اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عین ثابت و مراتب وجود

تبیین جایگاه اعیان ثابته در نظام هستی و مراتب وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «عین ثابت» و جایگاه آن در سلسله‌مراتب هستی می‌پردازند. بحث با پرسش پیرامون نسبت اعیان ثابته با کثرات و مراتب وجودی آغاز شده و استاد با تفکیک میان سلسله طولی و عرضی، نقش واسطگی ملائکه و ارواح در تحقق حوادث عالم را تشریح می‌کنند. در ادامه، حقیقتِ منیت و هویت شخصی انسان که در تمام اطوار وجودی ثابت می‌ماند، مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استاد با استفاده از مثال‌های عرفانی، کیفیت ارتباط عین ثابت با فیض مقدس و وجود منبسط را تبیین کرده و به تفاوت نگاه اولیاء الهی با نگاه عادی به عالم خارج اشاره می‌کنند. در پایان، کیفیت خلق ارواح و نحوه سیر تکاملی انسان از مراتب تراب و نبات تا رسیدن به حقیقت انسانیت با تکیه بر آیات قرآن و مبانی عرفانی بررسی می‌شود تا مخاطب به درکی روشن از بقای حقیقت وجودی در عین تغییرات ظاهری دست یابد.

حقیقت عین ثابت و مراتب وجود

3
  • تعریف عین ثابت

  • تلمیذ: منظور از عین ثابت به‌نحو خلاصه [چیست]؟ ارتباط مابین عین ثابت و وجود منسبط به چه نحو است؟! آیا می‌توانیم از نظر منطقی نسبتی را ترسیم کنیم؟! اگر می‌شود به چه نحو می‌شود؟! و این نسبت با وجود مطلقی که اطلاق به غیرش داشته باشد به چه نحو می‌شود؟!

  • استاد: شما در اینجا دو وجود را اسم بردید؛ یکی وجود منبسط و دیگری وجود اطلاقی که به تعبیر فیض اقدس و فیض مقدس در اینجا آورده می‌شود. مسئلۀ عین ثابت عبارت از همان حقیقت وجودیه و سرّیۀ هر شخصی است. آنچه را که آن منیت او، اوست و آنچه را که هنگام اشاره، اشارۀ ما به اوست. الآن در اشاره‌ای که می‌کنیم، منظور ما از زید خود جسم زید نیست به‌خاطر اینکه اگر منظور خود جسم باشد، خود جسم هم دارای اعضای لا یتجزیٰ است بنابراین در واقع این اشارۀ «هو» تقسیم به سروگردن و دست‌وپا و شکم می‌شود و اگر در یک قضیه‌ای دوتا پایش را ازدست داد، دیگر آن «واو» باید بیفتد و فقط همین «هـ» دو چشمش بماند درحالی‌که معنا ندارد که در اشاره قابلیت ترکیب باشد و یَتجزیٰ باشد! پس اشاره‌ای که می‌کنیم و حتی خودمان هم نمی‌دانیم که مقصود ما از این اشاره چیست، اشاره به خود نفس زید است، همین نفس زید است که در تمام اطوار یکی است.

  • اگر شما یک پولی را از زید طلب داشتید و فردا هم به‌واسطۀ عملی یا مرضی دوتا پایش را ازدست می‌دهد؛ قانقاریا می‌گیرد و بعد پای خود را ازدست می‌دهد یااینکه تصادف می‌کند، شما دیگر نباید به او مراجعه کنید چون اگر صد هزار تومان از او می‌خواستید الآن پنجاه هزار تومان شد، نصفش رفت! وزن کیلویی هم باشد ...! درحالی‌که مسئله هیچ اینها نیست و حقیقت فرق نکرده است حتی اگر معدۀ او را هم بیرون بیاورند و با همین وسائل دیگر و آمپول و اینها به او غذا بدهند! حتی روده‌هایش را هم بیرون بیاورند ـ وقتی قرار بر این است که با آمپول باشد دیگر روده نمی‌خواهد و روده فایده‌ای ندارد ـ و به‌طورکلی فقط یک قلب و شش و کبد از او باقی بگذارند چون کبد هم لازم است!