اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات

بررسی منطقی رابطه میان امور محال و تبیین تلازم‌های عقلی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت استلزام میان امور ممتنع ذاتی می‌پردازند. بحث با تحلیل تفاوت میان حمل اولی و حمل شایع در مفاهیم معدومه آغاز شده و سپس به این پرسش کلیدی پاسخ داده می‌شود که آیا هر امر محالی، مستلزم محال دیگری است یا خیر. استاد با نقد دیدگاه جدلیون، تصریح می‌کنند که استلزام میان دو محال، تنها در صورت وجود یک رابطه ذاتی و طبیعی میان آن‌ها معنا می‌یابد و هرگونه تلازمی نیازمند یک پیوند عقلی است. در ادامه، ضمن بررسی تفاوت میان قضایای لزومیه و اتفاقیه، به این نتیجه می‌رسیم که اثبات یک محال، تنها در صورتی محال دیگری را به دنبال دارد که میان آن دو، رابطه علّی یا تلازم ذاتی برقرار باشد. در پایان نیز با نگاهی به سنت‌های حسنه و سیئه، بر لزوم رعایت چارچوب‌های شرعی و عقلانی در ابراز ارادت و تقرب به ساحت ائمه اطهار علیهم‌السلام تأکید شده است.

استلزام ممتنع ذاتی و کیفیت تلازم بین محالات

2
  • در واقع امتناعى که در اینجا ثابت مى‌شود آن امتناع چیزى نیست جز اثبات یک امر وجودى که آن امر وجودى مستلزم وجودات دیگر است که آن وجودات دیگر هم محال است. اثبات انسانیت براى انسان مستلزم اثبات ناطقیت برای انسان است و مستلزم اثبات تعجب براى انسان است و هَلُمَّ‌ جَرّاً. نفى انسانیت از انسان مستلزم نفى ناطقیت از انسان است، نفى تعجب و تفکر از انسان است. بنابراین مسئلۀ امتناع صدقاً و کذباً یک امتناع‌های دیگرى را استلزام دارد که از ناحیۀ وجود این امر وجودى مستلزم آنهاست.

  • اما اینکه هر محالى را مترتب بر یک امر محال بدانیم هیچ‌گونه دلیلى برای آن مترتب نیست مثل اینکه انسانیتى را که براى زید ثابت می‌کنید به‌وسیلۀ این صاهلیت براى فرس ثابت شود، هیچ ارتباطى به همدیگر ندارند. اثبات ناطقیت براى زید موجب اثبات صاهلیت براى فرس نیست یا موجب اثبات ناهقیت براى حمار نیست، اینها دو قضیۀ اتفاقیه هستند. حالا یا در یک جا اتفاق مى‌افتند که با ناطقیت انسان صاهلیت فرس هم جمع مى‌شود یااینکه فرسى در روى زمین وجود ندارد و این ناطقیت منحصر به انسان است و صاهلیت هم براى فرس نیست. از این نقطه‌نظر اینکه مى‌گوییم که یک امر محال امر محال دیگری را لازم مى‌گیرد، هر امر محالى را لازم نمى‌گیرد بلکه امر محالى که بین این محال و بین آن محال علاقۀ لزومیه است و چه‌بسا اینکه بین دو محال علاقۀ لزومیه نباشد بلکه علاقۀ عنادیه باشد یا اتفاقیه باشد مثل اینکه مى‌گوییم: إن کانتِ الشمسُ طالعة فالیل موجودٌ، این علاقۀ بین اینها علاقۀ عنادیه است یااینکه مى‌گوییم: إن کان الإنسانُ حماراً فالفرسُ صاهلاً یا ناهقاً که دو قضیۀ کاذبه در اینجا بینشان اتفاق افتاده است یا إن کانَ الإنسانُ حماراً فالفرسُ صاهلاً که یکى از دو قضیه کاذب است و این قضیۀ کاذب اثبات یک قضیۀ اتفاقیۀ صادقه را گرفته است یااینکه هردوى اینها امتناعیه باشند مثل إن کانَ الفرسُ ناهقاً فالحمارُ صاهلاً هردوى اینها قضیه امتناعیه هستند ولى هیچ لزومى بین اینها نیست بلکه صرف صُدفه در اینجا حاکم است. در بعضى از موارد ممکن است که بین اینها در خارج تحقق باشد یعنى برحسب اتفاق صدق کنند و در بعضى از موارد به‌خاطر اینکه قضیه یک قضیۀ اتفاقیه است در آنجا صدقى وجود نداشته باشد. متن مطلب زیادی ندارد.