
تحلیل منطقی قضایای شرطیه لزومیه
بررسی تلازم میان مقدم و تالی در استدلالهای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث منطقی پیرامون قضایای شرطیه لزومیه و چالشهای مربوط به تکرار حد وسط در قیاس میپردازند. بحث با بررسی ایراد مرحوم بوعلی سینا در کتاب شفا آغاز میشود که در آن، صدقِ همزمانِ دو قضیه لزومیه، علیرغم کذب نتیجه، مورد نقد قرار گرفته است. در ادامه، ضمن اشاره به جایگاه کتاب جوهر النضید و دقتهای منطقی آن، تفاوت میان صدقِ ربطِ بین قضایا و صدقِ موادِ قضایا تبیین میشود. استاد با تفکیک میان فرضِ ذهنی و واقعیتِ نفسالامری، توضیح میدهند که چگونه در قضایای لزومیه، ملاکِ اصلی، برقراریِ رابطه و تلازمِ منطقی میان مقدم و تالی است، حتی اگر موادِ قضایا بهتنهایی کاذب باشند. این جلسه با هدف باز شدن ذهنِ مخاطب در مواجهه با مغالطات منطقی و درک عمیقترِ ساختارِ استدلالهای برهانی تنظیم شده است.
تحلیل منطقی قضایای شرطیه لزومیه
4هر چیزی دارای یک لوازم ذاتی
نکتهای که ایشان میخواهند در اینجا تذکر بدهند این است که نفس عدد در اینجا قابل صدق بر او نیست. عدد مِن حَیثُ إنّهُ عَددٌ یک لوازم ذاتی دارد مثل هر ماهیتی که یک لوازم ذاتی دارد! آن مطلبی که در جلسۀ قبل عرض کردم را فراموش نکنیم! هر چیزی یک لوازم ذاتی دارد؛ ماهیت انسان لوازم ذاتی دارد؛ تعجب، مَشی، فکر، نطق و از این حرفها است. ماهیت حیوان همینطور است! لوازم ذاتی ماهیت مربع این است که از چهار خط و از چهار زاویۀ قائمه تشکیل بشود و خصوصیاتش اینطور باشد. هر ماهیتی یک لوازم ذاتی دارد. لوازم ذاتی ماهیت عدد هم این است که یا در ضمن زوجیت و یا در ضمن فردیت باشد. پس شما نمیتوانید بدون لحاظ زوجیت و فردیت عددیت را بر یک عددی حمل کنید! این محال است! اگر شما عددیت را بر اِثنین حمل میکنید باید این عددیتِ در ضمنِ زوجیت را حمل بر اِثنین کنید. اما عددیتی که در ضمن فردیت هست دیگر قابل صدق بر اِثنین نیست! این نکتهای است که در اینجا خلط شده است!
تلمیذ: در جملۀ أُخِذَت إتفاقیة، مگر با اخذ و اعتبار ما مثلاً یک قضیۀ لزومیه تبدیل به اتفاقیه میشود؟!
استاد: بر فرض فارض است.
تلمیذ: اصلاً کلاً ما میتوانیم بگوییم که ... وقتی برای متصله و منفصله یا برای اتفاقیۀ لزومیه مثال میزنند، دقیقاً خیلی جاها یک مثال را برای متصله میزنند و میآیند همان را در عدم اتصال منفصله میکنند یا لزومیه را اتفاقیه میکنند. مگر به اخذ و اعتبار میشود حقیقت از جای خودش تغییر پیدا بکند؟!
تقسیم قضیۀ اتفاقیه به دو نوع
استاد: نه، ببینید لزومیه، اتفاقیه نمیشود! البته درصورتیکه دارای اجزاء متعدده باشد متصله تبدیل به منفصله میشود. مسئلۀ اتفاقیه در آن جایی هست که حد وسط هیچگاه علت تامه برای حمل اکبر بر اصغر نباشد مثل إن کانَ الإنسانُ ناطقاً فالحِمارُ ناهِق! آن را آنجا میآیند مثال میزنند. اما اگر قضیۀ لزومیه باشد معنا ندارد که اتفاقیه باشد. اگر هم بهعنوان اتفاقیه باشد، اتفاقیۀ لزومیه است چون خود قضیۀ اتفاقیه را هم به دو نوع تقسیم کردند، البته نه در این منطق در منطقهای عالی مثل منطق شفاء و اینها. در قضیۀ اتفاقیه بحث در این نیست که این گاهی اتفاق میافتد و گاهی اتفاق نمیافتد، نفس امکان وقوعی در اینجا ملاک برای صدق قضیه اتفاقیه است. حالا آن امکان وقوعی گاهی اوقات به حد لزوم است و قضیۀ لزومیه میشود و گاهی اوقات آن امکان وقوعی برحسب اتفاق است و اسم آن را قضیۀ اتفاقیه میگذارند. پس قضیۀ اتفاقیه ما هم در اینجا اعم است. اما در اینجا منظور فرض فارض است اگر فارض اینطور فرض کرد. لذا اشکال هم میگیرند! اگر شما فرض کردید قضیۀ اول درست است؛ یعنی اگر فردیت با اِثنین صدق میکند چشمتان دربیاید باید زوجیت هم با فردیت صدق بکند دیگر! خودتان خواستید! یعنی به نظر خودتان و به فرض خودتان آمدید صغریٰ را در اینجا اینطور درست کردید. صغریٰ را در اینجا عدم منافات بین فردیت و اِثنین قرار دادید؛ کانَ الاثنان فَرداً! بنابراین باید نتیجه را هم قائل بشوید که زوج، فرد هم خواهد شد! اگر نه، زیر بار نتیجه نمیخواهید بروید، صغریٰ را عوض کنید یعنی در قضیۀ اول دخلوتصرف کنید.
