
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
تحلیل جایگاه ذهن در انتزاع مفاهیم عدمی و مستحیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز میشود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلالهای بیارتباط را روشن میسازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح میشود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح میدهند که چگونه ذهن با بهرهگیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود میپوشاند و آنها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار میدهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان میدهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، میتواند از امور معدوم نیز خبر دهد.
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی، یعنی نحوه علم انسان به امور معدوم و ممتنع میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج در میان جدلیین درباره استلزام محال از محال آغاز میشود و استاد با تبیین دقیق جایگاه «علاقه لزومیه» در قضایا، مغالطه بودن استدلالهای بیارتباط را روشن میسازند. در ادامه، محور اصلی بحث یعنی چگونگی تصور «عدم» و «معدومات» در ذهن مطرح میشود. استاد با تفکیک میان حیثیت مفهومی و حیثیت مصداقی، توضیح میدهند که چگونه ذهن با بهرهگیری از وجودات ذهنی، به مفاهیم عدمی لباس وجود میپوشاند و آنها را به عنوان موضوع برای قضایا قرار میدهد. این تبیین، راهگشای حل شبهات مشهوری همچون «العدم المطلق لا یخبر عنه» است و نشان میدهد که چگونه عقل با حفظ حیثیت آلی و استقلالی، میتواند از امور معدوم نیز خبر دهد.
تبیین کیفیت علم به امور معدوم و ممتنع
13وَ إن کانَ مُرکباً مِثلُ العِلمِ بِعدمِ اجِتماعِ المُتقابلین کالمُضادینَ فالعِلمُ بهِ إنَّما یَتمُّ بِالعلمِ بِأجزائهِ الوجودیة.
اما اگر معدوم ما مرکب باشد مثل علم به عدم اجتماع متقابلین مثل متضادین و متناقضین، علم به این مسئله [با علم به اجزاء وجودیه] تمام میشود. ما اجزاء وجودیه؛ دوتا ضد را درنظر میگیریم، وقتی دوتا ضد را درنظر گرفتیم حکم میکنیم به اینکه اجتماع این دو محال است. پس در وهلۀ اول ما باید علم به آن اجزاء و به سواد و بیاض یا به دوتا متناقضین پیدا بکنیم.
مِثل أن یُعقَلَ السَّوادُ و البَیاضُ ثُمَّ یُعقلَ الاجتماع حَیثُ یَجوزُ ثُمَّ یُقالُ الاجتماعُ الَّذی هوَ أمرٌ وجودیٌ مَعقولٌ غَیرُ حاصلٍ بَینَ السَّوادِ و البَیاضِ فالحاصل أنَّ عَدمَ البَسائطی إنَّما یُعرفُ بِالمُقایسةِ إلى الأمورِ الوجودیةِ و عَدمَ المُرکَّباتِ إنَّما یُعرفُ بِمعرفةِ بَسائطِها هذا ما قیلَ فی هذا المَقام.1
[مثلاً اینکه سیاهی و سفیدی را ادراک کنیم، سپس اجتماع آنها را که جایز است تصور نماییم، بعد گفته شود که این اجتماع ـ که امری وجودی و قابل ادراک است ـ بین سیاهی و سفیدی محقق نمیشود. پس نتیجه این است که عدم بسیطی (امتناع ذاتی) از طریق مقایسه با امور وجودی و عدم مرکبات شناخته میشود] وقتی بسائطش را دانستیم ارتباط بین این دو را سلب و نفی میکنیم. در اینجا [اینطور گفته شده است].
وَ أنا أقولُ إنَّ لِلعقلِ أن یَتصورَ لِکلِّ شَیءٍ حَتَّى المُستحیلاتِ کالمَعدومِ المُطلقِ و المَجهولِ المُطلقِ و اجتِماعِ النَّقیضینِ و شریکِ الباری و غَیرِ ذلکَ مَفهوماً و عِنواناً فَیَحکمُ عَلیهِ أحکاماً مُناسبةً لَها و یَعقدُ قَضایا إیجابیةَ علَى سَبیلِ الهَلیاتِ الغیرِ البَتیَّة.2
اصلاً ایشان میگویند که ما کاری به جزئیات نداریم؛ عقل میتواند تصور هر چیزی را بکند حتی امور مستحیل را مثل معدوم و مجهول مطلق، اجتماع نقیضین، شریک الباری و غیر ذلک، هم میتواند مفهومش را تصور کند و هم میتواند عنوان و مصداقش را [تصور کند]. پس بر او حکم کند و احکام مناسب هم بر آن مترتب کند و قضایای ایجابیه را بر سبیل هلیات غیر بتیه عقد و وضع کند. چون در مورد هلیات وقتی شخص در یک قضیه سؤال میکند یا جاهل به موضوع است یا جاهل به محمول است، از این دوتا که خارج نیست. پس در واقع در اینجا مسئلهاش مسئلۀ غیر بتیه است یعنی بهنحو اجمال میآید سؤال میکند. تا یک شخصی یک نوع تصور در ذهن نیاورده است چطور ممکن است سؤال بکند؟! پس معلوم است یک تصوری در ذهنش آورده است ولو اینکه آن تصور، تصور موافقیت با خارج نباشد همینقدر که یک معنایی را در ذهن آورد ولو مبهم، این کفایت میکند که او را موضوع برای قضیه قرار بدهد.
- . همان، ص 238 و 239.
- . همان، ص 239.
