عرض آغاز شده و به این نکته کلیدی میرسد که نفس انسان با خلق صور ذهنی، خود نیز تحت تأثیر این صور قرار میگیرد. در ادامه، استاد با تحلیل آثار تکوینی کلام اهلبیت علیهمالسلام بر روح، به آسیبشناسی قساوت قلب میپردازد. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخورد دوگانه با حقایق دینی و توجیه نفسانی، موجب ایجاد حجاب و قساوت میشود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت آزادی فکر و انتخاب آگاهانه میان نور و ظلمت، راهکار عملی برای حفظ لطافت نفس و دوری از انحرافات فکری و اخلاقی را تبیین میکند.
ماهیت وجود ذهنی و آثار تکوینی آن بر نفس
3یعنى وقتى که نفس این وجود ذهنى را خَلق مىکند، با خَلق این وجود ذهنى خود او هم متأثّر خواهد شد، یعنی گرچه آن صورت از ذهن برود ولى اثر آن که کدورت است باقى مىماند مگر اینکه دوباره یک وجود ذهنى دیگری بیاید و آن کدورت را مبدّل به نور، بهاء و بهجت بکند. روىاینجهت آنچه که در ذهن تحقّق پیدا مىکند نفسُ الوجود است، که آن نفسُ الوجود با جواهر و اعراض، تحقّق ذهنى و نفسى دارند.
تفاوت و شباهت متحقّق در ذهن و خارج
این مسئله درست مانند خارج است؛ که چطور وجود در خارج با ماهیّت جوهریّه و عَرَضیّه تحقّق خارجى پیدا مىکند، وجود ذهنى هم همینطور است. لذا ما وقتى که زید را تصوّر مىکنیم، اعراضِ زید را هم تصوّر مىکنیم. الآن عدّهاى در اینجا نشستهاند، شما یکى از این افراد را در نظرتان بیاورید و بعد چشمتان را ببندید، آنچه را که درنظر آوردهاید آیا جوهر است یا عَرَض؟ جوهر است، ولى وقتى که به همین صورت ذهنى نگاه مىکنید، آن قیافه، شکل، وضع و خصوصیّات هم همراه با آن جوهریّت در نظرتان مىآید. پس دو چیز در ذهن تحقّق پیدا کرده است؛ یکى جوهریّت به وِزان خارج، و دیگری عَرَضیّت به وِزان خارج. فرق بین آنچه که در ذهن است با آنچه که در خارج است فقط در این است که در خارج، آثار مادّه بر او مترتّب است ولی در ذهن دیگر آن آثار مادّه بر او مترتّب نیست، این حقیقت وجود ذهنى است.
تلمیذ: در اینجا میبینیم وقتى که مطالب اهل بیت علیهمالسّلام را دنبال مىکنیم این مباحث اثر مثبت خودشان را روى نفس مىگذارند، بعد که دوباره کدورت میآید نشان میدهد که در حقیقت یک انفعال دیگرى هم باید در نفس باشد که آن کدورت بعدى را حاصل میکند؛ چه چیزى آن اثر مثبت از کلام اهلبیت علیهمالسّلام را تغییر مىدهد و تبدیل به کدورت میکند؟
