
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
تحلیل تفاوتهای مفهومی و مصداقی در حمل وجود بر موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مسئله دقیق زیادت وجود بر ماهیت میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره تفاوت مفهوم و مصداق آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که وجود، حقیقتی واحد و بالصرافه است که در عین بساطت، در مراتب مختلف تعین مییابد. در این مسیر، استاد با ارائه مثالهایی از سریان امواج و نحوه تقید وجود مطلق در قالبهای محدود، به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه ماهیات مختلف از دل یک حقیقت واحد پدید میآیند. در نهایت، با بررسی نسبت میان موضوع و محمول در قضایای فلسفی، این نتیجه حاصل میشود که اختلاف موجودات در خارج، ناشی از تفاوت در منشأ انتزاع و مراتب وجودی آنهاست، نه آنکه وجود و ماهیت دو امر جداگانه باشند که در خارج به هم ضمیمه شدهاند.
ماهیت و نسبت آن با وجود در هستیشناسی
1درس سیصد و دوم
اضافه و زیادت وجود بر ماهیت بهحسب عقل (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
لا یُقالُ التَّصورُ لَیسَ إلاّ الکونَ الذِّهنی لِأنّا لا نُسلِّم أنَّ التَّصوُّرَ هوَ الکَونُ فی الذِّهنِ و إن أسلمَ فَبِالدلیلِ و إن سُلِّمَ فَتصوُّرُ الشّیء لا یَستلزمُ تَصورَ تَصوُّره و عِبارةُ الأکثرینَ أنّا قَد نَتصورُ الماهیة و نَشکُّ فی وجودها العینی و الذِّهنی فَیردُ عَلیها الاعتراضُ بِأنهُ لا یُفیدُ المَطلوب لِأنَّ حاصلَهُ أنّا نُدرکُ الماهیة تَصوراً و لا نُدرکُ الوجودَ تَصدیقاً و هذا لا یُنافی الاتحادَ و لا یَستلزمُ المُغایرةَ بَینَ الماهیةِ و الوجود لِعدمِ اتِّحادِ الحَدِّ الأوسطِ فی القیاس.1
بحث راجع به زیادت وجود بر ماهیت بود و ادلهای را بر زیادت مفهومی وجود بر ماهیت ذکر کردند. این مسئله یکی از مسائل بسیار دقیقی است که نسبت به خیلی از موارد فلسفه این قضیه مطرح میشود مخصوصاً در زیادت اسماء و صفات باری بر وجود و کیفیت تغیر و تحدد اسماء و صفات و عدم زیادت آنها که این خودش معرکۀ آراء است و خیلی بحث مفصلی در اینجا دارد.
شکی نیست در اینکه وجودی را که در خارج میبینیم این وجود، وجود واحد است یعنی دوئیتی در شیء خارجی که ملموس و مرئی ما است مشاهده نمیکنیم و همینطور شکی نیست در اینکه این وجود، وجود مقید است و جدای از آن وجود منبسط و بالصرافه نیست. به این عبارت که وجودات مقیده در خارج یک وقت ممکن است اینطور تصور عامیانه بشود که اینها تکۀ جدا شدهای از آن وجود بالصرافه و بسیط هستند. خب این در واقع اولاً نفی صرافت آن وجود را میکند و دوم ابطال استقلال وجود خارجی و الزام تعلقش بهواسطۀ آن اضافۀ اشراقیه با مبدأ، نفی استقلالیت وجودات و اعیان خارجی را میکند. پس باید وجودات خارجی را در عین اینکه مقید و محدود هستند متعلق و مرتبط با آن وجود بسیط و اطلاقی و بالصرافه بدانیم و لازمۀ این مسئله این است که آن وجود اطلاقی و بالصرافه در عین صرافت خودش منافاتی با تقیدش به این مقیدات ندارد چون اگر منافات پیدا بکند از آن صرافت بیرون میآید. منبابمثال شما هوایی که در این اطاق در جریان هست را قابل تسری و سرایت به همۀ خلل و فرج این اطاق میدانید که این هوا در همۀ این خلل و فرج رسوخ و سرایت کرده است. حالا بعد بیایید و جلوی یک تکه از این هوا یک سدی قرار بدهید و نگذارید این هوا به این منفذ عبور کند. جلوی دریچه و طاقچهای که الآن در اینجا هست یک مانع قرار بدهید و این هوا در آن طاقچه نفوذ پیدا نکند. بنابراین این سریان و جریان هوا را در همۀ خلل و فرج سد کردید و نمیتوانید در اینجا بگویید که الآن هوا به همۀ منافذ این اطاق و غرفه جریان دارد. نهخیر، هوا به فلان منفذ جریان ندارد چون درمقابلش سد و مانعی قرار داده شده است و این هوا به فلان منفذ جریان ندارد چون درمقابلش یک مانعی قرار داده شده است. بنابراین در وقت و صورتی جریان این هوا شمولی است که مانعی برای او قرار داده نشود. اگر مانعی برای او قرار داده بشود که به جریان آن هوا حد بزند دیگر نمیتوانیم بگوییم که این جریان هوا عام الشمول است.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 244.
