
تبیین مسلک ذوق المتألهین در وحدت وجود
تحلیل نسبت میان حقیقت وجود و تعینات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسلک «ذوق المتألهین» در باب وحدت وجود و کثرت مظاهر میپردازند. بحث با تبیین این دیدگاه آغاز میشود که وجود، حقیقتی واحد و متعین در ذات باریتعالی است و سایر تعینات خارجی، نه وجودی مستقل، بلکه ظهورات و نمودهای آن حقیقت واحد هستند. در ادامه، ضمن طرح اشکالات مطرحشده توسط مرحوم آخوند و سایر مقررین فلسفه بر این نظریه، استاد با تفکیک میان «وحدت وجود» و «وحدت موجود»، به تبیین دقیقتر این مسلک میپردازند تا آن را از اعتراضات مصون بدارند. در بخش پایانی، دیدگاه شیخ اشراق در باب ماهیت مجردات و عقول مورد نقد و بررسی قرار میگیرد و تفاوت میان وجود واجب و ممکن از منظر علیت و کمالات وجودی تبیین میشود تا روشن گردد که چگونه هر کمالی در معلول، ریشه در فیض و تراوش از علت دارد.
تبیین مسلک ذوق المتألهین در وحدت وجود
6لا بِواسطةِ تکثرِ وجوداتِها ... چون دیگر وجودی در کار نیست و فقط هرچه هست ارتباط است مثل اینکه شما به کسی تلفن کنید اما آنطرف خط کسی نباشد، دوباره به دیگری تلفن میکنید ولی آنطرف نیست، ارتباط برقرار است ولی کسی نیست به شما جواب بدهد. فقط شما مدام تلفن میکنید و متأسفانه طرفی که پاسخ شما را بدهد نیست.
فَإذا نُسِبَ الوجودُ الحقیقیُّ إلى الإنسانِ مثلاً حَصَلَ موجودٌ و إذا نُسِبَ إلى الفرسِ فَموجودٌ آخر و هکذا فَمعنى قولِنا الواجبُ موجودٌ أنَّه وجودٌ.
اگر وجود حقیقتی به انسان نسبت داده شود این موجود در اینجا حاصل میشود و اگر نسبت به فرس داده شود ـ یعنی به آن حقیقت نوعیاش ـ موجود دیگری در اینجا حاصل میشود و ما که میگوییم: الواجبُ موجودٌ یعنی إنَّه وجودٌ چون همۀ وجود را اختصاص به خودش میدهد پس الواجبُ وجودٌ با الواجبُ موجودٌ یکی است.
تلمیذ: این موجودٌ فرس را در واقع اعتباری میگیرند؟!
استاد: در واقع در نسبت آن وجود به آن فرس که ماهیت است نمودی را بهوجود میآورد اما نهاینکه شما دست روی یک واقعیت خارجی بگذارید و این را از سایر موجودات جدا کنید، این بهوجود نمیآید! آنچه که شما از فرس میبینید که حرکت میکند و میدود و در تسابق است تمام اینها در واقع آن وجود میدود و آن وجود سبقت میگیرد.
تلمیذ: ارتباط آن ماهیت فرس هم بهوسیلۀ همین ارتباط بهوجود میآید؟ فرض کنید که آن ارتباط غایت شود.
استاد: ببینید آن ماهیت که خودش وجود خارجی ندارد بلکه عنایت و فیض الهی وقتی که به ماهیتی تعلق میگیرد ـ ماهیتی که وجود ندارد ـ کأنّ خودش را در این زمینه به ظهور و بروز میآورد نهاینکه یک تکه از خودش جدا کرده باشد و اسمش را فرس بگذارد! اینطور نیست که یک تکه از خودش جدا کرده و اسمش را انسان بگذارد! وقتی که فرس حرکت میکند انگار او حرکت میکند، وقتی که میایستد او ایستاده است، وقتی که انسان راه میرود او راه میرود، وقتی که نگاه به شجر میکنید اوست که خود را به این صورت درآورده است! هرچه هست اوست؛ اوست به شکل شجر، اوست به شکل فرس، اوست به شکل زید، اوست به شکل سیارات، اوست به شکل عقول و... لذا به تعداد تکتک از نمودهای خارجی باید به او اشاره کنیم و باید ضمیر را به او ارجاع دهیم، نه به این شیء خارجی! این نکته است!
