
تفاوت امکان ذاتی و امکان استعدادی در فلسفه
بررسی نسبت فقر ماهوی و فعلیت خارجی در هستیشناسی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای مبنایی میان امکان ذاتی و امکان استعدادی میپردازند. بحث با تعریف امکان ذاتی به عنوان حیثیت فقر و احتیاج ماهیت به مبدأ هستی آغاز میشود و در ادامه، امکان استعدادی به عنوان مرتبهای از فعلیت خارجی که ماده را برای رسیدن به کمالی خاص آماده میکند، معرفی میگردد. استاد با تحلیل دقیق این دو مفهوم، نشان میدهند که چگونه امکان ذاتی، ملاک فقر و انفصال از مبدأ غناست، در حالی که امکان استعدادی، خود نوعی فعلیت در ظرف خارج محسوب میشود. در این مسیر، رابطه میان بُعد از منبع وجوب و پیدایش کثرات و اختلافات در عالم ماده تبیین شده و در نهایت، با تأکید بر لزوم بهرهگیری از فرصتهای عمر، اهمیتِ تمرکز بر اهداف متعالی و پرهیز از حسرتهای دنیوی به عنوان توصیهای اخلاقی در پایان جلسه مطرح میشود.
تفاوت امکان ذاتی و امکان استعدادی در فلسفه
3اجتماع بین امکان ذاتی و وجود خارجی در ماهیت
مثار امکان و فقر بُعد از منبع وجوب و غنی است و مجلاب فعلیت وجود قرب از آن مبدأ است. امکان، حیثیت انفصال و عدم تعلق از مبدأ است. هر ماهیتی که ممکن به امکان ذاتی است به این معنا است که آن ماهیت برای وجود خود احتیاج به مبدأ دارد پس آن حیثیتی که در آن ماهیت هست، حیثیت فقر است و حیثیت وجود و غناء نیست. پس ماهیت چون همیشه محتاج به مبدأ است پس همیشه امکان ذاتی را مصاحب با خودش دارد و این امکان ذاتی هیچوقت از او سلب نخواهد شد. پس در ماهیت ما دو جهت مشاهده میکنیم، ـ البته در ماهیت موجوده ـ از این نقطهنظر که این ماهیت موجود هست این الآن متصف به وجوب غیری است چون از ناحیۀ مبدأ بر او افاضۀ وجود شده است لذا ما در خارج این ماهیت را میبینیم ولی وجوبش وجوب عینی است و از این نقطهنظر که همیشه فقیر است و همیشه متکی به مبدأ است بنابراین در ذات خودش قوام ندارد؛ یک لحظه اگر آن افاضه از آن مبدأ بر این ماهیت قطع بشود این ماهیت میشود: عدم! پس ماهیت در مرتبۀ خودش همیشه فقر و ظلمتِ عدم و امکان ذاتی را بهدنبال خودش دارد. این اجتماع بین امکان ذاتی و وجود خارجی در ماهیت است.
و الإمکانُ جهةُ الانفصال ... امکان، ملاک هلاک و اختلال است، جهت اختلال و هلاک همان امکان ذاتی است. وجوب چیست؟ جهت ارتباط است. چون ماهیت مرتبط با آن مبدأ است پس واجب است، پس جهت اتصال و مناط جمعیت و انتظام است. چون او واحد است و او جمع است بنابراین آن وجوب اقتضاء میکند که این ماهیت با آن مبدأ جمع بشود و با سایر وجودات خارجی هم جمع بشود چون مابهالاِشتراک که همان وجود است مصحح جمعیت بین ماهیات مختلفه خواهد بود اما مصحح تفرقۀ بین آنها همان نفس ماهیت است، نه نفس وجودش. پس آنچه که مصحح تفرقه است ماهیت است و آنچه که مصحح وجود و جمیعت است عبارت از وجود و وجوب.
