
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
تحلیل جایگاه ذهن در تصور معدومات و قضایای کلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «وجود ذهنی» و چالشهای پیرامون آن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به اعتراضاتی است که بر دلایل اثبات وجود ذهنی وارد شده است؛ بهویژه این پرسش که چگونه میتوان به «معدوم» علم پیدا کرد، در حالی که علم، صورتِ حاصل از شیء است و معدوم، فاقد ذات و صورت خارجی است. استاد با تبیین دو طریقِ پاسخگویی به این اعتراض، دیدگاههای مختلف از جمله رأی محققین و قائلین به اشباح را بررسی کرده و در نهایت، نارساییهای این پاسخها را در مواجهه با مفاهیمی همچون «معدوم مطلق» یا «امتناع نقیضین» تحلیل میکنند. در ادامه، ایشان با بهرهگیری از مبانی اصالت وجود، به تبیین دقیقتر نحوه حکایت ذهن از واقعیت و جایگاه وجود رابطی مخلوقات میپردازند تا روشن شود که چگونه ذهن میتواند بر اموری که مابإزاء خارجی ندارند، احکام ثبوتی جاری کند.
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی «وجود ذهنی» و چالشهای پیرامون آن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به اعتراضاتی است که بر دلایل اثبات وجود ذهنی وارد شده است؛ بهویژه این پرسش که چگونه میتوان به «معدوم» علم پیدا کرد، در حالی که علم، صورتِ حاصل از شیء است و معدوم، فاقد ذات و صورت خارجی است. استاد با تبیین دو طریقِ پاسخگویی به این اعتراض، دیدگاههای مختلف از جمله رأی محققین و قائلین به اشباح را بررسی کرده و در نهایت، نارساییهای این پاسخها را در مواجهه با مفاهیمی همچون «معدوم مطلق» یا «امتناع نقیضین» تحلیل میکنند. در ادامه، ایشان با بهرهگیری از مبانی اصالت وجود، به تبیین دقیقتر نحوه حکایت ذهن از واقعیت و جایگاه وجود رابطی مخلوقات میپردازند تا روشن شود که چگونه ذهن میتواند بر اموری که مابإزاء خارجی ندارند، احکام ثبوتی جاری کند.
اثبات وجود ذهنی و پاسخ به اعتراضات
7وَ أمّا إذا تَصَوَّرنا المَعدومَ المُطلَقَ بِما هوَ مَعدومٌ مُطلَقٌ فَیَلزَمُ مِن قَولِکُم: المُرادُ بِالصّورَةِ الذِّهنیَّةِ حَقیقَةُ المَعلومِ مِن حَیثُ وُجودُها الذِّهنیِّ و ظُهورُها الظِلّی، التَّناقُضُ؛ إذ المَعدومُ بِما هوَ مَعدومٌ لا یَکونُ لَهُ وُجودٌ أصلاً و الخَفیُّ بِما هوَ خَفیٌّ لا یَکونُ لَهُ ظُهورٌ مُطلَقًا و هذا بِالحَقیقَةِ راجِعٌ إلى اشکالِ المَجهولِ المُطلَقِ المَشهورِ و سَیَأتیکَ ما یَنفَعُکَ فی دَفعِهِ إنشاءالله تعالى؛1
«بر این مطلب اعتراض شده است که جایز نیست علم به معدوم حاصل بشود، بهخاطر اینکه همانطور که گذشت علم عبارت است از صُوَرى که از اشیاء براى انسان پیدا مىشود. پس صورت معدوم یا باید مطابق با معدوم باشد دراینصورت باید براى معدوم ـ و بهخصوص ممتنع یعنی آن چیزى که اصلاً امکان ندارد محقّق بشود ـ یک ذات خارجیّه وجود داشته باشد که صورت ذهنیّه با این ذات خارجیّه مطابقت داشته باشد، درحالیکه معدوم، ذات ندارد (بنابراین علم در اینجا معنى ندارد.) و یا صورت حاصلۀ در ذهن مطابق با آن ذات نیست، پس علم به معدوم برای ما حصول پیدا نکرده است، (یعنی آن چیزی که در ذهن ما است یک چیز است و معدوم هم چیز دیگرى است و هیچ ارتباطى به همدیگر ندارند.) زیرا علم عبارت است از صورتى که مطابقِ معدوم باشد.
ترجمۀ متن در جواب از اعتراض بر طریقۀ اولىٰ از دلایل اثبات وجود ذهنی
جوابى که از این اعتراض داده شده است این است که مقصود و مراد از حصول صورت این نیست که یک شَبَح و مثالى از آن شىء در ذهن حاصل بشود، درحالىکه حکایت از یک امر عینى بکند یعنی بهعنوان حکایت کردن از یک امر عینى باشد و مغایر با آن شیء باشد به حقیقتش یعنی به ماهیّتش. بلکه مراد از صورت ذهنیّه حقیقتِ معلوم است از جهت ظهور ظلّى آن، (که عبارت است از همان ماهیّت آن معلوم از حیث ظهور ظلّى و تَبَعى،) که اثری که مقصود از آن حقیقت است بهواسطۀ این ظهور ظلّی بر آن مترتّب نمىشود. (بر حقیقت درصورتی اثر مترتّب مىشود که لباس وجودِ خارج بپوشد، اثر وجود خارجى بر حقیقتى که در ذهن آمده است مترتّب نمىشود لذا وجودش وجودِ ظِلّى و تَبَعى است.) پس علم به معدوم نیست مگر اینکه مفهومى در ذهن ما حاصل بشود که در خارج ثابت نیست، (چون معدوم در خارج نیست.)
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 269.
