
استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات
بررسی منطقی رابطه میان امور محال و تبیین تلازمهای عقلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت استلزام میان امور ممتنع ذاتی میپردازند. بحث با تحلیل تفاوت میان حمل اولی و حمل شایع در مفاهیم معدومه آغاز شده و سپس به این پرسش کلیدی پاسخ داده میشود که آیا هر امر محالی، مستلزم محال دیگری است یا خیر. استاد با نقد دیدگاه جدلیون، تصریح میکنند که استلزام میان دو محال، تنها در صورت وجود یک رابطه ذاتی و طبیعی میان آنها معنا مییابد و هرگونه تلازمی نیازمند یک پیوند عقلی است. در ادامه، ضمن بررسی تفاوت میان قضایای لزومیه و اتفاقیه، به این نتیجه میرسیم که اثبات یک محال، تنها در صورتی محال دیگری را به دنبال دارد که میان آن دو، رابطه علّی یا تلازم ذاتی برقرار باشد. در پایان نیز با نگاهی به سنتهای حسنه و سیئه، بر لزوم رعایت چارچوبهای شرعی و عقلانی در ابراز ارادت و تقرب به ساحت ائمه اطهار علیهمالسلام تأکید شده است.
استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات
6مثل اینکه کسى که اقرار کند چطور دادگاه و محکمه او را محکوم میکند؟ حالا اگر شخصى به دروغ یک اقرار کند اولا این دروغ اقرار کرده است و گناهى انجام داده است بعد هم بهخاطر همین دروغ، محکمه طبق اقرار خودش مواردى را هم بر او بار مىکند؛ اگر طلب دارد، ادعا کند طلبى مترتب بر او است یا اگر غرامتى از جایى به او مترتب مىشود باید بپردازد، تمام اینها بهخاطر آن خلافى است که اول کرده است.
تأثیر پایهگذاری سنتهای حسنه و سیئه و بازگشت آن به خود شخص
یااینکه مىگویند:
مَن سَنَّ سُنةً حَسَنةً فله أجرُها و أجرُ مَن عَملِ بها إلی یَوم القیامة؛ و مَن سَنَّ سُنةً سیئةً کان علیه وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِل بها إلی یَوم القیامة.1
کسی که یک سنت سیئه را بهوجود آورده است، آن بعدى که مىآید [ادامه میدهد و عمل میکند] گناهش را پاى او مىنویسند، آن بعدى را هم مىنویسند همینطور إلى یوم القیامة! این سنت سیئه مسئلۀ خیلى مهم است که چطور این سنتهای سیئه موجب وزر و وبال مىشوند. افرادى که بعد مىآیند و اینها ناداناند و خیال مىکنند این سنت، سنت حسنه بوده و درست بوده و همینطور ادامه مىدهند و همین وزر و وبالش براى آن افرادى است که قبل این کار را انجام دادند، بله! این جناب هم همینطور است.
کانَت معلومة بالضرورةِ کاستلزامِ ... حالا مىخواهد این به ضرورت مشخص باشد، یعنی این علاقۀ بین آنها معلوم باشد و بدیهى باشد مثل اینکه استلزام دارد اگر دو ممتنع ذاتى در یک جا جمع شوند، این استلزام دارد که یک امتناع ذاتى تحقق داشته باشد. وقتى دو امتناع ذاتى در یک جا جمع شوند پس یک امتناع ذاتى در آنجا جمع شده است، این استلزام دارد. این خیلى بدیهى است یا مثل استلزام حماریت زید ناهقیت او را؛ اگر حماریت زید ثابت شد در اینجا ناهقیت هم براى زید ثابت است، اینهم در اینجا اشکال دارد.
- . الفصول المختارة، ص ١٣٦؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج ١، ص ١٨٧؛ افق وحی، ص 371.
