اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات

بررسی منطقی رابطه میان امور محال و تبیین تلازم‌های عقلی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت استلزام میان امور ممتنع ذاتی می‌پردازند. بحث با تحلیل تفاوت میان حمل اولی و حمل شایع در مفاهیم معدومه آغاز شده و سپس به این پرسش کلیدی پاسخ داده می‌شود که آیا هر امر محالی، مستلزم محال دیگری است یا خیر. استاد با نقد دیدگاه جدلیون، تصریح می‌کنند که استلزام میان دو محال، تنها در صورت وجود یک رابطه ذاتی و طبیعی میان آن‌ها معنا می‌یابد و هرگونه تلازمی نیازمند یک پیوند عقلی است. در ادامه، ضمن بررسی تفاوت میان قضایای لزومیه و اتفاقیه، به این نتیجه می‌رسیم که اثبات یک محال، تنها در صورتی محال دیگری را به دنبال دارد که میان آن دو، رابطه علّی یا تلازم ذاتی برقرار باشد. در پایان نیز با نگاهی به سنت‌های حسنه و سیئه، بر لزوم رعایت چارچوب‌های شرعی و عقلانی در ابراز ارادت و تقرب به ساحت ائمه اطهار علیهم‌السلام تأکید شده است.

استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات

8
  • تلمیذ: اگر اصلاً قائل به وجود یزدان نبود و فقط قائل به وجود اهرمن بودند، آن‌وقت ...

  • استاد: آن‌هم اشکال ندارد. بحث این است که یک امتناع استلزام امتناع دیگر است، این استلزامش دیگر چطور ثابت مى‌شود؟

  • تلمیذ: این به شرط موضوع مى‌شود دیگر.

  • استاد: کدام؟

  • تلمیذ: همین دیگر اگر یک دانه بود به شرط موضوع مى‌شود.

  • استاد: بحث ما از آنجاست جان من که ما مى‌گوییم که این محال، محال دیگرى را استلزام دارد. شما یک محال را ثابت کنید، ثابت کردید، خیلى محال‌ها ثابت مى‌شود ولى مستلزم محال نیست. صحبت ما در آن جایى است که محال، محال دیگرى را استلزام باشد. در اینجا اگر ما وجود اهرمن را ثابت کنیم، دیگر چه ربطى به یزدان دارد؟!

  • تلمیذ: قید آخر ندارد، در آن جایى که مى‌گوید: «محال دیگرى را» قید آخر که ندارد.

  • استاد: تحقق یکى از اینها یعنى ما مى‌خواهیم بگوییم که هم یکى از اینها محال است و هم اجتماع هردو محال است. حالا اگر شما یکى از اینها را ثابت کردید آیا اجتماع هردو را این استلزام گرفته است که محال دیگر باشد؟! نه! حالا اگر اجتماع هردو را ثابت کردید و گفتید که یزدان و اهرمن باهم هستند، دراین‌صورت استلزام محال دیگر را ثابت کردید. بحث در آن جایى است یک محال، یک محال دیگر را لازم بگیرید. اگر اجتماع هردو ثابت شد وجود تک‌تک را لازم مى‌گیرد ولى اگر تک‌تک باشد نمى‌شود. یااینکه مثل «استلزام حماریت زید ناهقیت او را» یااینکه بدیهى نباشد و قدرى تأمل بخواهد و این علاقۀ لزومیه اکتسابى باشد.

  • کما أنَّ الدورَ یستلزمُ‌ التسلسلَ و قد لا یَستلزمُ‌ إذا لم یکن بینَهما علاقةٌ عقلیةٌ بَل ربما یُنافیه إذا کانَ العقلُ یَجِدُ بینهما علاقةَ المنافاة.1

  • دور «تسلسل» را لازم مى‌گیرد و فکر می‌کنم که بدیهى باشد و جهتش این است که مى‌گویند که این متوقف بر این است پس باید مقدم بر این باشد بعد مى‌گوییم که این متوقف بر این است پس باید این مقدم بر او باشد پس همین‌طور دوباره صحبت مى‌کنیم پس حالا که این متوقف بر این است باید این مقدم بر این باشد پس حالا که این متوقف بر این است پس باید این مقدم باشد، همین‌طور این مسئلۀ دور به تسلسل مى‌آید. تقدم یکى بر دیگرى به نهایت نمى‌رسد که بالأخره این باید مقدم بر این باشد یا این باید در مسئلۀ دور مقدم باشد. و قد لا یَستلزم‌ ... گاهى اوقات این‌طور نیست و اثبات یک امتناع، استلزام محال دیگر نیست، استلزام امتناع دیگر نیست. وقتى که بین اینها علاقه‌ای نباشد بلکه چه‌بسا منافات دارند همان‌طورى‌که عقل بین اینها علاقۀ منافات را استفاده مى‌کند. وقتى که بین اینها علاقه‌ای نباشد بلکه چه‌بسا منافات دارند همان‌طورى‌که عقل بین اینها علاقۀ منافات را استفاده مى‌کند. مثلاً إذا کان زیدٌ ناهقاً فالفرسُ یکون غنماً که اصلاً بین این دوتا تنافى وجود دارد و بین این دو هیچ‌گونه ارتباطى وجود ندارد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 240 و 241.