
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
5در اینجا سؤالی از شما میکنم! آیا تابهحال شده است که در وجود خود شک کنید؟! تابهحال این اتفاق نیفتاده است. آیا تابهحال شده است در وجود آنچه که در اطراف خود ما هست شک کنیم؟! اینهم که نمیشود. همینطور با توجه به مدرکات خودمان در وجود مجردات هم که شک نمیکنیم چون حداقل برای خود ما که این مسائل ثابت است. از آنطرف در وجود حضرت حق آنهم که خالی از عیب، تعین، لون، کیف، کمّ و تمام اعراض مادی و غیر مادی از مبدعات است در آنهم که شک نداریم. بنابراین اگر بنشینیم و فکر کنیم به چه نحو میتوانیم سنخیتی بین خود و مجردات و بین مجردِ از مجردات که عبارت از وجود حق است بیابیم؟! آیا تابهحال شده است؟! یعنی شما به این مسئله رسیدهاید؟! آیا آن سنخیتی که میتواند بهعنوان مقسم برای همۀ اقسام این مقسم قرار بگیرد، توانستید تابهحال آن نحوه را ادراک کنید؟! امکان ندارد کسی بتواند یک همچنین مطلبی را ادراک کند؛ یک وجود جامعی که بین مجرد و مادی و بین ذی الصورة و غیر ذی الصورة و بین جسمیت و معنا جامع باشد چون وجود جسم با وجود معنا دوتا است، چه نحوه سنخیتی بین یک امر مادی کثیف و ثقیل و یک معنای لطیف و رفیق و ادراکِ یک حقیقت کلیه که عبارت از نحوهای از وجود مجرد است پیدا میکنید؟! نمیتوانید سنخیتی پیدا کنید یعنی نهاینکه نباشد بلکه به عقل نمیآید. بالأخره عقل بهنحو ابهام و اجمال میتواند بین این حلقات مختلفه یک نوع ارتباطی برقرار بکند ولی صحبت مرحوم آخوند و همانطوریکه خود مرحوم حاجی فرمودند:
مَفهومه مِن أعرفِ الأشیاء *** و کُنهه فی غایة الخفاء1
وجود حق بدیهیترین وجودها
آنچه که منظور مرحوم آخوند است رسیدن به کنه است والاّ بدیهیترین چیز همین وجود است و بدیهیترین وجودها وجود حق است. یعنی آنچه که از ذهن، فکر، حواس و احساس غالب مردم ما مختفی است برای ما که اهل فلسفه و منقولات هستیم بدیهیترین چیز است. بدیهیترین چیز یعنی قبل از اینکه وجود خود را حتی احساس کنیم، وجود حق را احساس میکنیم ولی صحبت در رسیدن و وصول به کنه مسئله است. این وجود مجرد به چه نحو است؟ آیا میشود ترسیم کرد؟ آیا میشود یک کاغذ بردارید و عکسش را بکشید و به ما بدهید و بگویید که این وجود بین مجرد و ماده و بین معنا و صورت بین همۀ اینها مشترک است؟! امکانش نیست. از این نقطهنظر مرحوم آخوند میفرمایند که مسئلۀ شدت نوریه مقتضی عدم وصول به این مطلب است.
- . شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 59.
