اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات

بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات می‌پردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیت‌ها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح می‌شود که همان‌گونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لا‌شیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح می‌دهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه به‌صورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات

3
  • بنابراین از این باب مرحوم آخوند وارد در بیان مسئلۀ امتناع شدند که عبارةٌ أُخرای ضرورت سلبیه است تااینکه این حقیقت امتناع روشن شود. در وهلۀ اول می‌فرمایند: همان‌طوری‌که حقیقت وجود برای افراد ناشناخته است و رسیدن به کنه این حقیقت برای هر کسی میسر نیست بلکه باید به اسباب و ادوات دیگری توسل جست اما انسان با این عقل و ادراک نمی‌شود به حقیقت وجود دسترسی پیدا کند و جهت آن‌هم این است که جهات مختلفی برای این مسئله هست؛ اول اینکه آن ضرورت ثبوتیه که عبارت از حقیقت واجب است و مساوی با استغناء ذاتی است از نقطه‌نظر شدت به‌نحوی است که آن شدت نور وجود قابل ادراک برای این انوار ضعیفه‌ای که در مرتبۀ تعینات و معلولیت قرار دارد، نیست. خب این وجه اول است. هیچ‌گاه موجود ضعیف نمی‌تواند به موجود قوی از آن نظر قدرت اطلاع و دسترسی پیدا بکند یعنی آن جهت شدت مسئله و شدت نوریه به یک نحوی است که اقتضاء می‌کند آن وجود ضعیف فقط در محددۀ وجود خود بتواند سنخیتی با آن وجود بیاورد اما رسیدن به آن حقیقت نوریۀ شدید [در توان او نیست].

  • شاید در اینجا شخصی این‌طور بگوید که مگر نمی‌گویند: مشت نمونۀ خروار است و جزئی نمونۀ کلی است؟! ممکن است یک موجودی در مرتبۀ ضعف خودش بتواند به آن موجود کلی ادراک پیدا کند. الآن من از نقطه‌نظر وجود به همان حقیقت وجودیۀ خودم ادراک پیدا می‌کنم و همین را با تصورات خودم و با مقیاس‌هایی که درنظر دارم، این وجود را به اضعاف مضاعف به پروردگار و به باری متعال نسبت می‌دهم. خب این چه اشکال دارد؟! این شدت در اینجا چه منعی می‌تواند به‌وجود بیاورد؟! اگر حقیقت وجود واحد باشد خب آن شخص با این حقیقت ناقص خودش رفع نقص می‌کند و اصل آن وجود را که در مرتبۀ شدت قرار دارد به ذات باری منتسب می‌کند، اینکه اشکال ندارد! یک ظرف آبی که در یک استکان و یک گوی کوچک قرار دارد شما می‌توانید بگویید که ادراک این ماهیت الآن در خودش با ادراک ماهیت در این ظرف بزرگ‌تر فرقی نمی‌کند الاّ اینکه در آنجا بزرگ‌تر است.