
تحلیل منطقی قضایای لزومیه و شرطیه
بررسی تلازم میان مقدم و تالی در قضایای شرطیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت قضایای لزومیه و شرطیه میپردازند. بحث با بررسی تلازم میان مقدم و تالی در قضایای شرطیه آغاز شده و این نکته تبیین میشود که صدق این قضایا نه به صدق مواد آنها، بلکه به وجود رابطه لزومی در نفسالأمر وابسته است. در ادامه، اشکالات مطرحشده پیرامون استحالهی ارتفاع نقیضین و مغالطات موجود در تکرار حد وسط در قضایای شرطیه مورد واکاوی قرار میگیرد. استاد با تفکیک میان فرضهای اتفاقی و احکام بتّی عقلی، نشان میدهند که چگونه عدم رعایت سنخیت در حمل یا عدم تکرار دقیق حد وسط، منجر به نتایج کاذب در استدلالهای منطقی میشود. این جلسه در نهایت با تبیین شرایط صحت قضایای لزومیه و ضرورت وجود علت تامه برای حمل اکبر بر اصغر به پایان میرسد تا مخاطب با مبانی دقیق استدلال در منطق آشنا شود.
تحلیل منطقی قضایای لزومیه و شرطیه
2منظور از محالیت اجتماع نقیضین در محط بحث
این جوابی که مرحوم آخوند میدهند میگویند که اجتماع نقیضین که محال است برفرض اجتماع در اینجا صحبت است نهاینکه هرکدام از تکتک اینها؛ یعنی تکتک دو جزء از نقیضین که دیگر محال نیست تااینکه وقتی اجتماع نقیضین محال شد این موجب محالیت هرکدام از اجزاء این نقیضین هم بشود و محالیت هر یک از اجزاء نقیضین وقتی ثابت شد طرف نقیضین که ارتفاع نقیضین هست دراینصورت ثابت میشود بنابراین از اجتماع نقیضین، اثبات ارتفاع نقیضین را در اینجا میکنیم بلکه اجتماع نقیضین با فرض اجتماع نقیضین محال است اما هرکدام از این دو نقیضین و هرکدام از این دو اجراء و این دو جزئی که در اینجا در جای واحد اجتماعش موجب محالیت شده است خود آنها فیحدّنفسه محال نیست و اقتضاء رفع خودش را نمیکند. در اینجا ممکن است که یکی از این دو جزء نقیضین وجود داشته باشد و پس با وجود او رفع مقابل آن لازم میآید یااینکه رفع آن در عالم خارج محقق باشد و از رفع آن که محقق است وجود طرف مقابل ثابت بشود و اقتضاء نمیکند که طرفین باهم در اینجا منتفی بشود.
بیان یک اشکال و تشکیک در صدق قضیۀ لزومیه توسط مرحوم آخوند
مسئلهای در اینجا مرحوم آخوند مطرح میکنند که یک اشکال و تشکیکی در صدق قضیۀ لزومیه هست. اینکه صدق در قضایای لزومیه بهلحاظ صدق در مواد قضایا نیست بلکه بهلحاظ صدق در تلازم است یعنی همانطوریکه عرض شد در قضیۀ لزومیه ممکن است خود دو مقدمه، مقدمۀ کاذب باشد ولی تلازم بین آنها صادق است. یک نکتهای در اینجا هست بسیار دقیق است و نمیدانم چرا مرحوم ابنسینا نسبت به این نکته توجه نکرده است! البته اشارهای دارد ولی اینکه همین نکته را بخواهد مورد توجه قرار بدهد [نیست]! اتفاقاً در منطق امروز هم مورد بحث قرار میگیرد مثلاً اینکه در مسئلۀ رفع تضاد و در رفع نقیضین میگویند: اجتماع نقیضین محال است اما رفع نقیضین محال نیست. مثال هم میزنند فرض کنید که میگویند: چهارشنبه آبی است! میگوییم که نه چهارشنبه آبی نیست. میگویند: پس غیر آبی است. میگوییم که نه غیر آبی هم نیست! بنابراین نه اثبات یک شیء و نه رفع یک شیء هیچکدام از این دو صورت ثابت نمیشود.
