
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
1درس دویست و نود و سوم
بیان بعضی از احکام ممتنعِ بالذات
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و مِنهُم مَن یَرَى أنَّ المُسمَّى بِالإمکانِ الاستعدادی هوَ بِعینهِ الکیفیةُ المزاجیةُ و غَیرِها مِن حَیثُ انتِسابِها إلَى الصّورةِ الَّتی سَتحدثُ بِسببِها.1
مطلبی که در اینجا در تتمۀ مسئلۀ قبل مرحوم آخوند متذکر میشوند همان مطلبی است که صحبت شد و جهت انتساب در آن کیفیت خارجی و لحاظ آن به صورت مستحدثۀ بعدی موجب این مسئله شد که متصف به امکان استعدادی را همان کیفیت خارجی میدانند که آن کیفیت خارجی که کیفیت استعدادیه است از نقطهنظر اینکه یک جنبۀ فعلی دارد به آن کیفٌ و استعدادٌ میگویند یعنی تهیؤٌ و از جهت اینکه او میتواند به صورت دیگری تبدیل شود، این جنبۀ عدمی برای او را که بالنسبه به وجود و عدم خاص متساوی الطرفین است این جنبۀ تساوی را از این نقطهنظر مصحح اتصاف به امکان میدانند.
پس بنا بر این قول بین امکان استعدادی و کیفیت استعدادیه دیگر تفاوتی نیست. از حیث دو انتساب یکی جهت فعلیت کیفٌ استعدادیٌ و از جهت تبدل به صورت معدومه از آن نقطهنظر امکانٌ، لا إمکانٌ مَحضٌ و مُطلقٌ بَل إمکانٌ استعدادیٌ خاصٌ بِالنسبةِ إلی صورةٍ خاصَّة و حیثیةٍ خاصَّة. از این نقطهنظر هردو واحد میشوند یعنی جنبۀ وحدت پیدا میکنند اما همانطوریکه خود مرحوم آخوند فرمودند مسئلۀ امکان استعدادی به جنبۀ وجود و عدم و لا اقتضاء وجود و عدم خاص است که علیٰکلّحال به ماهیت برمیگردد؛ آن ماهیتی که هنوز حادث نشده است اما این تهیؤ و کیفیت استعدادیه زمینۀ مناسب را برای آن صورت مستحدثۀ بعدی آماده میکند. این صرف اصطلاح بود که نسبت به این مسئله گذشت.
بحث هجدهم در بعض احکام ممتنع بالذات است تا اینجا مرحوم آخوند در دو مطلب صحبت کردند. آن مادۀ قضایا و جهتی که در قضایا مورد استفاده قرار میگیرد از حیث انتساب محمول با موضوع آن را به سه جهت تقسیم کردند؛ یکی ضرورت و یکی امکان ذاتی و دیگری امتناع است. راجع به ضرورت و امکان مطالبی را فرمودند و حالا نوبت مسئلۀ ممتنع بالذات است یعنی شیئی که ذاتاً اقتضاء عدم میکند. این بحث همانطوریکه خود مرحوم آخوند میفرمایند بهجهت ارتباطی که بین مسائل فلسفیه و وجودیه با مسائل سلبیه وجود دارد و خواهینخواهی در این مباحث إلهیات بِالمعنی الأعم از یک جهت و إلهیات بالمعنی الأخص که راجع به اسماء و صفات باری و آثار و نشئات مترتبه بر وجود حق تعلق میگیرد بحث میشود از این نقطهنظر طبعاً مسائل عدمی باید مورد بحث قرار بگیرد بهجهت اینکه همانطوریکه کمالات پروردگار مترتب بر یک صفات ثبوتیه است ادراک واقعی صفات ثبوتیۀ پروردگار کَما هوَ حَقُّه ـ البته طبق آنچه که استعداد هر شخص اقتضاء وصول به او را میکند، نه کَما هوَ حَقُّه که رسیدن به کنه آن است ـ از نقطهنظر عقلی مترتب بر شناخت معنای عدم است تااینکه انسان بتواند ذات پروردگار که منزه از آن صفات سلبی است را خارج کند و خیلی عجیب است یعنی واقعاً این مسئله بسیار مسئلۀ مهمی است که مرحوم آخوند در اینجا نسبت به این مسئله اشراف پیدا کردند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 235 و 236.
