
حقیقت وجود و کیفیت ظهور آن در عالم
تبیین رابطه میان ذات حق و تعینات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه وجود در عالم هستی و کیفیت ارتباط آن با تعینات و ماهیات میپردازد. بحث با واکاوی معنای الوهیت در مظاهر مختلف آغاز شده و با نقد دیدگاههای محدودکننده در فهم توحید ادامه مییابد. استاد با بهرهگیری از کلام عرفا و مبانی فلسفی، توضیح میدهد که چگونه حقیقت وجود، بدون آنکه دچار محدودیت یا ثنویت شود، در مراتب مختلف تجلی مییابد. در این مسیر، تمثیلهای روشنی برای درک نسبت میان ذات و ظهورات ارائه شده و بر این نکته تأکید میشود که کثرات خارجی، چیزی جز جلوات همان حقیقت واحد نیستند. در نهایت، با تأکید بر استهلاک ماهیات در عین وجود، این حقیقت تبیین میشود که علم به این واقعیت، ریشه بسیاری از اضطرابهای ذهنی و تخیلات بشری را میسوزاند و آرامش حقیقی را برای سالک به ارمغان میآورد.
حقیقت وجود و کیفیت ظهور آن در عالم
1درس سیصد و هجدهم
نظر مرحوم آخوند نسبت به حقیقت وجود و کیفیت اعتباریت آن در عالم تصور (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
تلمیذ: در آیۀ ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي فِي ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٞ وَفِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَٰهٞ﴾1 نکره بودن «إله» به چه معناست؟
منظور از نکره آمدن «إله» در آیۀ ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي فِي ٱلسَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي ٱلأَرضِ إِلَٰهٌ﴾
استاد: بهنظر نمىرسد که «إله» در اینجا معناى خاصى جز همان شمول داشته باشد چون نکره یک معناى غیر مشخص است. جائَنى رجلٌ؛ یک مرد آمد، این رجل در هر شکلى و هر سنى مصداق دارد؛ رجل بیستساله یا سیساله یا نودساله، همه رَجُل است و رَجُلیت در هر لباسى صدق مىکند. آنچه که بهنظر مىرسد شاید در اینجا مقصود از «إله» این باشد که آن جنبۀ الوهیت اختصاص به یک مکان، دون مکانى و به یک ظهور، دون ظهور دیگرى ندارد بلکه در همۀ مظاهر آن جنبۀ الوهیت ظهور پیدا مىکند. در زمین «إله» هست به جلوۀ زمین، در ماه «إله» هست به جلوۀ ماه، در آسمانها و کواکب «إله» هست در همان جلوه و در انسان «إله» هست به جلوۀ انسان، جلوات تفاوت پیدا مىکند اما نفس آن «إله» به آن معناى سِعى خودش باقى است! ممکن است مقصود از نکره این جهت باشد.
تلمیذ: منظور از إلهیت آسمان و زمین چیست؟
تبیین معنای عبارت «لَیسَ فى جُبَّتی إلاّ الله» بایزید بسطامی
استاد: نهاینکه آسمان و زمین «إله» هستند بلکه او «إله» است در اینها! یک وقت یک کسى یک چیزى راجع به بایزید گفته بود، بایزید یک عبارتى دارد «لَیسَ فى جُبَّتی إلاّ الله»2 بعد شخصى به او ایراد گرفته بود که الآن او در اینجا خدا را محدود کرده و خدا را در جبه آورده است! ولى بهنظر مىرسد اشکالش وارد نیست چون ایشان نمىگوید: اللهُ فى جُبّتى! اگر مىگفت: اللهُ فى جبّتى، در اینجا خدا در محدویت قرار مىگرفت! خدا در جبۀ من هست؛ در جبۀ من هست یعنى جبهای که محدود به این حدودِ کم و وضع و کیف است، خب در اینجا محدودیت صدق مىکند ولى یک وقت نه، ایشان مىخواهند اینطور بفرمایند که جبۀ من غیر از خدا چیزى نیست! جبه آن لباسى است که مىپوشند؛ نیمتنهاى است که به تن مىکنند را جبه مىگویند، ما پوستین مىگوییم. خلاصه به نیمتنه، جبه مىگویند. یک وقت مىگوید: خدا درون این جبّه هست یعنى در من هست، خب این الآن محدودیت آورده است و خدا خارج از قید و حد است! یک وقت مىگوید: من چیزى جز او نیستم؛ من چیزى جز او نیستیم با «او»، «من» است، فرق دارد! یعنى این حقیقت و وجود مادى من چیزى جز او نیست یعنى خارج از او نیست، این اشکال ندارد.
- . سوره زخرف (43) آیه 84. معادشناسی، ج 5، ص 14:
«در آسمان خدائیت و الوهیت دارد و در زمین خدائیت و الوهیت دارد.» - . مشارق الدّرارى، ص 634.
- . سوره زخرف (43) آیه 84. معادشناسی، ج 5، ص 14:
