اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت خلق عارف و مسئله انعدام مخلوق

بررسی دیدگاه محی‌الدین در پرتو نظام قضا و قدر الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دیدگاه محی‌الدین ابن‌عربی پیرامون کیفیت «خلق عارف» و تأثیر غفلت او بر بقای مخلوق می‌پردازد. بحث با تبیین جایگاه عالم اسماء و صفات کلیه یا همان لوح محفوظ آغاز می‌شود و تفاوت قضا و قدر حتمی و غیرحتمی با استناد به نمونه‌های تاریخی و روایی تشریح می‌گردد. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که آیا غفلت عارف از فعل خود، موجب انعدام آن مخلوق می‌شود یا خیر. استاد با تحلیل نظام علّی و معلولی و جایگاه عارف در سلسله مراتب هستی، استدلال می‌کند که فعل عارف در راستای مشیت الهی قرار دارد و همچون سایر موجودات، پس از تحقق، در حافظه هستی باقی می‌ماند. این جلسه با نقد دیدگاه انعدام و جایگزینی آن با مفهوم «تبدل صورت»، به تبیین دقیق‌تر قدرت عارف در مقام وساطت در سلسله علل می‌پردازد و شبهات پیرامون این موضوع را برطرف می‌کند.

کیفیت خلق عارف و مسئله انعدام مخلوق

8
  • عدم ورود اشکال به محی‌الدّین با حمل کلام ایشان بر عدم ترتّب اثر بعدی

  • اگر منظور از انعدامى که جناب محى‌الدّین رضوان الله علیه مى‌فرمایند این است که ممکن است حالت و اثرِ بَعدى خارجى بر این فعل مترتّب نشود، این اشکالى ندارد؛ یعنى عارف در یک لحظه همّت و ارادۀ او آن فعل را به منصۀ ظهور خارجى مى‌رساند و بعد به‌واسطۀ غفلت از آن فعل یا به‌واسطۀ اراده و اهتمام مجدّد، آن صورت خارجى را سلب مى‌کند و به صورت ملکوتى و صورت مثالى برمى‌گردند، این اشکال ندارد، این را انعدام نمى‌گویند بلکه این، تبدّل صورت است؛ الآن این شىء به این صورت است مثلاً صورت مادّى دارد، بعد صورتش برمى‌گردد و صورت معنوى خواهد شد.

  • توضیح تبدّل نفس بودن موت و عدم انعدام در آنجا

  • چطور اینکه در مورد موت در آنجا انعدام نفس نیست بلکه تبدّل است؛ نفس به لباس مادّه ملبّس بود الآن لباس مادّه را به لباس برزخى و مثالی تغییر داده است. این‌طور نیست که در اینجا نفس منعدم شده است، نه، نفس سر جایش است و انسان هم هست؛ خود انسان هست، نه اینکه روح او هست. مى‌گویند که روح مرحوم آقا هست نه، خود آقا هست، خود پدران و گذشتگان ما هستند نه اینکه روح آنها هست. یک وقت مى‌گوییم روح آنها هست در اینجا این مسئلۀ دوئیّت می‌شود.

  • در مسئلۀ بدن مى‌توانیم بگوییم بدنِ زید، مثلاً مى‌گوییم که شما به فکر بدنت باش! اگر بگوید که مگر من غیر از بدن هستم؟ مى‌گوییم که بله، شما غیر از این بدن هستید ولی در مورد روح این‌طور نیست. مردم عادى ولو مادّی هم باشند خودشان مِن حَیثُ لا یَشعُر متوجّه این مسئله هستند گرچه آن را انکار بکنند، می‌گویند که آقا به فکر سلامتى بدنت باش! اگر او عین بدنش باشد این دوئیّت از کجا در اینجا آمد؟! می‌گویند که مواظب باش بدنت سرما نخورد، این دواها را بخور تا اینکه جسمت خوب بشود! اینها همه حکایت از این مى‌کند که طرفِ خطاب بدن نیست بلکه طرفِ خطاب روح است منتها آنچه در مقابل دیدگان فیزیکى ما قرار گرفته است عبارت از جسم فیزیکى است که ما آن را مرآت و واسطۀ براى همان حقیقت و تعیّن شخصیّه و هویّت او در اینجا قرار داده‌ایم.