
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
تحلیل نسبت میان کلیات فلسفی و تشخصات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع میکند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی میپردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح میدهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق مییابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهمهای رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن میپردازد.
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین طریق سوم مرحوم آخوند برای اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ذهن انسان با مشاهده اشخاص مختلف در خارج، معنایی واحد و مشترک را انتزاع میکند که بر تمامی آن افراد قابل انطباق است. در این مسیر، استاد با طرح یک اشکال فلسفی مبنی بر اینکه اجناس و فصول دارای حقیقت در اعیان خارجی هستند، به بررسی دقیق نسبت میان کلی طبیعی و تشخصات فردی میپردازند. ایشان با تفکیک میان حیثیات و اعتبارات، توضیح میدهند که اگرچه حقیقتِ یک شیء در خارج موجود است، اما کلیت و اشتراک آن تنها در وعاء ذهن تحقق مییابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم رعایت حیثیات در مباحث فلسفی، به رفع سوءتفاهمهای رایج پیرامون نحوه وجود طبایع کلی در اعیان و ذهن میپردازد.
اثبات وجود ذهنی از طریق انتزاع امر مشترک
12یعنی این انسانیّت هم همینطور است؛ این انسانیّت در ضمن زید، عمرو، بکر و خالد است. تا جناب زید به عالَم بقاء رحلت مىکنند، دراینصورت انسانیّت در ضمن زید از بین مىرود ولی انسانیّت در ضمن عمرو، بکر و خالد باقی مىماند تا وقتى که دیگر انسانى وجود نداشته باشد یعنى دیگر روی کره زمین هیچ انسانى نبود، صداى صور جناب عزرائیل در اینجا مىآید و همه را از این عالَم به آن عالَم بقاء مىبرد و ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾1 در آنجا بین تمام نفوس و ابدان آنها قطع علاقه مىکند.
بلند بودن ندای﴿لِمَنِ ٱلمُلكُ اليَومَ﴾ در هر زمان
وقتى انسانى در آنجا وجود نداشت، آنوقت خدا مىگوید: ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ﴾؛ کجا است آن وجودات ذهنى منتزَع که درست کرده بودید، آن طبیعت سلطنت و استقلال کلّى، وجود کلّى، وجود استقلالى، آن انانیّت و منیّت، این چیزهایى که در آن موقع درست کرده بودید کجا رفتند؟ بلند شوید ببینم، جناب کیخسرو، داریوش، اردشیر و بهرام که دم از کذا و کذا مىزدید، ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ﴾؟ سلطنت مال کیست؟ جناب رؤساى جمهور، سلاطین، والیان فقیه که همه دم از سلطنت مىزدید، ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ﴾؟ بلند شوید بیایید و سلطنت خودتان را احیاء بکنید! هیچ وجودى باقى نمىماند، الآن هم قضیّه همین است منتها ما احمقها و جهّال فقط منتظر هستیم یک قضیّهاى اتّفاق بیفتد، نه آقاجان! الآن هم ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ﴾ هست ولکن گوش شنوا براى این مسئله نیست!
موسئى نيست كه دعوى انا الحق شنود *** ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست2 الآن هم مسئله همین است، اگر انسان توجّه پیدا بکند میتواند آن مسئلهاى را که بعد انجام مىشود همین الآن فرض بکند؛ عزرائیل الآن مىآید و جان همۀ ما و خلایق را مىگیرد، چون در صدق این معنا که شک نداریم بالأخره این معنا انجام مىشود، جناب عزرائیل مىآید و همه را مىمیراند، ما همه جزء یکى از همین افراد هستیم. پس الآن ما خود را داریم فرض مىکنیم که عزرائیل در اینجا آمده است و در همین مدرسه فیضیّه امشب مىگوید: من مىخواهم الآن آن نداى ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ﴾ را نسبت به همه انجام بدهم، یک بوق دستش مىگیرد و صدایش به هر کجا برود طرف در آنجا مىمیرد. واقعاً وقتی میگوید که من الآن مىخواهم تمام این قضیّه ﴿لِمَنِ ٱلۡمُلۡكُ﴾ را انجام بدهم، واقعاً ما دراینصورت چه حالى پیدا مىکنیم؟ اگر آن حال را داشته باشیم کار ما درست است!
- . سوره غافر (40) آیه 16. الله شناسى، ج 2، ص 222:
«و خداى تعالى مىفرماید: ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾؛ پادشاهى و اختیار بر نفوس امروز براى چه کسى مىباشد؟! از براى خداى واحد قهّار است.» - . دیوان حکیم سبزواری، غزل شماره 42.
- . سوره غافر (40) آیه 16. الله شناسى، ج 2، ص 222:
