اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجود و کیفیت آن در عالم تصور

تبیین جایگاه وجود در نظام هستی و بطلان اعتباریت آن

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازند. بحث با بررسی انظار مختلف پیرامون حقیقت وجود آغاز شده و با نقد دیدگاه‌هایی که وجود را امری اعتباری یا بشرط‌لا می‌دانند، ادامه می‌یابد. محور اصلی این سخنرانی، اثبات این نکته است که حقیقت وجود، لابشرط مقسمی است که در عین تجرد و بساطت، قابلیت جمع با تمامی تعینات و مراتب هستی را داراست. استاد با بهره‌گیری از آیات قرآنی و استدلال‌های عقلی، نشان می‌دهند که چگونه وجود، اظهر اشیاء در تحقق و در عین حال اخفی اشیاء در کنه و حقیقت است. در این مسیر، تفاوت میان وجودِ لابشرط مقسمی با مفاهیم اعتباری و ماهوی روشن شده و روشن می‌گردد که چرا انتزاع مفاهیمی همچون کلیت، جزئیت، قوه و استعداد، هیچ‌گونه خللی در حقیقتِ اصیل و فعلیِ وجود ایجاد نمی‌کند.

حقیقت وجود و کیفیت آن در عالم تصور

2
  • مسئلۀ لابشرط مقسمی دیگر کلیت و جزئیت برنمی‌دارد، وجود نمی‌تواند یک کلی باشد مانند کلی طبیعی که دارای افرادی است چون کلی طبیعی عبارت است از ماهیتی که افراد خارجی دارد درحالی‌که وجود کلی نیست و ماهیت ندارد و همین‌طور جزئی نیست که در تحت یک کلی باشد، عموم نیست که دارای افرادی باشد، خاص نیست که داخل در تحت عام باشد، یکی از آثار این وجود لابشرطی که همان وجود بالصرافه به او گفته می‌شود این است که وحدت منتزع از اوست نه‌اینکه وحدت عارضی است که بر او عارض می‌شود چون در اشیاء خارجی وحدت همیشه بر شیء عارض می‌شود؛ وحدتی که در مقابل کثرت است یعنی وقتی که ما به شیئی «یک» می‌گوییم چون «یک» است از این نقطه‌نظر که قابلیت برای تعدد را دارد ولی نیست «یک» است، اگر ثانی بر او اضافه شود رقم «دو» را بر او اطلاق می‌کنیم اگر ثالثی اضافه شود ما رقم «سه» را بر او اطلاق می‌کنیم و این دلیل بر این است که له نظیر و نظراء.

  • ولی وحدت در وجود وحدت انتزاعی است یعنی واحد عین همان حقیقت است؛ به این معنا که وجود واحدی است که دو برنمی‌دارد اصلاً تصور دو برای وجود ممتنع است حتی در ذهن هم برای وجود ثانی نمی‌توانید فرض کنید، چه برسد به اینکه بخواهد در خارج ثانی یا ثالثی وجود داشته باشد.

  • عدم امکان فرض ثانی برای وجود

  • من‌باب‌مثال گرچه در خارج شمس هست ولکن می‌توان برای او ثانی ترسیم کرد و فرض کرد. شمس یکی است ولی ما می‌توانیم یک شمس دیگری کنار او قرار دهیم، خورشیدی از شرق در عالم طلوع می‌کند و در عالم فرض می‌توانیم بگوییم که یکی هم در مغرب هست و یکی هم در شمال هست. گرچه در خارج نیست ولی می‌توان ثانی و ثالثی را برای او فرض کرد اما در مسئلۀ وجود اصلاً برای وجود نمی‌توان ثانی فرض کرد تااینکه آیا در خارج باشد یا نباشد! چون وجود عبارت از یک معنای سعی است که آن معنی سعی ثانی برای خود باقی نمی‌گذارد، لا یشذ عنه مثقال ذرة چیزی را باقی نمی‌گذارد تا خارج از حیطۀ او باشد و ما اطلاق وجود را به‌نحو ثانی بر آن شیء بکنیم؛ بنابراین وحدت در اینجا از این وجود انتزاع می‌شود نه‌اینکه بر آن معنای وجود حمل شود. تشخصی که وجود دارد تشخص به ذات است نه به خارج، تشخصات ما به عوارض هستند، به خصوصیات هستند، کم و کیف و عرض و عین و سایر تعینات و وضع و امثال‌ذلک مشخصات خارجی یک شیء هستند.