اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته

بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلاف‌نظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» می‌پردازند. بحث اصلی حول این محور می‌چرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست می‌دهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی می‌ماند. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین می‌کنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجاب‌های خودبینی، به این نتیجه می‌رسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.

تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته

4
  • و اگر قرار بر این باشد که این اعیان ثابت در این بسیط الحقیقه و وجود بالصرافه فناء پیدا ‌کنند به‌نحوی‌که هیچ‌گونه دیگر میزی بین این اعیان ثابته ـ و اصلاً به‌طورکلی بین کل حوادث در عالم وجود و آن وجود مطلق بالصرافه ـ معنا ندارد پس این ضمائر به چه برمی‌گردند و این اشاره به چیست؟! این اسمائی که الآن در اینجا برای زید و عمرو و بکر گذاشتیم چیست؟ ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾1 تمام اینها تخیلات است. اصلاً هیچ تعین و تقیدی در عالم وجود ندارد و مذهب ما همان مذهب پوچ‌گرایی و نیهیلیسم می‌شود و به‌طورکلی همۀ تعینات در خارج همۀ اینها منتفی خواهند شد و هیچ‌گونه استقلال در خارج نیست و هیچ‌گونه اشاره‌ای هم نیست که البته مذهب نیهیلیسم همان در تحت مذهب اگزیستانسیالیسم یعنی در تحت همان قرار می‌گیرد که تصورات را حقیقت می‌دهند که همان برتری و حکومت ایدئالیسم و رئالیسم است که رئالیسم عبارت از اصالة الحقیقه و واقع است. خب در اینجا در واقع ما به یک نوع پوچ‌گرایی می‌رسیم. پوچ‌گرایی یعنی آنچه را که در خارج می‌بینیم صرف زاییدۀ ذهن ما است و ما به یک ذهن‌گرا تبدیل خواهیم شد نه‌اینکه در واقع واقعیتی وجود دارد. این مسئله است یعنی اشکالی که علامه وارد می‌کنند این مسئله با خود مبنای ایشان منافات پیدا می‌کند.

  • عرض ما به ایشان ـ البته ما داریم جسارت می‌کنیم والاّ ما کجا و علامه کجا؟! ناخن ایشان هم نمی‌شویم! ولی آنچه که به‌نظر حقیر می‌رسد ـ این است که مبنای ایشان در بحث صرافت و بساطت وجود و اینکه بَسیطُ الحَقیقةِ کُلُّ الأشیاء و صرافت وجود اقتضاء می‌کند که لا حاجبَ و لا مانعَ و لا سِتارَ بَینَ الوجودِ المُطلقِ و الوجودِ المحدودِ و بَینَ التَّعینات این مکتب که هست و این‌هم حق است و صحیح هم همین است و بسیار مطلب، مطلب متینی است، این مسئله با اشکال ایشان که اگر قرار باشد فناء ذاتی در عین حقیقت مجردۀ وجود تحقق پیدا کند پس ما دیگر مابإزاء خارج نداریم تااینکه به او اشاره کنیم. این اشکال با این مبنا چطور با همدیگر جور درمی‌آید؟ اشکال و نظر ما نسبت به ایشان این است که شما بحث را در فناء، عرفان سلوک، تجرد و مقامات سالک بردید ما همین‌طور بحث را اصلاً بحث را فلسفی می‌کنیم نه‌اینکه بحث را عرفانی کنیم؛ راجع به اشیائی که در خارج هستند نظر شما چیست؟ این اشیائی که در خارج هستند اصلاً سالک هم نیستند انسان است اصلاً حیوان یا درخت است و هیچ جنبۀ سلوکی معنا ندارد.

    1. . سوره نجم (53) آیه 23. روح مجرد، ص 587:
      «نیستند آنها مگر اسم‌هائى که شما و پدرانتان آنها را بدین اسم‌ها نام نهاده اید! خداوند بدین اسم‌ها حجت و برهانى را فرود نیاورده است.»