
کیفیت خلق عارف و مسئله انعدام مخلوق
بررسی دیدگاه محیالدین در پرتو نظام قضا و قدر الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دیدگاه محیالدین ابنعربی پیرامون کیفیت «خلق عارف» و تأثیر غفلت او بر بقای مخلوق میپردازد. بحث با تبیین جایگاه عالم اسماء و صفات کلیه یا همان لوح محفوظ آغاز میشود و تفاوت قضا و قدر حتمی و غیرحتمی با استناد به نمونههای تاریخی و روایی تشریح میگردد. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که آیا غفلت عارف از فعل خود، موجب انعدام آن مخلوق میشود یا خیر. استاد با تحلیل نظام علّی و معلولی و جایگاه عارف در سلسله مراتب هستی، استدلال میکند که فعل عارف در راستای مشیت الهی قرار دارد و همچون سایر موجودات، پس از تحقق، در حافظه هستی باقی میماند. این جلسه با نقد دیدگاه انعدام و جایگزینی آن با مفهوم «تبدل صورت»، به تبیین دقیقتر قدرت عارف در مقام وساطت در سلسله علل میپردازد و شبهات پیرامون این موضوع را برطرف میکند.
کیفیت خلق عارف و مسئله انعدام مخلوق
4توضیح قضاء حتمی و کلام سیّدالشهداء علیهالسّلام
یک اصطلاح دیگری هست که مىگویند قضایى داریم که آن قضاء حتمى است. قضاء حتمى آن قضایى است که از بین نمىرود، «خُطَّ المَوتُ عَلَى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَة عَلَى جیدِ الفَتاة»؛1 این قضاء، قضاء حتمى است یعنی همه باید بمیرند منتها اَمَد دارند، بالأخره یکى ممکن است که همان روز اوّل بمیرد و یکى هم ممکن است هزار سال عمر بکند، ﴿فَلَبِثَ فِيهِمۡ أَلۡفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمۡسِينَ عَامٗا﴾2؛ حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السّلام نهصد و پنجاه سال در میان مردم زندگى کردند، الآن ما اصلاً باور نمىکنیم و تعجّب مىکنیم، میگوییم که آیا ممکن است یک شخصى نهصد و پنجاه سال عمر بکند؟! سنّ افراد الآن پنجاه سال شصت سال است، یعنی تعجّب میکنیم که شخصی بیست برابر عمر کرده باشد ولی بالأخره این هست و غیر از ایشان هم افراد زیادى بودهاند که حتّى دو هزار و سه هزار سال عمر داشتهاند. یک وقتى ناسخ التّواریخ مىخواندم یا یک جاى دیگری که عمرهاى طولانى را که از حکایات، تاریخ یا روایات بهدست آورده بود نوشته بود، حتّى تا چهار هزار سال هم نوشته بود که فلانی مثلاً چهار هزار سال عمر کرد.
فهمیدن اعتباریّت دنیا از کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام
خسته نمىشوند اینقدر در این دنیا بمانند؟! واقعاً خستگى دارد، یک کم انسان فکر بکند میفهمد که آسمان همهجا همین رنگ است، برویم به آن عالَم ببینیم که آن طرف چه خبر است! اینجا را دیگر دیدیم! بالأخره خدا که ما را جاى دیگر و به کرات دیگر نمىبرد، همینطور با میخ ما را به همین زمین چسبانده است، این زمین هم دیگر همین است و دیدیم که آسمان همهجا یکی است و تفاوتى ندارد، این ابرها هم که همهجا هستند و درخت، آب و علف هم در همهجا به همین کیفیّت هستند، مگر اینکه آدم واقعاً یک ذرّه از آنچه را که حضرت در نهج البلاغه مىفرمایند احساس بکند: «و لولا الأجَلُ الَّذِى کَتَبَ اللهُ عَلَیهِم، لَم تَستَقِرَّ أرواحُهُم فِى أجسادِهِم طَرفَةَ عَینٍ؛ شَوقًا إلَى الثَّوابِ و خَوفاً مِنَ العِقاب»3؛ اگر انسان یک ذرّه از این را واقعاً احساس بکند ـ نه به آن مرتبه و کیفیّت حقیقی آن ـ اعتباریّت دنیا براى انسان محسوس مىشود و دیگر دنیا براى انسان لذّت ندارد، لذّت دنیا فقط لذّت بودن با دوستان خدا است، فقط همین است و هیچ چیز دیگری ندارد! یعنى به هر کجا انسان برود و هر کاری بخواهد انجام بدهد و به هر نعمتى بخواهد برسد میبیند که نه، آخر آن چیزى نیست! ولى لذّت بودن با خدا و دوستان خدا تنها امید و دلیل تعلّق انسان به دنیا است که بالأخره در دنیا یک چنین کسانى و افرادی هم پیدا مىشوند. اگر این جهت را از دنیا بگیرند دیگر هیچ چیزى اصلاً براى آدم باقی نمىماند، دیگر در دنیا بماند چه کار بکند؟! بماند منبابمثال بخورد که دیگر خوردیم! بله، همان آمدن نزد دوستان خدا و انس و این چیزها بهجاى خودش محفوظ است، واقعاً مسئله همینطور است!
- . اللهوف، ص 11. لمعات الحسین، ص 37:
«مرگ بر فرزندان آدم به مثابه گردنبند بر گردن دختر جوان کشیده و بسته شده است.» - . سوره عنکبوت (29) آیه 14.
- . نهج البلاغة، (صبحی صالح)، ص 303؛ معاد شناسى، ج 1، ص 133:
«در میان مردمان متّقى، اگر خداوند سبحانه و تعالَى اجلهاى معهود را معیّن نمىفرمود، از شدّت اشتیاقى که آنان به ثواب خدا دارند و از شدّت خوفى که از عذاب خدا دارند، به اندازه یک چشم بههم زدن جانهاى آنها در کالبد بدنشان نمىماند و یکسره به عالَم قدس پرواز مىنمود.»
- . اللهوف، ص 11. لمعات الحسین، ص 37:
