اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تقابل وجوب ذاتی و وجوب غیری در نظام علیت

تحلیل تلازم‌های منطقی و قضایای شرطیه در فلسفه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون امتناع اجتماع وجوب ذاتی و وجوب غیری بر یک محل واحد می‌پردازند. بحث با بررسی تناهی یا عدم تناهی ابعاد اجرام و برهان‌های مطرح در این زمینه آغاز شده و به تحلیل چگونگی تبدیل یک امر ممکن به ممتنع بالغیر در اثر تلازم با یک امر محال می‌رسد. در ادامه، تفاوت میان قضایای شرطیه لزومیه و اتفاقیه با رویکردی منطقی و عرفی واکاوی می‌شود تا روشن گردد که چگونه تلازم‌های علّی با تلازم‌های ناشی از تکرار و اتفاق متمایز می‌گردند. استاد در بخش پایانی با نقد برخی رویکردهای اجتماعی و سیاسی، بر ضرورت تطبیق انسان با واقعیت‌های تکوینی و پرهیز از توجیهات غیرواقعی تأکید می‌ورزند و مسئولیت‌های اخلاقی ناشی از رهبری و هدایت جامعه را یادآور می‌شوند.

تقابل وجوب ذاتی و وجوب غیری در نظام علیت

5
  • من‌باب‌مثال اگر بخواهیم به صحبت‌های مردم و عرف نگاه کنیم می‌بینیم اکثر قضایای اینها همین قضایای اتفاقیه است؛ یعنی می‌گویند که هروقت که به فلان‌جا و فلان مغازه رفتیم بسته بود یااینکه هروقت به منزل آمدیم دیدیم که فلان شخص به خانه آمده است یا هروقت به فلان‌جا رفتیم فلان قضیه را متوجه شدیم! این هروقت هروقت بر اثر بخت و اتفاق، تکرار قضایای بختیه و تکرار قضایای اتفاقیه یک نوع تلازم عرفی، نه تلازم منطقی بین مسئله پیدا می‌شود نه‌اینکه إن کانَ الإنسانُ ناطقاً فالحمارُ ناهقاً، این قضیۀ چرت‌وپرت چیست؟ اگر انسان ناطق است حمار ناهق است، خب چه‌کار کنم؟! اینکه لزومیه نشد، این فایده ندارد!

  • منظور از قضایای لزومیه

  • قضایای لزومیه قضایایی است که مفید است و در عرف کاربرد دارد و استفاده می‌شود و استفاده‌اش هم این است. اما لزوم منطقی و لزوم اصطلاحی و تلازم در اینجا حاکم نیست! تلازم به معنای علیت که إن کان الشمسُ طالعة فالنهارُ موجودٌ این فالنهارُ موجودٌ در اینجا این قضیه با آن یکی فرق می‌کند، وضعاً و رفعاً یکی است اما تلازم منطقی و علیت در اینجا حاکم نیست این فرق بین اینها است. هر دوی اینها لزومیه است منتها یکی لزومیۀ اتفاقیه است که جنبۀ اتفاق و کثرت اتفاق موجب شده است که حکم به تلازم بشود اما در واقع بین این دو هیچ چیزی نیست! [می‌گویید که] هروقت من آمدم دیدم شما در خانه منتظر من نشسته‌اید، این هیچ‌وقت اتفاقی نیست و تلازمی بین این و آن نیست! یا [می‌گویید که] هروقت وارد خانه شدیم با غرغر مردم روبرو شدیم، گرچه شاید این تلازم منطقی باشد!! حالا نمی‌دانم! علیٰ‌کلّ‌حال کثرت قضیه گاهی اوقات موجب می‌شود که این‌طور باشد و این‌هم خوب نیست!

  • ما در فلان روز که راجع به خانم‌ها صحبت کردیم [و گفتیم که وقتی] مرد می‌رود باید استقبال کنند، خلاصه شنیدیم می‌گویند که آقا شما فقط از زن‌ها مایه نگذارید یک خرده از مرد‌ها هم بگذارید! گفتیم که چشم حالا راجع به آنها هم می‌گوییم منتها خب بالأخره اینها مفید است و برای خود شما هم خوب است!! آخر ما دیدیم که دوران عوض شده است و صحبت‌ها یک‌طور دیگر و یک قسم دیگر شده است! واقعاً اصلاً آن فقه و شرع پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تبدیل به یک فقه و شرع دیگری شده است! آن افرادی هم که صحبت می‌کنند اصلاً واقعاً نمی‌دانم که آنها چه تصوراتی دارند؟! واقعاً خلاف مسیر و مسلک اسلام صحبت می‌کنند!