اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل منطقی قضایای لزومیه و شرطیه

بررسی تلازم میان مقدم و تالی در قضایای شرطیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت قضایای لزومیه و شرطیه می‌پردازند. بحث با بررسی تلازم میان مقدم و تالی در قضایای شرطیه آغاز شده و این نکته تبیین می‌شود که صدق این قضایا نه به صدق مواد آن‌ها، بلکه به وجود رابطه لزومی در نفس‌الأمر وابسته است. در ادامه، اشکالات مطرح‌شده پیرامون استحاله‌ی ارتفاع نقیضین و مغالطات موجود در تکرار حد وسط در قضایای شرطیه مورد واکاوی قرار می‌گیرد. استاد با تفکیک میان فرض‌های اتفاقی و احکام بتّی عقلی، نشان می‌دهند که چگونه عدم رعایت سنخیت در حمل یا عدم تکرار دقیق حد وسط، منجر به نتایج کاذب در استدلال‌های منطقی می‌شود. این جلسه در نهایت با تبیین شرایط صحت قضایای لزومیه و ضرورت وجود علت تامه برای حمل اکبر بر اصغر به پایان می‌رسد تا مخاطب با مبانی دقیق استدلال در منطق آشنا شود.

تحلیل منطقی قضایای لزومیه و شرطیه

8
  • تلمیذ: برگشت قضایای شرطیۀ عنادیه یا در واقع آنهایی که بینشان تنافی و منافات هست هم به لزومیه است؟

  • استاد: بله، آنها هم لزومیه است. ایشان می‌گویند: حتی اگر بین اینها منافات باشد باز این منافات موجب نمی‌شود که این لزوم در اینجا سلب بشود. ما می‌گوییم که بین این دو باید منافات باشد گرچه خود مادۀ قضیه کذب است ولی از یک قضیه اقتضاء قضیۀ دوم می‌رود مثلاً وقتی که می‌گوییم: إن کان الإنسانُ حماراً فَلا بّد أن یکونَ ناهقاً، خب الآن هم حماریت انسان در اینجا کاذب است و هم ناهقیت انسان کاذب است ولی چون در آن ماهیت نفس‌الأمریه بین ناهقیت و حماریت تلازم است، آن تلازم نفس‌الأمری موجب می‌شود بین دو قضیۀ ما شرطیۀ لزومیه برقرار بشود ولی اگر بین این دو در نفس‌الأمر تلازم نیست بنابراین در امتناع هم قضیه کاذب خواهد بود.

  • فإذا تحَققت حُکِمَ ... وقتی که علاقه محقق بشود حکم به جواز و التزام و منافات می‌شود که در اینجا هم یکی دیگری را استلزام دارد و هم بینشان منافات است درحالی‌که این دو با همدیگر ضد و نقیض هستند. برای این مسئله تشبث می‌شود و استدلال می‌شود به اینکه اجتماع نقیضین، ارتفاع نقیضین را لازم می‌گیرد؛ یعنی از اجتماع نقیضین استفاده ارتفاع نقیضین می‌کنیم به‌جهت اینکه وقتی که اجتماع نقیضین محال شد پس هرکدام از این دو جزء اجتماع طرف مقابل خودش را نفی و رفع می‌کند.

  • مثلاً بیاض و لا بیاض؛ اجتماع بیاض و لا بیاض در مکان واحد محال است. می‌گوییم که اجتماع این دو ارتفاع نقیضین را اقتضاء می‌کند و ارتفاعش هم محال است به‌جهت اینکه وقتی که این اجتماع محال شد پس بیاضی که در این قضیه شرط کردیم، آن بیاض محال می‌شود و وقتی که محال شد طرف مقابل ثابت می‌شود که لا بیاض است. آن‌طرف لا بیاض هم داشتیم، وقتی لا بیاض محال شد پس طرف مقابل آن یعنی بیاض اثبات می‌شود. پس هم اجتماع نقیضین در اینجا محال شد و هم اجتماع نقیضین موجب ارتفاع نقیضین شدند؛ نه بیاض و نه لا بیاض! درحالی‌که از این مسئله این استفاده نمی‌شود.