
تحلیل منطقی قضایای شرطیه لزومیه
بررسی تلازم میان مقدم و تالی در استدلالهای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث منطقی پیرامون قضایای شرطیه لزومیه و چالشهای مربوط به تکرار حد وسط در قیاس میپردازند. بحث با بررسی ایراد مرحوم بوعلی سینا در کتاب شفا آغاز میشود که در آن، صدقِ همزمانِ دو قضیه لزومیه، علیرغم کذب نتیجه، مورد نقد قرار گرفته است. در ادامه، ضمن اشاره به جایگاه کتاب جوهر النضید و دقتهای منطقی آن، تفاوت میان صدقِ ربطِ بین قضایا و صدقِ موادِ قضایا تبیین میشود. استاد با تفکیک میان فرضِ ذهنی و واقعیتِ نفسالامری، توضیح میدهند که چگونه در قضایای لزومیه، ملاکِ اصلی، برقراریِ رابطه و تلازمِ منطقی میان مقدم و تالی است، حتی اگر موادِ قضایا بهتنهایی کاذب باشند. این جلسه با هدف باز شدن ذهنِ مخاطب در مواجهه با مغالطات منطقی و درک عمیقترِ ساختارِ استدلالهای برهانی تنظیم شده است.
تحلیل منطقی قضایای شرطیه لزومیه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث منطقی پیرامون قضایای شرطیه لزومیه و چالشهای مربوط به تکرار حد وسط در قیاس میپردازند. بحث با بررسی ایراد مرحوم بوعلی سینا در کتاب شفا آغاز میشود که در آن، صدقِ همزمانِ دو قضیه لزومیه، علیرغم کذب نتیجه، مورد نقد قرار گرفته است. در ادامه، ضمن اشاره به جایگاه کتاب جوهر النضید و دقتهای منطقی آن، تفاوت میان صدقِ ربطِ بین قضایا و صدقِ موادِ قضایا تبیین میشود. استاد با تفکیک میان فرضِ ذهنی و واقعیتِ نفسالامری، توضیح میدهند که چگونه در قضایای لزومیه، ملاکِ اصلی، برقراریِ رابطه و تلازمِ منطقی میان مقدم و تالی است، حتی اگر موادِ قضایا بهتنهایی کاذب باشند. این جلسه با هدف باز شدن ذهنِ مخاطب در مواجهه با مغالطات منطقی و درک عمیقترِ ساختارِ استدلالهای برهانی تنظیم شده است.
تحلیل منطقی قضایای شرطیه لزومیه
7وَ حَقُّ الدَفعِ و الحَل ما فی الشِّفاءِ أنَّ الصُّغرىٰ کاذِبةٌ بِحسبِ نفس الأمر لا بِحسبِ الإلزامِ لِأنَّ بِحسبِ الإلزام کَما تَصدُقُ الصُّغرىٰ تَصدُقُ النَّتیجةُ أیضاً.
حق دفع و حق حل آن است که در شفاء هست یعنی همین شخص میگوید: آنچه که مرحوم بوعلی در شفاء فرموده است. ایشان میفرمایند: صغریٰ بهحسب نفسالأمر کاذب است لا بِحسبِ الإلزام! صغریٰ کاذب است نه بهحسب ورود آن در قضیۀ شرطیه. بله، در قضیۀ شرطیه بین صغریٰ و کبریٰ علاقه هست. میدانیم! بالأخره این اقتضاء آن را میکند ولی ما به خود صغریٰ خانمِ تنها فقط کار داریم نه به چیز دیگر! صغریٰ در اینجا در نفسالأمر کاذب است و کذب صغریٰ در نفسالأمر موجب شده است که حتی لزوم در قضیۀ لزومیه نتواند در اینجا کاری انجام بدهد! زورش نرسد! در قضیۀ لزومیه اشکال از مواد پیش آمده است، نه از تعلق و ربط بین دو قضیه.
لِأنَّ بِحَسبِ الإلزام ... نه بهحسب الزام زیرا بهحسب شرایط لزوم همانطوریکه صغریٰ صدق میکند نتیجه هم باید صدق کند!
لِأنَّ مَن یَرىٰ أنَّ الاثنَینَ فَردٌ فَلا بُدَّ أن یَلتَزِمَ أنَّهُ زوجٌ أیضاً و إلاّ لَم یَکُن یَلتَزِمُ أنَّ الاثنَین فَردٌ بَل غَیر الاثنَین.
هر کسی که آنقدر عقلش را ازدست داده و آنقدر پارهسنگ برداشته است که اینطور میبیند که أنَّ الاثنَینِ فَردٌ خب چشمش دربیاید، چه اشکالی دارد که بگوید: اِثنین زوج است؟! آن فرد، زوج است! بالأخره فرض فرض است! گفت: دو دوتا چندتا میشود؟ گفت: پنجتا! گفت: چرا؟ گفت: ما همین هستیم! میگوییم تا حالا چهارتا بود حالا میگوییم: پنجتا! وَ إلاّ لَم یَکُن یَلتَزِمُ ... والاّ این التزامی نداشت.
سلطان محمود ابوریحان بیچاره را گرفت ـ ابوریحان در علوم اسطرلاب و این چیزها بود ـ آمد و گفت که شنیدهام تو از این مسائل بلد هستی؟ گفت: بله! گفت: بگو ببینم من میخواهم از در صحن خارج شوم ـ هفت یا هشتتا در داشت ـ از کدام خارج میشوم؟ [ابوریحان] یک چیزی نوشت و زیر تشک گذاشت. سلطان گفت: حالا به تو میگویم! برداشت دیوار را سوراخ کرد و از آنجا خارج شد! [سلطان محمود] گفت که دیدی حالا [حرفت] دروغ درآمد؟ وقتی [کاغذ] را درآوردند دیدند نوشته بود از هیچکدام خارج نمیشود بلکه دیوار را سوراخ میکند و از دیوار بیرون میرود! گفت: این نامرد اینجا آمد و آبروی ما را برد! [او را] در زندان بیندازید! این بیچاره را شش ماه یا چهار ماه در زندان انداختند که چرا آبروی سلطان را برده است! فقط برای اینکه این بیچاره راست گفته بود ولی راست را نمیشود گفت آقا! باید رعایت کرد! بعد افراد پیش سلطان محمود رفتند و گفتند که [جریان] چیست؟ بعد [ابوریحان را] آوردند و گفتند که خب بگو ببینم نتیجهای که تو در این مدت از زندان گرفتی چه بود؟ گفت: نتیجه این است که حرف، حرف سلطان است! هرچه میخواهد باشد! گفت: احسنت! این را از اول میگفتی تا در آن زندان نروی! اگر از اول میگفتی که حرف سلطان است ولو اینکه دو دوتا ششتا بشود، کاری با تو نداشتم ولی دو دوتا چهارتا زندان دارد! حواستان جمع باشد!1
- . چهار مقاله نظامی عروضی، مقالت سوم، بخش ۳: حکایت دو: ابوریحان و سلطان محمود.
