
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
تحلیل تفاوتهای مفهومی و مصداقی در حمل وجود بر موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مسئله دقیق زیادت وجود بر ماهیت میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره تفاوت مفهوم و مصداق آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که وجود، حقیقتی واحد و بالصرافه است که در عین بساطت، در مراتب مختلف تعین مییابد. در این مسیر، استاد با ارائه مثالهایی از سریان امواج و نحوه تقید وجود مطلق در قالبهای محدود، به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه ماهیات مختلف از دل یک حقیقت واحد پدید میآیند. در نهایت، با بررسی نسبت میان موضوع و محمول در قضایای فلسفی، این نتیجه حاصل میشود که اختلاف موجودات در خارج، ناشی از تفاوت در منشأ انتزاع و مراتب وجودی آنهاست، نه آنکه وجود و ماهیت دو امر جداگانه باشند که در خارج به هم ضمیمه شدهاند.
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
2مثال دیگری که میتوانیم بزنیم مثال موج است. فرض کنید الآن در این اطاق امواج زیادی وجود دارد؛ امواج رادیو و تلویزیون و سایر امواج دیگر الآن در این اطاق موجود هستند و اگر یک گیرندهای در اینجا باشد و این گیرنده بیاید این موج را بگیرد و نگذارد که این موج به گیرندههای بعد سرایت کند، در واقع این سریان و جریان موج در اینجا قطع میشود و با آن نفوذ و سریانی که دارد و تعریفی که برای سریان موج و امواج شده است منافات دارد. اما اگر موج را اینطور تعریف کردیم که هیچ رادع و مانعی برای نفوذ او نیست اگر یک گیرندهای در اینجا باشد این موج به آن گیرنده میخورد و آن گیرنده این موج را از امواج الکتریکی بیرون میآورد و تبدیل به امواج صوتی میکند و ما میشنویم ولی همین موج وقتی که به گیرنده خورد از این عبور میکند و به گیرنده و قابل بعدی میرسد و آنهم به همین امواج تبدیل میشود. باز قابل بعدی و قابل ثالث همینطور وجود دارد إلی غیر نهایة این امواج همینطور این نفوذ خودش را نسبت به قوابلی که در کنارش قرار داده است این قوابل وجود دارد یعنی با حفظ موقعیت و خصوصیت خودش که حالا به بساطت تعبیر میکنیم درعینحال تقیدش به این قوابل موجب صرف آن بساطت از آن موقعیت به غیر بساطت و غیر از آن عام الشمول بودن و عام السریان بودن ندارد.
مسئلۀ وجود بالصرافه با تقریری که نسبت به این مسئله میآوریم از همین قبیل است. وجود، حقیقتی است که هویت اشیاء را تشکیل میدهد؛ هم هویت إله را و هم هویت سایر اسماء و صفات را و هم هویت سایر اسماء و صفات جزئیه که عبارت از تمام مقیدات خارجی است. این وجود عبارت از این حقیقت است. تعبیری را که از این وجود میآوریم این تعبیر، مفهوم عام است. عرض شد که نسبت به نفس مفهوم در این مفهوم تشکیک نداریم. وقتی که میگوییم: این کتاب هست، به همان معنا و مفهوم یک حقیقتی را ادراک میکنیم که میگوییم: إله هست. خدا هست برای ما همان مفهومی را میرساند که الآن این تسبیحی که در دست من هست میگویم که این تسبیح هست، به همین معنا است و فرق نمیکند. به مصداق آن کاری نداریم که مصداق کدام اشرف، أعلیٰ، أشدّ، أقویٰ و اولیٰ است، این مراتب قوت و ضعف در آن مصداق وجود دارد. بحث ما در مفهوم است یعنی مفهوم هستی و وجود نسبت به تمام تعینات خارجی و نسبت به موجود لا تعین که همان وجود إله هست هیچ تفاوتی نمیکند! شما نسبت به یک پشه میگویید که پشه هست و نسبت به یک حیوان مثل فیل هم میگویید که فیل هست. آن هستی که راجع به فیل بهکار میبرید «فاء» یا «سین» آن را مشدد نمیکنید و حرکت «ه» را تبدیل نمیکنید بلکه همان وزن و کلمه را برای فیل میآورید که همان کلمه را برای پشه آوردید. هیچ تفاوتی در این قضیه و قضیۀ مفهوم ندارد.
