
براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل جایگاه حکایت و استقلال در قضایای ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد براهین اثبات وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، تبیین چگونگی حمل محمولات خارجی بر موضوعات در قضایای ذهنی است. ایشان با طرح سه اشکال اساسی بر طریقه دوم اثبات وجود ذهنی، به بررسی چالشهایی نظیر فعلیت موضوع، تعدد افراد غیرمتناهی و تداخل احکام خارجی با صورتهای ذهنی میپردازند. در ادامه، با ارائه پاسخ جامع مرحوم آخوند، تفاوت میان نگاه آلی (حکایتی) و نگاه استقلالی به مفاهیم ذهنی تبیین میشود. این جلسه با تفکیک دقیق میان معنای حرفی و اسمی در قضایا، نشان میدهد که چگونه میتوان از محذورات منطقی در باب وجود ذهنی عبور کرد و جایگاه حکایتگری ذهن از خارج را بدون خلط با وجود عینی، به درستی ترسیم نمود.
براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
1درس سیصد و بیست و هفتم
تقریرات مختلف براهین وجود ذهنی (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
تأثیر ارتباط با اولیاء الهی در مسیر حرکت انسان (ت)
و فیهِ بَحثٌ مِن وُجوهٍ:
الأوّلُ: أنَّهُ لا شَکَّ أنَّ أمثالَ هذِهِ القضایا لَیسَت فِعلیَّةً خارِجیَّةً حتّى یَکونَ مَعنىٰ قَولُکَ کُلُّ عَنقاءٍ طائِرٌ، أنَّ کُلَّ ما هوَ فَردٌ لِلعَنقاءِ و لو بِحَسَبِ التَّقدیرِ فَهوَ طائِرٌ بِالفِعلِ ...
الثّانی: لو تَمَّ هذا الکَلامُ لَزِمَ مِنهُ وُجودُ جَمیعِ الأفرادِ المُقَدَّرَةِ الغَیرِ المُتَناهیَةِ لِأمثالِ هذِهِ العُنواناتِ على التَّفصیلِ فی ذِهنِنا عِندَ هذا الحُکمِ.
طریقه دوّم از دلایل اثبات وجود ذهنی
طریقۀ دوّم از دلایل اثبات وجود ذهنی مربوط به حملِ محمول بر موضوع بود، بهعبارتدیگر تصدیق به وجودِ محمول براى موضوع، موجب وجودِ موضوع خواهد بود، بهجهت اینکه قضیّهاى که موضوع ندارد محمول هم نخواهد داشت. بنابراین اثبات محمول براى موضوع، طبق قاعدۀ فرعیّه اثبات مىکند که موضوع هم باید موجود باشد.
اشکال اوّل بر طریقه دوّم از دلایل اثبات وجود ذهنی
اشکالاتى بر این مسئله وارد شده است؛ اوّل اینکه شما در این قضیّه، وجودِ موضوع را بالفعل فرض مىکنید، یعنی همانطور که محمول براى موضوع، بالفعل موجود است پس موضوع هم باید بالفعل موجود باشد، درحالىکه مسئلۀ فعلیّت در امثال این قضایا منتفى است، زیرا وقتى که شما مىگویید: کُلُّ عَنقاءٍ فَهوَ طائِرٌ، نمىتوانید طیران را بهنحو فعلیّت به عنقاء نسبت بدهید بلکه این مسئله بنابر فرضِ تقدیر است یعنى اگر عنقائى موجود باشد فهو طائرٌ.
پس بهخاطر این جهت، موضوع شما در این قضیّه فعلى نخواهد بود بلکه موضوع، موضوعِ فرضى است درحالتىکه در علم ـ که عبارت از وجود ذهنى است یا به عبارت این افراد، شَبَحى از خارج است ـ نفسِ آن شَبَح بالفعل است یعنى وجود خارجى بالفعل خواهد بود و وقتى آن وجود، بالفعل است شَبَح آن هم براى ذهن بالفعل خواهد بود. و چون ذهن قضایاى غیرفعلیّه را ادراک مىکند که وجودشان فرضى است نه وجود فعلى، پس آنچه از علم و وجود ذهنى را هم که تصوّر مىکنیم وجود آنها، وجود بالفعل نخواهد بود بلکه وجودشان فرضى است.
- . افراد هر چقدر ارتباط و رفت و آمدشان با ایشان* بیشتر بود خواهىنخواهى در وضعّیت آنها تغییر و تحوّل پیدا مىشد، اصلاً مِن حَیثُ لا یَشعُر اینطور بود؛ یعنى نفس ارتباط با ایشان یک انگیزۀ تکوینى در انسان بهوجود مىآورد نه اعتبارى! یعنى خواهىنخواهى انسان قلباً تمایل به همان طریق و سمت ایشان را داشت.
و این از خصوصیّات اولیاء خدا است که ارتباط ظاهرى با آنها براى انسان یک اثرات تکوینى بهوجود مىآورد. انگار شعاع مصاحبت با ایشان و آن میدان مغناطیسی، انسان را مىگیرد و بدون اینکه انسان بخواهد نحوۀ تمایلاتى که راجع به کیفیّت خاصّ از زندگى و ارتباطات بود، همینطور کم کم برمىگردند و یک سنخۀ دیگرى مىشوند؛ یعنى میل نفسانى و درونى انسان منقلب مىشود و برمیگردد، و انسان دیگر خواهىنخواهى از یک چیزى خوشش نمىآید و نمىداند که چرا؟ اینکه نمیداند یعنی ریشهاش را پیدا نمىکند ولى مشخّص است که جهتش چیست، و با اینکه کسى به او نگفته است که فلان کار را بکن اینطور میشود!
و این مطلب را خیلى از افراد که سالک هم نبودند مىگفتند؛ بعد از فوت مرحوم آقا افراد غریبهای به من مىگفتند که ما در ارتباط با ایشان وقتى که با ایشان مىنشیستم خواهىنخواهى یک حرکتى در ما به سمت آن منویّات و کیفیّت سلوک ایشان پیدا مىشد! و طبعاً خلافش هم همینطور بود، یعنى دور بودن از ایشان کمکم انسان را در محیطهاى مختلفۀ دیگر و کثرات مىبرد.
*. حضرت علاّمه آیة الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه.
- . افراد هر چقدر ارتباط و رفت و آمدشان با ایشان* بیشتر بود خواهىنخواهى در وضعّیت آنها تغییر و تحوّل پیدا مىشد، اصلاً مِن حَیثُ لا یَشعُر اینطور بود؛ یعنى نفس ارتباط با ایشان یک انگیزۀ تکوینى در انسان بهوجود مىآورد نه اعتبارى! یعنى خواهىنخواهى انسان قلباً تمایل به همان طریق و سمت ایشان را داشت.
