
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
3تساوی نسبت پروردگار در مرتبۀ حدوث و احداث با نسبت پروردگار در مقام استمرار
بنابراین فلسفه متصدی مقام ثبوتش است و عرفان هم متصدی مقام اثباتش است. همین مسئله راجع به فناء ذاتی که فناء عین ثابت است تحقق پیدا میکند. اگر مرحوم علامه قائل به این باشند ـ که هستند ـ بالأخره مسئلۀ «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ و الآن کَما کانَ» اثبات فناء همۀ اشیاء را در آن ذات مجرد ربوبی میکند، اگر قائل به این هستند با این بیانشان که وقتی سالک به مرتبۀ فناء ذاتی میرسد نمیشود عین ثابت او هم ازبین برود، با این مطلب چطور جور درمیآید؟! یعنی درست مثل این میماند که شما قائل به این باشید که هرچه در این آب قرار بگیرد همه فانی میشود. یک اسید دارید فرض کنید الآن در اینجا هست. شما هرچه در این اسید بریزید این اسید او را حل میکند بعد بهعنوان یک حکم کلی بگویید که آقا هرچه در اسیدسولفوریک بگذارید الآن در اینجا آن را حل میکند. بعد شخصی بیاید یک شیء خارجی را به شما بدهد و بگوید که حالا این را بینداز ببین حل میکند یا نه؟ میاندازی میبینی حل نکرد! میگوید که خب این قاعدهتان که خلاف درآمد! شما گفتید که الآن این اسید همه را حل میکند. الآن فرض کنید من این مایع را در اینجا میدهم شما میبینید این اسید آن را حل نکرده است و همینطوری باقی است پس معلوم است این نسبت به بعضی از اجساد و اجسام حلاّل است و نسبت به بعضی از اجسام دیگر حلاّل نیست.
مقتضای قاعدۀ «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ و الآن کَما کانَ»
اقتضاء میکند که همۀ آنچه که در تعین میگنجد اعم از مجردات و مبدعات و اعم از مادیات همۀ آنها فانی در ذات ربوبی هستند و مسئلۀ بدع و انتهاء و بقاء هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارد. یعنی نسبت پروردگار در مرتبۀ حدوث و احداث با نسبت پروردگار در مقام استمرار یکی است و هیچ فرقی نمیکند. اینطور نیست الآن که پروردگار خلق را بهوجود آورده است آن جنبۀ تجردی ذات او و صرافت وجود او منتفی شده است بلکه هنوز هم وجود او قائم بالصرافه است و هنوز هم وجود او بسیط الحقیقه است و بَسیطُ الحَقیقة کُلُّ الأشیاء را شامل است. این شمول کُلُّ الأشیاء به چه نحو است؟ اگر بهنحوی است که این وجود پرده و حجاب و ستاری بین خود و اعیان ثابته ایجاد میکند پس دیگر شامل نیست و مثل این میماند که الآن محدودۀ این لیوان با محدودۀ این ظرف آب از همدیگر امتیاز دارند. این برای خودش حدی دارد و او هم حدی دارد، شما نمیتوانید بگویید که این مشمول این شیء بزرگتر است. شیء بزرگتر، بزرگتر است ولی بالأخره حد دارد و حدش همین است که الآن حدود وجودی شیء دیگر داخل در وجود او نیست و در آن حدود او نیست. پس این مسئلۀ بَسیطُ الحَقیقةِ کُلُّ الأشیاء نقض میشود.
