اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

تحلیل جایگاه حکایت و استقلال در قضایای ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد براهین اثبات وجود ذهنی می‌پردازند. محور اصلی بحث، تبیین چگونگی حمل محمولات خارجی بر موضوعات در قضایای ذهنی است. ایشان با طرح سه اشکال اساسی بر طریقه دوم اثبات وجود ذهنی، به بررسی چالش‌هایی نظیر فعلیت موضوع، تعدد افراد غیرمتناهی و تداخل احکام خارجی با صورت‌های ذهنی می‌پردازند. در ادامه، با ارائه پاسخ جامع مرحوم آخوند، تفاوت میان نگاه آلی (حکایتی) و نگاه استقلالی به مفاهیم ذهنی تبیین می‌شود. این جلسه با تفکیک دقیق میان معنای حرفی و اسمی در قضایا، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از محذورات منطقی در باب وجود ذهنی عبور کرد و جایگاه حکایت‌گری ذهن از خارج را بدون خلط با وجود عینی، به درستی ترسیم نمود.

براهین اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن

5
  • پس وجود ذهنى عبارت است از شیئی که از نقطۀنظر حکایتِ از یک امر خارجى در ظرف ذهن قرار مى‌گیرد و این مسئله لازم نگرفته است که همان محمولات واقعى خارجی در ذهن بیایند؛ زیرا ما در اینجا حکایت مى‌کنیم نه اینکه آن محمول را در ذهن مى‌آوریم، حاکى از آن محمول را در ذهن مى‌آوریم، پس در اینجا دیگر وحدتِ امر متعّدد نخواهد شد.

  • امّا اگر به همین قضیّه‌اى که در ذهن هست نظر بکنیم نه به‌عنوان حکایت؛ دیگر جنبۀ حکایى ندارد بلکه براى خودش کسى است، بالأخره یک مسئله و پدیده‌ای است که در ذهن اتّفاق افتاده است که حساب خاصّ خودش را دارد و یک مقدار از ذهن ما را اشغال کرده است. پس نظر در اینجا دیگر نظر استقلالى مى‌شود.

  • توضیح جنبه آلی و استقلالی با معنای حرفی

  • مسئلۀ اینجا به‌مانند معناى حرفیّت است؛ یک وقتى شما نظر به حرف مى‌کنید و آن جنبۀ آلیّت و وساطت آن را مدّ نظر قرار مى‌دهید در اینجا به آن، حرف مى‌گویید؛ سِرتُ مِن البَصرَةِ إلى الکوفه، معناى «مِن» در اینجا مخفى است یعنی آن معنا در بین «سِرتُ» و «بصره» منطوى است. سِرتُ مِن البَصرَةِ إلى الکوفه؛ از بصره حرکت کردم و به کوفه رسیدم، یعنی در اینجا نفس آن ابتداى مسیر مورد نظر است نه چیز دیگر. این معنا، معناى حرفی است یعنی این «مِن» ابتداى حرکتى را که مستند به ابتداى بصره است را در اینجا مى‌فهماند.

  • ولی یک وقتى مى‌گویند «مِن» چه معنایى دارد؟ ما در جواب مى‌گوییم که این میم و نون به معناى ابتدائیّت است، می‌گوییم: «مِن» لإبتداءِ الغایة، دراین‌صورت این «مِن» دیگر معناى وساطت ندارد بلکه «مِن» در اینجا موضوع براى قضیّه است و مبتدا است. پس از حرفیّت خارج مى‌شود و به اسمیّت متبدّل مى‌شود چون معناى وساطت خودش را در اینجا از دست مى‌دهد.

  • در قضایاى وجود ذهنى هم مسئله از همین قرار است؛ یک وقتى به وجود ذهنى از جنبۀ آلیّت و حکایت از واقع نظر مى‌کنیم، در اینجا مسئلۀ وجود ذهنى مطرح است. ولی یک وقت در اینجا به خود آن قضیّه نگاه مى‌کنیم در اینجا دیگر آن مسئله مطرح مى‌شود که بالأخره این، کیف نفسانى است یا اینکه جوهر است؟ و خصوصیّات جوهرى و امثال‌ذلک در اینجا مدّ نظر قرار مى‌گیرند. پس در آنجایى که جنبۀ حکایت است در آنجا واقعیّتى نیست تا اینکه دو واقعیّت در اینجا محقّق بشود، و در آنجایى که جنبۀ استقلالیّت است آنجا دیگر حکایتى نیست. بنابراین فرق گذاشتن بین این دو مسئله موجب رفع تمام این اشکالات خواهد شد.