
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
تحلیل جایگاه ذهن در انتزاع مفاهیم عدمی و مستحیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز میشود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلالهای بیارتباط را روشن میسازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح میشود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح میدهند که چگونه ذهن با بهرهگیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود میپوشاند و آنها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار میدهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان میدهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، میتواند از امور معدوم نیز خبر دهد.
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
1درس دویست و نود و پنجم
کیفیت صدق حمل در مفهومات معدومه و عدم صدق در همان مصادیق
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
فَما فَشىٰ عِندَ عامةِ الجَدلیین فی أثناءِ المُناظرةِ عِندَ فَرضِ أمرٍ مُستحیل.1
مطلبی که ایشان میفرمایند خیلی قابل بحث نیست؛ هم این و هم مسئلۀ بعدی خیلی صحبتی ندارد. مطلب این است که میفرمایند: فرض امر مستحیل ممکن است که استلزام یک محال را داشته باشد یعنی از فرض یک محال ممکن است محال دیگری لازم بیاید و یک محال اباء نمیکند از اینکه محال دیگری بر او مترتب بشود. معمولاً این را در جایی میگویند که در برهان خلف یا در قیاس استثنائی وقتی که یکی از دو مقدمه باطل میشود نقیض آن مقدمه ثابت میشود یعنی مثلاً در باب چیز میگوید که این عدد یا زوج است یا فرد است لٰکنهُ لَیسَ بِفردٍ پس این عدد باید زوج باشد یااینکه میگویند که اگر شریک الباری مرکب باشد لازمهاش امکان است و چون امکان برای شریک الباری محال است بنابراین ترکیب برای او محال میشود یعنی فرض یک استحالهای در شریک الباری موجب استحالۀ دیگر است که امکان باشد. پس با رفع آن امکان این مدعای ما هم باطل میشود یعنی همین صورت مسئله باطل میشود و مدعای ما که عبارت از بساطت شریک الباری است آن ثابت میشود. این را میگویند که یک محالی استلزام محال دیگری را لازم میگیرد و اشکالی ندارد. منتها در این باب جدلیین و اهل مغالطه یک سوءاستفادهای کردهاند و میگویند که شما میگویید که فرض محال، محال نیست یعنی از یک محال امکان دارد که محال دیگری لازم بیاید خب روی این جهت وقتی که محال، محال است بین محال هم که فرقی نیست. چه محال راجع به امکان شریک الباری باشد یا محال راجع به خود بساطت شریک الباری و همان ترکیب شریک الباری باشد، وقتی که آن امکان که برای شریک الباری محال است در آنجا ثابت میشود این محالی که امکانیت شریک الباری است ممکن است محال دیگری را استلزام داشته باشد که آن محالِ دیگر عبارت از ترکیب شریک الباری است. خب محال، محال است و دیگر بین محال که فرقی نیست. شما یک محالی را ثابت کردید ما هم براساس ثبوت این محال، محال دیگری را مترتب میکنیم. آن محال خلاف مدعا است. مدعای ما بساطت شریک الباری است و خلاف آن ترکیب در شریک الباری میشود.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 237.
