
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
11حقیقت فناء ذاتی
بنابراین چه این دخان باز بشود چه جمع بشود چه انبساط پیدا کند چه نکند تمام اینها از آن حقیقت دخانیه و دود بودن خارج نشده است. دود، کربن است و به اکسیژن تبدیل نمیشود که حالا فرض کنید دود بیرون آمد و تبدیل به اکسیژن یا هیدروژن بشود. نهخیر! این دود، دود است. هرچه هست دود توتون همین است و این تفاوتی نمیکند. شکلش عوض میشود خب این شکلش عوض شد. انسان یک شکل است، حیوان یک شکل است، شجر یک شکل است و تمام اینها اَشکالی هستند و ممکن است هرکدام از این اَشکال هم خواصی داشته باشند و بهواسطۀ آن شکلی که پیدا میکنند خاصیتشان با خاصیت دیگری تفاوت پیدا کند ولی همۀ اینها در آن وجود، هضم هستند و این مسئلۀ فناء ذاتی میشود. پس مسئلۀ فناء ذاتی چیزی جز بَسیطُ الحَقیقةِ کُلُّ الاشیاء نیست، نه چیزی دیگر.
آنوقت دیگر در اینجا اشکال مرحوم علامه خودبهخود حل خواهد شد. میگوید: «زید»، میگوییم: همین شکلی که هست این زید است؛ در عین اینکه شکل دارد درعینحال فانی است اشکال هم ندارد. «هو» به بالای دود و دخان برمیگردد. «أنتَ» به قسمت چپ آن میخورد. «أنتما» به قسمت آن دوتا میخورد فرض کنید که «أنتم» به آن سهتا میخورد یعنی خلاصه بهطورکلی هرکدام از اینها ...!! من منظوری ندارم شما اینطور میکنید!! ما و این حرفها؟!
بنابراین هر قسمتی از این دخان که دارای شکل خاص است ما میآییم برای آن اسم میگذاریم. به یکی «هو» میگوییم و به یکی «هی» میگوییم. به یکی «أنتم» میگوییم و به یکی شجر میگوییم. به یکی حجر میگوییم و به یکی سماء میگوییم و به یکی ارض میگوییم. به یکی مجرد میگوییم و به یکی ماده میگوییم. به یکی صورت میگوییم و به یکی معنا میگوییم. تمام اینها تطورات و تشکلات آن وجود مجرد و بسیط هستند. پس این اشکال علامه هم خودبهخود منتفی میشود.
