
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
تبیین کیفیت ربط و انمحای موجودات در هستی مطلق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «فناء ذاتی» اعیان ثابته در وجود مجرد میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا حدود و ثغورِ عارض بر اعیان ثابته، موجب انقطاع آنها از وجود مجرد میشود یا خیر. استاد با ارائه مثالهایی همچون نسبت صوت به کلمات و نقاشی به نقاش، تبیین میکنند که تمامی تعینات و موجودات عالم، در مرتبه ثبوت، فناء ذاتی در وجود مطلق دارند و اسنادِ هستی به آنها، اسنادی مجازی است. در ادامه، کیفیتِ ظهور یک حقیقت واحد در مجاری و صور مختلف بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که سیر سالک، نه به معنای اضافه شدن چیزی به او، بلکه به معنای کنار رفتن حجابها و ادراکِ حقیقتِ فناء ذاتی است که از ابتدا در بطنِ وجود او نهفته بوده است. این جلسه با هدف رفع شبهات پیرامون نحوه تعلقِ معلول به علت و تبیین جایگاهِ «هو» در اسنادِ وجودی ارائه شده است.
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
3تلمیذ: ...
استاد: نه، این اشکال اصلاً وارد نیست. این مسئله که شما مىفرمایید، اگر صحیح باشد که نظر ایشان این باشد که قبل از فناء، فناء هست خب دیگر نیاز نیست به اینکه فرض بکنید مرتبۀ فناء ذاتى را مترتب بر سلوک و اینها بکنیم و اصلاً اشکال از اول منتفى است. اگر این باشد که درست است و مسئلهاى نیست! فناء ذاتى که پیدا مىشود همان شرط است که آیا سالک در مرتبۀ صعود، فناء ذاتى پیدا مىکند یا نه؟ صحبت این نیست که الآن همه فانى هستند یا نیستند! اصلاً بحث این نیست. این اشکال برای مرتبۀ قبل از فناء است یعنى چون مسئلۀ فناء ذاتى که محلّ بحث عرفا است که فناء فعل و صفت و اسم مترتب بر فناء ذاتى است بهواسطۀ او محو عین ثابت یا عدم محو عین ثابت مترتب است آنوقت بهواسطۀ این مسئله این بحث در اینجا هست که آیا بعد از مرتبۀ فناء و بقائى که پیدا مىکند هستید، لذا علامه همه را به بقاء مىزند و مىگوید که آن که بقاء پیدا کرده است. اینکه بقاء پیدا مىکند یعنى بعد از مرتبۀ فناء ذاتى بقاء پیدا مىکند والاّ الآن فناء و بقاء که یکى است و دیگر بقاء پیدا مىکند نداریم! دیگر خلق جدید اصلاً معنا ندارد باشد و این از این نقطهنظر اشکال [هست] البته اگر این بیان و نظر ایشان باشد.
تلمیذ: مرحوم علامه که قائل به خلق جدید نیستند و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قائل هستند و خلق جدید اشکال مرحوم علامه به مرحوم آقا است.
استاد: نه، نظر ما به [کلام] مرحوم آقا این است که شما قائل به فناء یعنى فناء عین ثابت به همۀ حدود و ثغورش.... فلهذا مىگویند که فرض کنید پروانه به آتش خورد و خاکستر شد یعنى همۀ حدود و ثغور را ازدست مىدهد، این منظور ایشان است. ما مىگوییم که این امحاء و فناء حدود و ثغور برای مرتبۀ بعد از فناء است. حالا به آن اشکال بعد دوباره اشکال دیگر از این نظر وارد مىشود. حالا مىگوییم که قبل از فناء و قبل از اینکه سالک به مرتبۀ فناء برسد حدود و ثغور را که دارد. آیا این حدود و ثغور موجب مىشود که این عین ثابت آن، انقطاع تعلق از او داشته باشد؟! آنوقت این اشکال بر علامه وارد مىشود. اگر انقطاع تعلق نداشته باشد پس فناء قبل از فناء حاصل شده است چرا بحث را به فناء مىبرید؟! چرا باید بحث روى فناء بعد از فناء اسماء و صفات باشد؟! اصلاً بحث را روى قبل از مرتبۀ فناء ذاتى ببرید! یعنى قبل از فناء اثباتی حالا ما اسمش را فناء اثباتى مىگذاریم و عرض میکنیم. صحبت در همین وجود فعلى است، همین وجود خارجى که الآن داریم مىبینیم همین مرحله [که هست]! بنده خودم را مىگویم که اصلاً پلۀ اول را هم نرفتم. همینکه اسم خود را حالا ماشاءالله سالِک گذاشتیم ـ سالَک هستیم سالِک چیست؟! ـ و اینکه الآن در یک همچنین وضعیتى هستیم و همینطور افراد عادى بالأخره ما با افراد عادى همه یکسان هستیم. خب فرقى نمىکند؛ همه عالم وجود است. این تعلق و عین ثابت اینها همین الآن در همین ظرف، تعلق فنائى است یا تعلقى است که موجب انقطاع است؟! اگر تعلق تعلقى است که کیفیت آن تعلق، انقطاع این عین ثابت از آن وجود مجرد است، اشکال بر علامه مىآید و اگر نحوۀ تعلق تعلقى است که همان علیت محدثه، علیت مبقیه است بنابراین فناء معلول در علت اقتضاء فناء ذاتى را در همین مرتبۀ فعلى مىکند و اصلاً قضیه دیگر به سلوک کارى ندارد. پس این اشکال اول [بود].
