
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
8مثل اینکه در بیمارستان دوتا زن [زایمان کردند] ـ اتفاقاً این اتفاق برای بعضی هم افتاده است اطلاع دارم ـ یکی از آن زنها پسر زاییده است و آمدند به او گفتند که پسر است. بعد یک زن دیگر دختر زاییده بود و پسر میخواست، برداشتند اول به این گفتند که [فرزندت] پسر است بعد برداشتند دختر آوردند کنار او گذاشتهاند! خب بابا شما اول به من گفتید که پسر از من بیرون آمد چرا آخر یکدفعه دختر شد؟! گفتند که نه [همین است]. خلاصه بیمارستان بههم ریخت و متوجه شدند که بله، آن خانم به فامیل و فلان پول داده است و [آنها بچه را] عوض کردهاند. اتفاقاً اگر شخصش را بگویم شاید خیلیها بشناسند که شخص چه کسی هست. حالا اسم نمیبرم ولی این اول میگوید که بابا آن که از ما بهوجود آمد و دیدیم پسر بود. پسر هم خصوصیاتی دارد که دختر ندارد! حالا میبینیم که اول پسر آمده است حالا دختر بهدستش میدهند! این جناب هم قبل از اینکه به فناء برسد خب این فانی نبود حالا که به فناء رسید یک چیز دیگر از آب درآمد! یعنی قبل از فناء، زید بود و حالا که بقاء پیدا کرده است موجود و خلق جدید است. خب اسم این را چه بگذاریم؟ عمرو میگذاریم. عجب! آقا شما نماز میخواندی و عبادت میکردی اسمت زید بود و به زید صدا میکردیم. [میگوید که] نه، حالا بقاء پیدا کردم و خلق جدید [پیدا کردم] به من عمرو خطاب کنید. عجب! آن بدهیهایی که به ما داشتی چه شد؟! میگوید که آن بدهیها برای زید بود! حالا من فعلاً عمرو هستم طلبکار هم هستم! همۀ اوضاع بههم میریزد یعنی یک شیئی بود و یک شیء دیگر میشود!
این اشکال علامه هست. علامه در اینجا اشکال میکند که بابا این دوتا موجود هست. وقتی که فانی بشود و بخواهد بقاء پیدا بکند این یک خلق جدیدی است. انگار خدا یک قالب دیگری ریخته است منتها یک قالبی ریخته و بیزحمت عارف بیرون آورده است بدون نماز شب و ذکر و مراقبه یکدفعه زده طرف عارف شده است! این یک قسم است. بنابراین این اشکال به علامه وارد است.
