
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
بررسی نسبت میان بساطت وجود و هویت اشیاء در سیروسلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق اختلافنظر میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی پیرامون مسئله «فناء ذاتی» و «اعیان ثابته» میپردازند. بحث اصلی حول این محور میچرخد که اگر موجودات در مرتبه فناء، هستی خود را از دست میدهند، مرجع ضمیر و هویت اشیاء در مقام اثبات چگونه باقی میماند. استاد با نقد دیدگاههای رایج، بر این نکته تأکید دارند که باید میان مقام «ثبوت» و «اثبات» تفکیک قائل شد. ایشان با استناد به قاعده «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»، تبیین میکنند که فناء ذاتی به معنای نابودی هستی نیست، بلکه به معنای هضم تعینات در وجود مطلق است. در نهایت، این جلسه با بررسی چگونگی حفظ هویت سالک در عین فناء و نقش تازیانه سلوک در کنار زدن حجابهای خودبینی، به این نتیجه میرسد که سیر انسان، حرکتی درونی برای رسیدن به حقیقت ثابت خود است.
تحلیل فلسفی و عرفانی فناء ذاتی و اعیان ثابته
10مثل دوتا دوقلو که مثلاً گاهی اوقات اتفاق میافتد [آنها را اشتباه بگیرند]. یک دوقلوهایی بودند که یارو از این طلب داشت رفت یقۀ آن را در خیابان گرفت! در همین قم نزدیک بازارچۀ عرب گفت که آقا طلب ما را بده. گفت که تو چه موقع از من طلب داشتی؟! گفت: بابا گوشت خریدی فلان خریدی چه و چه خریدی. گفت: برو بابا آن داداش ما بود! خب این اشکال الآن در اینجا وارد است یعنی به طرفین مسئله اشکال وارد است و این اشکال هیچ راهحل ندارد. شما میخواهید از هرجا بروید تحقیق و سؤال کنید، هیچ راهحل ندارد الاّ اینکه ما مسئلۀ اثبات و ثبوت را در اینجا جلو بیاوریم و بگوییم که قضیۀ فناء در همۀ عوالم ـ چه سالک چه غیر سالک ـ محقق است. برهان فلسفی بر شمول بسیطة الحقیقه که بَسیطُ الحَقیقةِ کُلُّ الاشیاء و صرافت وجود بر همۀ تعینات خارجی بهنحویکه تمام تعینات را با خود همساز میسازد و همۀ تقیدات را با خود موزون میکند و همۀ حدود را در لا حدی خود هضم میکند این مسئلۀ فناء که جنبۀ ثبوتی دارد این مسئلۀ فناء هست چه سالک باشد چه نباشد این «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ » همین است، «وَ الآن کَما کانَ» دلالت بر همین میکند. میگوید که کون خدا در اول خلقت موجب جدایی خلق از خدا نخواهد شد! «کانَ اللهُ» آن بسیط الحقیقة بوده درحالیکه خلقی نبوده است. بعد خلق پیدا شد باز اختلافی پیدا نشد. چرا؟ چون خلق «إنَّ اللهَ خِلوٌ مِن خَلقَهُ»1 نبود که حالا بعضیها دارند معنا میکنند که یک روایتی داریم که به معنای جدایی است. نه، آن به معنای جنبۀ لا حدی با جنبۀ حدیاش است. دیگر حالا این بحث را [تمام] بکنیم.
این مسئلۀ وجود بسیط قبل از خلق هیچ فرقی با آن وجود بسیط بعد از خلق نکرده است. اگر بخواهد فرق کند پس بسیط نیست. بسیط که نشد مرکب میشود. مرکب که شد احتیاج به ثالث پیدا میشود. پس اگر بخواهد آن وجود بسیط در غناء و استغناء ذاتی خودش و در عدم احتیاج به غیر خودش و در تجرد خودش باقی بماند، نباید تفاوتی بین قبل از خلق و بعد از خلق بکند. این معنای «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ» است. حالا خلق کرده است و استمرار خلق مثل اول خلق بوده است «وَ الآن کَما کانَ» یعنی الآن آن بسیط الحقیقه و وجود صرافت به همان قدرت خود باقی است که قبل از خلق به همان کیفیت و قدرت خود باقی بود. الآن به همان کیفیت است و هیچ تکان نخورده است، آبی از آب تکان نخورده است و بر آن دامن کبریائی او هیچ گردی ننشسته است و الآن آن تجرد و بساطت تام او و صرافت در وجود او هیچ شائبهای از تکثر، توغل در کثرت، حد و خلویت بر دامن او الآن ننشسته است که همین مسئله الآن هم موجود است بنابراین تفاوتی نکرده است. وجود اختصاص به ذات پروردگار داشته است و دارد و خواهد داشت. این «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ» است. اشیائی که در خارج هستند همه داخل در این وجود هستند. پس این وجود همۀ اشیاء را بهنحو استیلاء و اشراف در خود حل کرده است در عین اینکه اینها صورت، شکل، اختلاف و امتیاز دارند درعینحال آن وجود همه را گرفته است و در چنبرۀ خودش همه را هضم کرده است. درست مانند یک دخانی که شما میبینید این دخان و دود حرکت میکند فرض کنید شخصی یک چپق یا سیگاری بکشد و دودش را بیرون بدمد. آنچه که بیرون دمیده میشود دخان است. این دخان شکل دارد و الآن شکلش استوانه است بعد برمیگردد تموج پیدا میکند باز دخان است و چیزی داخلش نشده است. باز انتشار پیدا میکند، دخان است. جمع میشود، دخان است. شما هر مرتبهای نگاه بکنید میبینید این دخان دارد مدام رنگ عوض میکند و در این اختلافی که دارد پیدا میکند هیچ کموزیاد هم نشده است ها! پراکنده میشود دوباره خودش را جمع میکند. استوانه میشود و مستطیل میشود. فرض کنید دودی شکل میشود و گرد میشود برحسب شرایطی که این را احاطه میکند ما به شرایط کار نداریم. ما میگوییم که خود این دخان حقیقت دخانیهاش همان وجود بسیط واحد بالصرافه از نظر تشبیه است. شکلی که پیدا میکند همین اشیاء خارجی است. آن سر، انتها، وسط، بالا و پایین آن باهم اختلافاتی پیدا میکند. همین مسئله راجع به عالم وجود و بسیط الحقیقه و آن تکثراتی که آن تکثرات را پیدا میکنند [هست].
- . الکافی، ج ١، ص ٨٣. شرح فقراتی از دعای ابوحمزه ثمالی، ج 1، ص 75.
