اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک

تحلیل نسبت میان کلیات فلسفی و تشخصات خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع می‌کند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی می‌پردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح می‌دهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق می‌یابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهم‌های رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن می‌پردازد.

اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک

4
  • یعنی اگر شما خود این حیوانیّت و انسانیّت را درنظر بگیرید، از عوارض و تعیّنات خارجى اشخاصِ خودش معرّا است؛ زیرا یک معناى واحد به‌لحاظ وحدتى که دارد نمى‌تواند حکایت از تعیّنات مختلفه بکند و معنای این، لحاظِ واحد در عین کثرت است و هُوَ محالٌ.

  • لزوم حذف تعیّنات در لحاظ معنای کلّی

  • بنابراین همین که شما مى‌خواهید انسانیّت را درنظر بگیرید باید تعیّنات را حذف بکنید. حالا وقتى سراغ تعیّنات مى‌رویم، مى‌بینیم این معناى منتزَع در همۀ آن جزئیّات خارجه موجود است. در معناى انسان که قابل صدق بر کثیرین است، قد، متر، وزن، رنگ، خصوصیّات نژادى، جهل، علم، زن، مرد، پیر و جوان دخالت ندارد بلکه یک معناى معرّای از تمام تعیّنات و تشخّصات خارجى است. امّا همین که مى‌خواهیم روى تشخّصات برویم مى‌بینیم همۀ این‌ها مى‌آیند، همۀ این‌ها مى‌آید و آن انسانیّت را هم با خودش مى‌آورد. این فرق بین معناى انتزاعى با تشخّص خارجى است.

  • تلمیذ: آیا این قضیّه فقط از یک طرف صادق است؟ یعنی وقتی داریم انسان را با زید قیاس مى‌کنیم مى‌گوییم که به زید مى‌توانیم انسان بگوییم، یعنى انسان محاذى است و در مفهومِ زید نهفته است و زید نماینده‌اش است، امّا آیا از آن طرف و برعکس این هم صادق است؟ انسان در زید نهفته است امّا زید در انسان نیست، چون وقتى قرار شد که انسان معرّا باشد، یعنی کلّی طبیعى از این خصوصیّات و حیثیات معرّا باشد، با فرض کلّی طبیعى بودن چگونه مى‌شود این را فرض کرد؟

  • استاد: زید هم دیگر حکایت از آن انسان مى‌کند، یعنى وقتى که زید وجود دارد شما مى‌توانید بگویید انسانیّت وجود دارد، این معناى حکایت است. یعنى معنای اینکه وجود کلّى طبیعى به وجود زید است دیگر همین است؛ وقتى که زید هست، شما مى‌گویید که انسانیّت در عالَم هست، دلیلش این است که مى‌گوییم: این زید است او را نگاه بکن، دو متر هم قد او است! من‌باب‌مثال اگر یک طلبۀ عالِمى بود شما مى‌توانید بگویید که علم هنوز نمرده است، دلیلش این است که می‌گوییم: نگاه کن این طلبه الآن در اینجا دارد راه مى‌رود و عالِم و متّقى است.