اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد

تبیین کیفیت ربط و انمحای موجودات در هستی مطلق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «فناء ذاتی» اعیان ثابته در وجود مجرد می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا حدود و ثغورِ عارض بر اعیان ثابته، موجب انقطاع آن‌ها از وجود مجرد می‌شود یا خیر. استاد با ارائه مثال‌هایی همچون نسبت صوت به کلمات و نقاشی به نقاش، تبیین می‌کنند که تمامی تعینات و موجودات عالم، در مرتبه ثبوت، فناء ذاتی در وجود مطلق دارند و اسنادِ هستی به آن‌ها، اسنادی مجازی است. در ادامه، کیفیتِ ظهور یک حقیقت واحد در مجاری و صور مختلف بررسی شده و این نکته تبیین می‌گردد که سیر سالک، نه به معنای اضافه شدن چیزی به او، بلکه به معنای کنار رفتن حجاب‌ها و ادراکِ حقیقتِ فناء ذاتی است که از ابتدا در بطنِ وجود او نهفته بوده است. این جلسه با هدف رفع شبهات پیرامون نحوه تعلقِ معلول به علت و تبیین جایگاهِ «هو» در اسنادِ وجودی ارائه شده است.

فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد

6
  • ادراک مرتبۀ فناء ذاتى در مرتبۀ اثبات

  • اما در مرتبۀ اثبات، فنائى که مصطلح است و عبور از مراتب اسماء و صفات است ادراک این مرتبۀ فناء ذاتى است. مرتبۀ فناء ذاتى و همین‌طور اسم و فعل از رؤیت و شهود و وجدان ما الآن مختفى است. سالک در مرتبۀ اثبات یکى‌یکى این حجاب‌ها را که کنار مى‌زند حقیقت فناء و تجرد براى او اثبات مى‌شود. مى‌گوید که اِ عجب این‌هم هست! اِ عجب این‌هم هست! یک‌خرده بالاتر [که می‌رود] مى‌گوید که اِ این حرف‌ها هم هست! تااینکه به آن مرتبۀ تجرد ذاتى خودش مى‌رسد که علم با وجود در آنجا یکى خواهد شد. یعنى دیگر در آنجا علم، علم حضورى خواهد شد و دیگر حصولى نیست.

  • کیفیت حصول فناء ذاتی

  • این مرتبۀ ادراک و عرفانِ به تجرد را اصطلاحاً فناء ذاتى مى‌گویند. البته این‌هم نیاز به مراقبه و تجرد نفس دارد و نفس باید کم‌کم تعلقاتش را کم کند و مدام قرب پیدا کند و لطیف بشود لطیف بشود تا بتواند حال و وضع او تغییر پیدا کند. با این کدورت‌هایی که دارد نمى‌تواند این مرتبۀ اثباتى براى او حاصل بشود. باید با دگردیسى و تغییرى که در خود مى‌دهد کم‌کم این مراتب اثباتى یکى‌یکى براى او ثابت و حاصل بشود تااینکه به مرتبۀ اثباتى به وجود مجرد برسد. این مسئله، مسئلۀ فناء ذاتى مى‌شود.

  • بنابراین مسئلۀ حل اشکال در قضیۀ مرحوم آقا و مرحوم علامه مرجعش به تحقق فناء ذاتى براى همۀ اشیاء در مرتبۀ ثبوت است.

  • تلمیذ: در اشارۀ به زید که شما مى‌فرمایید که در واقع اشاره به «هو» حقیقتاً و مجازاً هست، حقیقتاً آن ضمیر باز به زید از جهت این مقید و محدود بودنش برمى‌گردد. در ذات پروردگار که حدود و قید نیست که دوباره بگوییم که نسبت به پروردگار مى‌خواهیم این را برگردانیم...

  • استاد: من یک مثالى را براى شما مى‌زنم؛ شما یک تابلوى نقاشى دارید. البته از یک نقطه‌نظر مثال مُبَعِّد است به‌جهت اینکه نقاش وقتى که رنگ‌ها را نقش مى‌کند این رنگ‌ها بالأخره یک وجود مستقل از خود او دارند، از این نظر مُبَعِّد است. ولى از یک نقطه‌نظر دیگر ما وقتى که تابلوى نقاشى را مشاهده مى‌کنیم این تابلو را تحسین مى‌کنیم و مى‌گوییم که عجب نقشى است! در واقع اگر بخواهیم نگاه کنیم مى‌بینیم این تابلو غیر از این رنگ‌هایی که در کنار هم هست چیز دیگرى نیست. حالا شما همین رنگ‌ها؛ رنگ قرمز، بنفش، آبى و زرد روى زمین کنار هم بچینید آیا تحسین مى‌کنید؟! همین‌طور حالا رنگ‌ها را روى همدیگر خالى کنید و ترکیب کنید و زرد، بنفش، سبز و قرمز همه را پخش کنید آیا تحسین مى‌کنید؟ نه! این تحسین شما آیا به رنگ تعلق گرفته یا به ترکیب این رنگ تعلق گرفته است؟! به خود رنگ که تعلق نگرفته است این رنگ‌ها را شما باهم یک‌طورى ترکیب مى‌کنید [درهم] درمى‌آید، اینکه تحسین ندارد. پس ترکیب رنگ و کیفیت ظرافتى که باید آن رنگ‌ها هرکدام در موضع خودش قرار بگیرد و اینکه صورت بسیار زیبایى را حاصل کند، این تحسین به آن ترکیب رنگ تعلق گرفته است. آن ترکیب را چه کسى کرده است؟! آیا خود رنگ کرده یا نقاش کرده است؟! پس تحسین بالحقیقة و عقلاً به نقاش برمی‌گردد و در ظاهر، این تحسین دارد به این صورت برمى‌گردد. این تحسین مجازى مى‌شود.