اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع

تحلیل جایگاه ذهن در انتزاع مفاهیم عدمی و مستحیلات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز می‌شود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلال‌های بی‌ارتباط را روشن می‌سازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح می‌شود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح می‌دهند که چگونه ذهن با بهره‌گیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود می‌پوشاند و آن‌ها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار می‌دهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان می‌دهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، می‌تواند از امور معدوم نیز خبر دهد.

تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع

3
  • در مورد مرکبات هم همین‌طور است؛ در مورد قضایای مرکبه در آنجا هم لحاظ اجزاء موجب می‌شود که شما عدم آنها را ببینید و حکم به عدم یک شیء برای شیء دیگر بکنید. عدم کتابت برای زید، وقتی که زید را می‌بینید ولی مشاهده می‌کنید که دست او ساکن است در اینجا حکم به عدم کتابت برای زید می‌کنید یعنی کتابت را تصور می‌کنید زید را هم تصور می‌کنید وقتی که ارتباط و علاقه‌ای بین این دو مشاهده نمی‌کنید آن‌وقت در اینجا آن تعلق بین موضوع و محمول را سلب می‌کنید، این عدم لحاظ مرکبات می‌شود. این یک نحوه‌ای است که با این کیفیت می‌شود صحبت شود.

  • سنخیت تصورات ما مبتنی بر وجود

  • مرحوم آخوند می‌فرمایند که اصلاً صرف‌نظر از این قضیه خود ذهن می‌تواند مفهوم عدم را تصور کند البته با یک تصور اجمالی و ابهامی اما حقیقت آن عدم که یک امر بطلانی است و محوضت در بطلان دارد به‌طورکلی قابل تصور نیست همان‌طوری‌که قبلاً هم صحبت شد سنخیت تصورات ما مبتنی بر وجود است و هرچه که بخواهد در قالب وجود درآید انسان می‌تواند او را تصور کند اما آنچه که در قالب عدم که بطلان محض است بخواهد بیاید او اصلاً قابل تصور نیست مگر بنا بر یک معرفت اجمالی و ابهامی. [تصور] آن مسئله به کنه و حقیقتش قابل ادراک نیست.

  • فلهذا می‌فرمایند که می‌شود دو حیثیت در اینجا در مورد اعدام درنظر گرفت؛ یک حیثیت همان حیثیت مفهومی است که به‌لحاظ آن حیثیت مفهومی می‌گوییم که قابل برای اخبار نیست. فرض کنید در آن عدم مطلق می‌گوییم: العدمُ المطلق لا یُخبر عنه! یک حیثیت در اینجا هست که همان حیثیت مفهومی مسئله است یعنی مفهوم این عدم مطلق [مد‌ّنظر] است. یعنی اگر فرض می‌کردیم همان‌طوری‌که یک امر موجودی در خارج، موجود بود می‌شد از این امر موجود خبر داد، فرض می‌کردیم اگر یک عدمی در خارج می‌خواست وجود پیدا کند، نمی‌شود از این عدم خبر داد. الآن از این شیشه و ماهیت می‌شود به‌لحاظ وجود خبر داد ولی صحبت در این است که عدم، حقیقتی نیست که حتی فرض خارج هم بشود برای او کرد یعنی در نفس‌الأمر عدم داشته باشیم، عدم چیزی نیست. آنچه که هست عبارت از وجود است. منتها عقل می‌آید یک نسبتی را انتزاع و اعتبار می‌کند و به‌لحاظ آن اعتبار می‌آید حکمی غیر از حکم وجود بر این مسئله بار می‌کند، این یک امر عدمی می‌شود.