
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
بررسی جایگاه صفات سلبی در شناخت ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عدمی در فلسفه و الهیات میپردازند. بحث با بررسی امکان استعدادی و کیفیت مزاجی آغاز شده و سپس به یکی از مباحث کلیدی فلسفی، یعنی احکام ممتنع بالذات، منتقل میشود. ایشان تأکید میکنند که شناخت صفات سلبی پروردگار، برای درک صحیح ذات حق و تنزیه او از محدودیتها و نقایص، امری ضروری است. در ادامه، این نکته مطرح میشود که همانگونه که عقل به دلیل شدت نوریه و اطلاق وجودی، قادر به درک کنه ذات واجب نیست، به دلیل بطلان محض و لاشیئیت، توان تصور حقیقت ممتنع بالذات را نیز ندارد. در نهایت، استاد توضیح میدهند که احکام مربوط به ممتنع بالذات، نه از طریق ادراک مستقیم، بلکه بهصورت عرضی و استتباعی و برای اثبات صفات ثبوتیه و کمالات الهی مورد استفاده قرار میگیرند.
ناتوانی عقل در درک حقیقت واجب و ممتنع بالذات
2خدای ساختگی!
ما بسیاری از افراد را میبینیم که اصلاً اینها مِن حیثُ لا یَشعر خدایی را تصور میکنند که غالب صفات سلبی را به آن خدا نسبت میدهند! یعنی ظاهراً نمیگویند که جسم است اما اگر شما بخواهید بیایید حقیقت آن ذات اولوهیت، حقیقت آن جنبۀ ربوبی، مسئلۀ تربیت و سایر آثار ...، بهخصوص در آن وقتی که پای شرع و تکلیف به میان کشیده میشود در آنجا میبینیم که اکثر اینها اصلاً صفات سلبی و آنچه را که ذات حق منزه از اوست را برمیدارند به او نسبت میدهند! مسئلۀ محدودیت یکی از مسائلی است که به او نسبت میدهند. مسئلۀ خروج و حدّیتِ از آثار را به او نسبت میدهند. وقتی که ذات حق را تصور میکنند، یک ذاتی را تصور میکنند که بهطورکلی منعزل از آثار و مخلوقات خودش است یعنی جنبۀ حدیت که یک صفت سلبی است به او نسبت میدهند. جنبۀ عدم قدرت و سلب قدرت مطلقه را نسبت به خلق، به او نسبت میدهند. جنبۀ عدم اهتداء به معنای ایصال را چون لازمۀ همان جنبۀ ربوبی مطلق است ﴿رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ﴾1 به او نسبت میدهند.
بهطورکلی یک خدایی درست میکنند که آن خدا یکقدری از بشر بالاتر است ولی آثار و خصوصیات بشر و انسان عاقل را میتوانیم از این خدا استنتاج کنیم. میبینیم در کیفیت انتساب افعال پروردگار دچار مشکل شدند. میبینیم در اتباع از یک غایت و مصلحت خاص اینها نوعی دیگری تصور دارند. تمام اینها بهجهت این است که آنطور که بایدوشاید حقیقت صفات سلبی و عدم و انتساب اینها را به غیر او و تنزه و تنزیه پروردگار را از این صفات آنطور که بایدوشاید ادراک نمیکنند و طبعاً در اعتقادات آنها هم نسبت به اینها مسائلی بهوجود میآید. آن معنای حقیقت و قدرت مطلقه به چه نحو است؟ اصلاً اینها ادراک ندارند و اصلاً علم اطلاقیۀ پروردگار را نمیفهمند که آن علم چه اقتضاء میکند. مقتضای علم عنایی چیست؟ این را اصلاً نمیدانند. تمام اینها بهخاطر عدم اطلاع بر آن حقیقت وجود و استغنای وجود و ادراک صحیح معنای ضرورت ثبوتیه و سلبیه است.
- . سوره طه (20) آیه 50. الله شناسى، ج 3، ص 108:
«پروردگار ما آن کسى است که به هر چیز، مقدار ظرفیّت و هویّتش و استعدادش را در جهان آفرینش عطا کرده است، و سپس آن را در راه و مسیر کمال وجودى خود به راه انداخته و بدان سمت هدایت نموده است.»
- . سوره طه (20) آیه 50. الله شناسى، ج 3، ص 108:
