
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
تبیین کیفیت ربط و انمحای موجودات در هستی مطلق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «فناء ذاتی» اعیان ثابته در وجود مجرد میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا حدود و ثغورِ عارض بر اعیان ثابته، موجب انقطاع آنها از وجود مجرد میشود یا خیر. استاد با ارائه مثالهایی همچون نسبت صوت به کلمات و نقاشی به نقاش، تبیین میکنند که تمامی تعینات و موجودات عالم، در مرتبه ثبوت، فناء ذاتی در وجود مطلق دارند و اسنادِ هستی به آنها، اسنادی مجازی است. در ادامه، کیفیتِ ظهور یک حقیقت واحد در مجاری و صور مختلف بررسی شده و این نکته تبیین میگردد که سیر سالک، نه به معنای اضافه شدن چیزی به او، بلکه به معنای کنار رفتن حجابها و ادراکِ حقیقتِ فناء ذاتی است که از ابتدا در بطنِ وجود او نهفته بوده است. این جلسه با هدف رفع شبهات پیرامون نحوه تعلقِ معلول به علت و تبیین جایگاهِ «هو» در اسنادِ وجودی ارائه شده است.
فناء ذاتی اعیان ثابته در وجود مجرد
10تلمیذ: فرموده بودید که مثلاً کسى که این حالت به او دست مىدهد و صور مختلف مىگیرد دلالت بر یک حقیقت واحده مىکند و لازمهاش محو عین ثابت در آنجا مىشود.
استاد: بله، اشکالى ندارد.
کیفیت وجود تمام عین ثابتها در عین ثابت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم
تلمیذ: یک جمله هم در اسفار اربعه فرمودید که تمام عین ثابتها در عین ثابت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند.
استاد: بله دیگر، مقام تمام اینها اثبات است یعنى انسان در مقام اثبات این ادراک را مىکند نهاینکه الآن حقیقتاً با او یکى شده است بهنحوىکه دیگر او نیست. یعنى مقام اثبات را ادراک مىکند و احساس مىکند که همان وجود یعنى به همان اشتراک و صوت اطلاع پیدا مىکند. حقیقت آن صوت چون واحد است وقتى که حقیقت صوت واحد شد پس ظهوراتش هم دیگر ظهورات واحد میشود و حقیقتش در عین اختلاف، حقیقت واحد مىشود. آنوقت یکی از این فعل و اسم و حرف احساس مىکند که دیگرى هم مثل خودش هستند منتها فرق کرده است مثلاً این دو کلمه است آن سه کلمه مىشود.
لازمۀ عرفان همیشه اتحاد در آن مابهالاِشتراک بین طرفین
تلمیذ: همان دیگر، اینجا براى من بغرنج است که چطور مىشود که عین ثابت از عین ثابت دیگرى مطلع بشود؟
استاد: این مقام اثبات است بهخاطر اینکه حقیقتش یکى است. لازمۀ عرفان همیشه اتحاد در آن مابهالاِشتراک بین طرفین است. لا یَعرِف شیءٌ شیئاً إلاّ بما هو فیه منه. پس وقتى که یک عین ثابتى به حقیقت وجودش پى برد در واقع به حقیقت بقیه هم پى برده است.
تلمیذ: پس دراینصورت عین ثابت باید رخت بر کند.
استاد: بله [رخت] بکَند، اشکال ندارد. مقام اثبات است لازم نیست لباس و شلوارش را دربیاورد! ولى همینقدر که به مرتبۀ تجرد رسید ...، عرض کردم این مراتب تجردى که برایش پیدا مىشود مدام اثبات روى اثبات برای آن مىآید یعنى در واقع چیزى بر او اضافه نشده است و مدام دارد به حقیقت خودش مىرسد. از خارج چیزى نمىآید بر او اضافه بشود بلکه مدام دارد در داخل و بطون خودش حرکت و سیر مىکند این همان مقام اثبات است. ثبوتش هست اما مخفى است. این اختفاء را چه چیزى ازبین مىبرد؟! این اختفاء را تجرد و سیر ازبین مىبرد.
