اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

تحلیل جایگاه حکایت و استقلال در قضایای ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد براهین اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث، تبیین چگونگی حمل محمولات خارجی بر موضوعات در قضایای ذهنی است. ایشان با طرح سه اشکال اساسی بر طریقه دوم اثبات وجود ذهنی، به بررسی چالش‌هایی نظیر فعلیت موضوع، تعدد افراد غیرمتناهی و تداخل احکام خارجی با صورت‌های ذهنی می‌پردازند. در ادامه، با ارائه پاسخ جامع مرحوم آخوند، تفاوت میان نگاه آلی (حکایتی) و نگاه استقلالی به مفاهیم ذهنی تبیین می‌شود. این جلسه با تفکیک دقیق میان معنای حرفی و اسمی در قضایا، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از محذورات منطقی در باب وجود ذهنی عبور کرد و جایگاه حکایت‌گری ذهن از خارج را بدون خلط با وجود عینی، به درستی ترسیم نمود.

براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

6
  • متن مرحوم آخوند در اشکال اوّل بر طریقه دوّم از دلایل اثبات وجود ذهنی

  • و فیهِ بَحثٌ مِن وُجوهٍ:

  • الأوّلُ: أنَّهُ لا شَکَّ أنَّ أمثالَ هذِهِ القضایا لَیسَت فِعلیَّةً خارِجیَّةً حتّى یَکونَ مَعنىٰ قَولُکَ کُلُّ عَنقاءٍ طائِرٌ، أنَّ کُلَّ ما هوَ فَردٌ لِلعَنقاءِ و لو بِحَسَبِ التَّقدیرِ فَهوَ طائِرٌ بِالفِعلِ.

  • کَیفَ و مَن یُنکِرُ الوُجودَ الذِهنیَّ یُنکِرُ صِدقَ هذا الحُکمِ و أمثالِهِ، بَل هی قضایا حَقیقیَّةٌ موضوعاتُها مُقَدَّرَةُ الوُجودِ، و معناها کُلُّ ما لو وُجِدَ و کانَ مُتَّصِفًا بِعُنوانٍ کذا فَهوَ بِحَیثُ لو وُجِدَ صَدَقَ عَلَیهِ مَحمولٌ کذا.

  • وَ الحُکمُ بِهذا النَّحوِ لا یَقتَضی إلاّ وُجودَ الموضوعِ بِحَسَبِ التَّقدیرِ فَجازَ أن یَکونَ هوَ الوُجودُ الخارِجیُّ فَلَم یَثبُت وُجودٌ آخَرَ أصلاً؛1

  • «در تقریر و بیان طریقۀ دوّم از چند جهت بحث است:

  • اشکال اوّل: شکّى نیست که امثال این قضایا (مثل کُلُّ مُثَلَّثٍ فَإنَّ زَوایاهُ الثَّلاثَ مُساویَةٌ لِقائِمَتَینِ و امثال‌ذلک) قضیّۀ فعلیّه خارجیّه نیستند تا اینکه معنای قول شما که هر عَنقائى طائر است این باشد که هر چیزی که فرد براى عنقاء است ـ و لو به‌حسب تقدیر و فرض ـ بالفعل طائر است، (عنقائی که اصلاً وجود خارجی ندارد! آن وقت در اینجا موضوع ما فرضى مى‌شود و محمول ما فعلى مى‌شود که این دیگر خیلى عالى مى‌شود! می‌فرمایند که قضیّه این‌طور نیست.) این چگونه می‌شود؟! درحالی‌که کسى که وجود ذهنى را انکار مى‌کند، صدقِ این حکم و امثالش را انکار مى‌کند (مى‌گوید که اینها صادق نیست زیرا موضو ع خارجى ندارد، اینها قضایایى هستند که از صدق و کذب خارج هستند.) بلکه اینها قضایاى حقیقیّه‌اى هستند که موضوعاتشان مقدّرة الوجود هستند، (لو تَحَقَّقَ عَنقاءٌ فِى الخارِجِ لَکانَ طائِراً، نه اینکه الآن بالفعل طائر باشد، درحالتى‌که ما در وجود، فعلیّت را مى‌خواهیم پس آنچه که در ذهن است وجود نیست بلکه صرفِ تخیّل و شبح است که اطلاق کردنِ وجود بر آن، صحیح نیست. این اشکال در اینجا است.)

  • و معناى آن این است که هر چیزى که مقدّرة الوجود است اگر پیدا بشود و به چنین عنوانی متّصف بشود (مثلاً با این خصوصیّات، متّصف به‌عنوان عنقاء بشود،) به‌گونه‌ای است که اگر وجود پیدا بکند چنین محمولی بر او صدق می‌کند، (مثلاً طیران بر او صدق مى‌کند امّا نه اینکه الآن هست.)

    1. الحکمة المتعالیة، ج ‌1، ص 270.