اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

چالش‌های فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر

بررسی اشکالات اجتماع جوهر و عرض در ذهن

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق اشکالات وارد بر نظریه «وجود ذهنی» در فلسفه اسلامی می‌پردازند. بحث با طرح دو اشکال اساسی آغاز می‌شود: نخست، مسئله اجتماع جوهر و عرض در ظرف واحد که با ذات جوهر (عدم قیام به موضوع) در تضاد است و دوم، تبدیل ماهیات مختلف به مقوله «کیف» در ذهن که منجر به انقلاب در ماهیت می‌شود. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های مختلف پیرامون جوهر و عرض، به بررسی این پرسش می‌پردازند که آیا جوهر، جنس‌الاجناس است یا صرفاً یک مفهوم انتزاعی و عرضی. ایشان با تبیین جایگاه قوای ادراکی (عقل، وهم و حس) به عنوان ابزارهای ظهور صور ذهنی، به تحلیل دقیق دیدگاه‌های مشائین و متأخرین در این زمینه می‌پردازند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون نحوه تحقق حقایق در ذهن و پاسخ به شبهاتِ مطرح شده در متون فلسفی تنظیم شده است.

چالش‌های فلسفی وجود ذهنی و مقولات عشر

6
  • امّا اگر به ما بگویند این جوهر چیست؟ ما در جواب تعریف جوهر را مى‌آوریم: الجوهَرُ ماهیَّةٌ إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ. این الآن معناى مبهم مى‌شود، شما نمى‌توانید براى یک شىء تعریف این‌طورى بیاورید که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ؛ یعنی چیزى است! ما در تعریف، چیزى است نداریم چون چیز عنوانی است که به همه اطلاق مى‌شود. چیز یعنى شىءٌ؛ شىء خودش یک مفهوم است که عارض بر مفاهیم مى‌شود، الهَواءُ شَىءٌ، النورُ شَى‌ءٌ، المادَّةُ شَى‌ءٌ، الله شَى‌ءٌ، المَلَکُ شَى‌ءٌ، الشَیطانُ شَى‌ءٌ، کُلُّ الأشیاءِ شَى‌ءٌ. پس شىء یک امر عَرَضى مى‌شود که عارض بر همه مى‌شود، هر کجا که گیر بکنیم مى‌گوییم: شى‌ءٌ. یعنی در جایی که نمى‌توانیم حقیقت و تعریف حدّى آن شىء را بیان بکنیم با عنوان شى‌ءٌ آن را بیان مى‌کنیم؛ مثلاً می‌گوییم: چیزى است که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ فِى موضوعٍ، که مى‌شود عَرَض، یا می‌گوییم: چیزی است که إذا وُجِدَ فِى الخارِجِ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ، که مى‌شود جوهر.

  • بیان لازمۀ ذاتی جوهر در تعریف جوهر، بنابر نظریّه عَرَضی بودن جوهر

  • بنابراین ما با تعریف خودمان نیامدیم جوهر را بیان بکنیم بلکه آمده‌ایم لازمۀ ذاتى جوهر را بیان بکنیم، که دیگر این از حدود تعریف باب ایساغوجی به رسوم تنازل پیدا مى‌کند. این مطالبی که در اینجا مى‌گوییم به‌خاطر اشکالى است که مى‌خواهیم بر عَرَض بودنش وارد بکنیم، که بگوییم آن کسانى که گفته‌اند جوهر نیست بلکه عَرَض است اشتباه کرده‌اند. چیزى است که اگر بخواهد در خارج باشد باید لا فی موضوعٍ باشد؛ یعنى ما باید موضوع را از آن سلب بکنیم، او در موضوع نباید باشد، خودش براى خودش موضوع است، خودش براى خودش مستقل است.

  • آن عَرَض بیچاره است که اگر بخواهد در خارج تحقّق پیدا بکند باید در موضوع باشد؛ مثلاً اگر یک سفیدى بخواهد در خارج تحقّق پیدا بکند باید قرطاسیّت سابق به وجود باشد، اگر این سبزى بخواهد در خارج وجود پیدا بکند باید زمینۀ آن قبلاً وجود داشته باشد تا اینکه این خُضرَویّت منطبع بر آن بشود. حالا این خضرویّت مى‌خواهد از بین برود و به‌جای آن احمرار قرار بگیرد، باز باید موضوع در خارج موجود باشد.