
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
8تلمیذ: عدم و ملکه است. تفاوتی بین «زید در اینجا هست» و «زید در اینجا نیست»، این عدم و ملکه است.
استاد: نهخیر، این فقط سلب و ایجاب است. ببینید عدم و ملکه در اوصافی گفته میشود که شأنیت اتصاف بر آن موضوع ثابت باشد. بعد وقتی که نیست شما اسم آن را فرض کنید چیز میکنید.
تلمیذ: ... ما که عدم زید را لحاظ کنیم.
استاد: شما در هر تقابلی آن معنای عدمیت را لحاظ میکنید. چه عدم باشد، چه تقابل سلب و ایجاب باشد، چه ضدین باشد و چه متناقضین باشد هرچه میخواهد باشد بالأخره در آن متضادش لحاظ جنبۀ عدمیت در اینجا میشود. فرض کنید یک بچۀ چهارساله که به اینجا بیاید مثلاً دراز میکشد و همینطوری جلوی همه میخوابد، آیا شما در اینجا به این بچه اعتراض میکنید که آقا مثلاً چرا اینجا دراز کشیدی؟ نه! این [اعتراضی] ندارد اما اگر همین کار را یک آدم بزرگی یا یک طلبه از این صحن وارد بشود بهجای اینکه اینجا بنشیند بیاید اینجا دراز بکشد، همه به او میخندند. خب کار که یکی است منتها او کوچکتر است و این بزرگتر است ولی خودِ کار یکی است. چرا در اینجا میخندید و در آنجا نمیخندید؟! چون در آنجا توقع ندارید و در اینجا توقع بچه را از این ندارید چون خلاف توقع میبینید لذا میخندید اما همین عمل را بچه انجام میدهد هیچ هم نمیگویید که او دیوانه است و خل شده است بلکه میگویید که بچه است یعنی مقتضای سن بچهها همین است. در وجود زید وقتی که زید در یک جا هست ما آن وجود را احساس میکنیم. به عبارت دیگر در هرجا که وجود هست در آنجا تعین هم هست. این تعین الآن در اینجا برای ما مورد لحاظ است. حالا اگر این تعین از اینجا بیرون رفت جای آن هوا هست. عدم دیگر نداریم. عدم فقط یک امر اعتباری و نسبی میشود یعنی وقتی که نسبت به آن متعلق وجود سنجیده بشود، ذهن و فکر میآید یک مسئلهای را انتزاع میکند. البته بر آن ترتیباثر میدهد و مسئله اینطور هم نیست منتها تمام اینها بهلحاظ وجود است.
