اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات

بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات می‌پردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیت‌ها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح می‌شود که همان‌گونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لا‌شیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح می‌دهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه به‌صورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات

4
  • اختلاف در مسئله ناشی از اینجا می‌شود: اینکه مرحوم آخوند مسئله را به شدت نوریه برمی‌گردانند معنایش این نیست که جنس این نورِ وجود از نقطه‌نظر شدت و ضعف با جنس ناقص یکی است الاّ اینکه در آن جنس شدید و اعظم و اتمّ به‌نحو بیشتری قرار دارد. این‌طور نیست که من‌باب‌مثال این کرات را درنظر بگیرید جنس و حقیقت این کرات واحد است منتها یک کره مانند کرۀ زمین دارای این حجم است و یک کره مثل کره‌ای که فرض کنید در فلان نقطه قرار دارد حجم بیشتری دارد و در حجم وسیع‌تری قرار دارد. اگر بخواهیم قضیه و حقیقت مسئله را به‌طور تمثیل مورد ارزیابی قرار بدهیم مسئله مثل حقیقت وجودیۀ زمین و خورشید است. چطور اینکه زمین یک حقیقتی است حالا به همین جهت ظاهری زمین نگاه کنیم نه به همان باطن که آن باطن هم دارای نار است و آن آثار وجودی شمس در آن بطن زمین هم قرار دارد، نه! اگر فرض بکنیم همین زمین دارای این خصوصیات است و باطن هم ندارد یااینکه داشته باشد بالأخره الآن ظاهرش که همین است. آیا شما می‌توانید بین زمین و شمس در اینجا تشابهی پیدا کنید؟ حقیقت این زمین از همین سنگ و خاک و امثال‌ذلک است و حقیقت آن شمس اصلاً حقیقت ناریه است گرچه هردو کره هستند و در دستخوش حرکت و سیر قرار دارند ولی آن کجا هست و این کجا هست؟! آن وجودی منیر است و این وجودی مستنیر است. آن نور می‌دهد و این نور می‌گیرد. این قابلیت برای نور ندارد و در ذات این ظلمت و کدورت قرار دارد و در ذات او درخشندگی و ملآن در آنجا قرار دارد.

  • بنابراین این مسئله باید مورد توجه قرار بگیرد که منظور مرحوم آخوند از آن شدت نوریه عبارت از طبقات و مراتب وجودیۀ وجود است. این مقصود از آن شدت نوریه و ضعف نوری است و این همان جنبه‌ای است که معلول نمی‌تواند از این نقطه‌نظر به علت دسترسی و احاطه پیدا بکند زیرا وجود دارای مراتب مختلفه است. یک مرتبه، مرتبۀ تجرد تام است و مرتبۀ دیگر مرتبۀ دارای صورت است و در مرتبۀ سوم مرتبۀ دارای آن جسم است و بینهما متوسطاتٌ. این مسئله موجب می‌شود که آن حقیقت وجودیه در عین اینکه آن تجرد خود را دارد و لحاظ تجرد خود را می‌کند از نقطه‌نظر تبدلش به صور، دیگر آن معلول جایی برای ادراک حقیقت مجرده که آن حقیقت مجرده قابلیت برای صور مختلفه را دارد، ندارد. مگر فقط از یک نقطه‌نظر سنخیتی که فی‌الجمله همان احساس وجود و همان احساس آن حقیقت در او به‌نحو ابهام حاکم است.