
امکان استعدادی و تفاوت موجودات مادی و مجرد
نقش استعداد و زمان در تحقق موجودات عالم ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث «امکان استعدادی» و تفاوت بنیادین آن با «امکان ذاتی» میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که موجودات مجرد و ابداعیات، به دلیل عدم نیاز به ماده و زمان، بدون هیچ پیششرطی از مبدأ فیاض فیض میگیرند و نوع آنها منحصر در شخص است. در مقابل، موجودات مادی برای تحقق، نیازمند شرایط، معدات و بستر زمان هستند تا استعداد لازم برای پذیرش صورت جدید را پیدا کنند. استاد با بررسی تفاوتهای ساختاری میان مجردات و مادیات، به این نتیجه میرسند که اختلاف در خصوصیات افراد، ناشی از اسباب خارج از ذات است. در نهایت، با طرح مباحثی پیرامون قدرت نفس در ایجاد صور و بدنهای متعدد، این نکته روشن میشود که بدن تنها مرآت و واسطهای برای ظهور روح است و با رسیدن نفس به مراتب بالای تجرد، محدودیتهای زمانی و مکانی برای آن مرتفع میگردد.
امکان استعدادی و تفاوت موجودات مادی و مجرد
6منظور از استعداد در محط بحث
بنابراین منظور ما از استعداد قابلیت برای وجود خارجی است یعنی آیا برای وجود خارجی قابلیت دارد؟ آن استعدادی که مدّنظر شماست استعداد رشد و کمال است که آن یک مطلب دیگری است.
و هذا الممکنُ لا یکونُ له إلاّ نحوٌ واحدٌ مِن الکونِ و لا محالةَ نوعُه منحصرٌ فی شخصِه.
و برای این ممکن فقط یک نحوۀ واحد از کون است و دیگر در آن تغییروتبدل انجام نمیگیرد، دیگر روی این تغییروتبدل ماهیات نیست. همان جرقه به این میخورد و جبرائیل، جبرائیل میشود و دیگر جبرائیل، میکائیل و عزرائیل، انسان و حجر و شجر و امثالذلک نمیشود. اما بعضی از ممکنها هستند که در بستر زمان و بستر مناسب و در ظروف مختلف ماهیات مختلفی به خود میگیرد و هویتهای خارجی این [نوع] را جدا میکند و در عالم ترکیب و تخلیط داخل میشود، بسیط نیست، صور متعددی دارد، گاهی بهصورت حیوان درمیآید، گاهی بهصورت نبات درمیآید، گاهی بهصورت شجر درمیآید، گاهی بهصورت حجر درمیآید، گاهی بهصورت دخان درمیآید و دوباره این دخان برمیگردد و به مادۀ سفت و صیقل تبدیل میشود لذا اکوان مختلفی بر او انجام میشود.
و لا محالةَ نوعُه منحصرٌ ... آنوقت این مجردات اینطور نیستند که نوع آنها دارای افراد متفاوت باشد مانند انسان که همه نسبت به آن نوع متواطی باشند بلکه نوعش منحصر در شخص است. پس به تعداد ملائکه ما انواع داریم، به تعداد عقول ما انواع داریم، به تعداد ارواح ما عقول داریم و به تعداد نفوس خودِ ما انواع داریم. هر شخصی دارای یک نوع واحد منحصر به خود است البته با یک نظر غیر دقّی ما همۀ انسان را داخل در یک نوع حساب میکنیم، یک مابهالاِشتراک میگیریم، ما بهالاِختلاف میگیریم اسم آن را جنس میگذاریم اسم آن را فصل میگذاریم و بعد اینها را برحسب تواطی داخل در همان حقیقت نوعیه بهحساب میآوریم ولی دیگر آن نفس و آن صورت چون قائم به ماده نیست لذا در آنجا حقیقت نوعیهاش منحصر در این شخص است.
