
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
تحلیل تفاوتهای مفهومی و مصداقی در حمل وجود بر موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مسئله دقیق زیادت وجود بر ماهیت میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره تفاوت مفهوم و مصداق آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که وجود، حقیقتی واحد و بالصرافه است که در عین بساطت، در مراتب مختلف تعین مییابد. در این مسیر، استاد با ارائه مثالهایی از سریان امواج و نحوه تقید وجود مطلق در قالبهای محدود، به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه ماهیات مختلف از دل یک حقیقت واحد پدید میآیند. در نهایت، با بررسی نسبت میان موضوع و محمول در قضایای فلسفی، این نتیجه حاصل میشود که اختلاف موجودات در خارج، ناشی از تفاوت در منشأ انتزاع و مراتب وجودی آنهاست، نه آنکه وجود و ماهیت دو امر جداگانه باشند که در خارج به هم ضمیمه شدهاند.
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
3إنَّما الکلام در آن وجود خارجی است. در آن وجود خارجی است که صحبت است که کدامیک از مراتب وجود حصۀ بیشتری را بردند؟ آن یک مرتبۀ دیگری است اما این مسئله در نفس خود آن قضیه فرق میکند لذا این بحثی را که میگویند که مشکک، آن مفهومی است که دارای مراتب مختلفه است، در نفس مفهوم دارای مراتب مختلف نیست بلکه در مصداق آن مفهوم [اختلاف] است، نه خود آن مفهوم، مصداق خارجی آن مفهوم دارای مراتب مختلف است. میگویند که فلان شخص عالم است و علم فلان شخص بیشتر است. در هردو معنای دانستن میآید، نه دانستن کمتر و دانستن بیشتر. بله، انسان از این دانستن که میداند ـ عالم است یعنی میداند ـ این معنای «میداند» باید منتقل بشود. چه چیزی را میداند؟ آن چیزی را که میداند قابل اشتداد و تشکیک است، نه نفس مفهوم «میداند»! مفهوم وجود هم از همین قاعده مستثنیٰ نیست.
بنابراین آن چیزی را که ما برای موضوعات مختلف نسبت به این موضوع میآوریم عبارت از محمول است زیدٌ موجودٌ، شجرٌ موجودٌ، الکتابُ موجودٌ، السماءُ موجودةٌ، الأرضُ موجودةٌ، الأفلاکُ موجودٌ و العوالمُ موجودٌ تا همینطور برسد به الصفاتُ العُلیا موجودةٌ و الأسماءُ العلیا موجودةٌ و إلهُ موجودٌ و الله موجودٌ. تمام آن مراتب و محمولی را که برای این موضوعات مختلف میآوریم، محمول ما محمول واحد است یعنی محمول در اینجا متعدد نشده است بلکه آن هستی را برای موضوعات مختلف در اینجا میآوریم و به آن نحوۀ وجود کار نداریم. آن کیفیت و مفهوم هستی را برای همۀ اینها میآوریم. خب حالا این مفهوم که هست با آن مفهوم که موضوعش هست قطعاً تخالف و مخالفت دارند؛ یعنی وقتی که میگویم که زید هست، بین زید و هست از نقطهنظر مفهوم تفاوت هست. هست و موجودٌ بر یک معنا دلالت میکند، بر معنای کون و ثبوت و وجود دلالت میکند ولی زید دلالت از یک معنای دیگر میکند. زید دلالت بر یک قیافه، مو، ریش، عمامه، لباس، قبا، عبا و این چیزها میکند. بین هست و زید از نقطهنظر مفهومی چه تفاوتی است؟ به وجود خارجی کاری نداریم! اصلاً فرض میکنیم زید هم در خارج نباشد. همینقدر که شما میگویید: زیدٌ موجودٌ سواء اینکه زید در خارج باشد یا زید در خارج نباشد دو مفهوم مختلف در ذهن شما میآید! هنوز به خارج کار نداریم. وقتی که یک قضیهای را مطرح میکنیم سواء اینکه این قضیه، قضیۀ صادقه باشد یا قضیۀ کاذبه باشد تفهم مخاطب دیگر در اختیار متکلم نیست. وقتی متکلم یک قضیهای را میگوید دیگر در اینجا مخاطب این معنا را میفهمد. کأنّ متکلم مخاطب را ملزم به فهمیدن معنا کرده است. لذا میگویند که وقتی یک شخص اقرار بکند همینقدر که اقرار کرد محکمه او را نسبت به اقرار ملزم میکند. میگوید که هان! شما این حرف را زدید و حالا باید پای آن بایستید. مدام میگوید که آقا دروغ گفتم. [میگوید که] بیخود دروغ گفتی! ما شما را انسان و عاقل میدانیم نمیگوییم که شما دروغ گفتید. شما این حرفها را نمیزنید و شما خودتان هم نمیفهمید که بسیار شخص شریفی هستید! این حرفی را که زدید ما نسبت به این معنا اقدام میکنیم!
