
تبیین وجوب وجودی و نسبت آن با اختیار انسان
تحلیل تفاوت وجوب بالذات و وجوب بالغیر در نظام هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «وجوب وجودی» و پاسخ به شبهات پیرامون آن میپردازند. بحث با نقد دیدگاه غزالی درباره ماهیت و وجوب آغاز شده و با تبیین تفاوت میان «وجوب ذاتی» و «وجوب محمولی» ادامه مییابد. در این مسیر، استاد با تفکیک میان نظر به ماهیت و نظر به وجود خارجی، توضیح میدهند که چگونه هر موجودی در ظرف تحقق خود، دارای وجوب است. محور اصلی بحث، تبیین این نکته است که وجود هر شیء در «وعاء دهر» و علم ازلی الهی، به معنای امتناع عدم برای آن در نفسالامر است، حتی اگر از دیدگاه زمانی ما، آن شیء در آینده یا گذشته باشد. در نهایت، این بحث به تبیین فقر ذاتی ممکنات در برابر غنای مطلق الهی منتهی میشود و نشان میدهد که چگونه تفاوت میان علت و معلول، عینِ فقر و نیازِ مظهر به مظهر است.
تبیین وجوب وجودی و نسبت آن با اختیار انسان
7تلمیذ: پس چه اشکال دارد یک وجوب بیشتر نباشد و آنهم وجوب ازلی است.
استاد: بله، اشکالی ندارد.
تلمیذ: وجود به شرط موضوع دیگر منتفی میشود.
استاد: وجود به شرط موضوع از جهت علیت است آن وجود از نقطهنظر تدلّی به علت خودش ...
تلمیذ: آن وجود به غیر از تدلی خودش ...
استاد: به شرط موضوع همین است دیگر
تلمیذ: ما گفتیم که دوتا وجوب برای هر شیئی هست وجوب ثابت که همان وجوب علت است.
استاد: وجوب به شرط موضوع یعنی وجود ما تا به شرطی که موضوع باشد بسیار خوب این موضوع ما هم همیشه بوده یعنی:
تلمیذ: ... ازلی
منظور از وجود به شرط موضوع در محط بحث
استاد: بودن همیشهاش عوض میشود که متدلی به مبدأ است یعنی مادامی که آن مبدأ نسبت به این عنایت دارد موضوع هست و اگر عنایت نداشته باشد نیست؛ «اگر نازی کند از هم فرو ریزد قالبها»1 اگر عنایت داشته باشد موضوع هست و اگر عنایت نداشته باشد عدم بر همه چیز صادق است ولی آن عنایت را دارد. وجود به شرط موضوع از این لحاظ بر آن وجود به شرط موضوع که در بحثهای گذشته بحث کردیم دقیقتر میشود! وجود به شرط موضوع در بحثهای قبلی به این برمیگشت که یک موضوعی در یک زمانی از زمانهایی تحقق پیدا میکند بعد آن موضوع ازبین میرود مثلاً انسان است تحقق و وجود خارجی پیدا میکند و بعد میمیرد و خاک میشود. خب الآن این وجود جُسمانی انسان و وجود جسدی این انسان تا مادامی است که روح به این بدن تعلق دارد و وقتی که روح از این بدن مفارقت کرد طبعاً موضوع هم ازبین میرود. این وجود به شرط موضوع از این باب است. حالا وجود به شرط موضوعی که الآن داریم میگوییم این است که در اینجا نفس افاضه و اضافۀ اشراقیه فقط مطرح است؛ یعنی همینکه ما میگوییم که در عالم دهر و در وعاء دهر یک شیئی موجود است همین وجودی که این عنایت و اراده حق به این وجود تعلق گرفته این را از کتم عدم به لباس وجود درآورد و تمام شد. حالا در استمرار قضیه همان بحث میآید؛ آن بحث فقر ذاتی که ما حتی بر وجود شیء حمل میکنیم او در استمرار هست و باید دائماً آن فیض برقرار باشد. پس این وجود به شرط موضوع در اینجا در عین اینکه دقیقتر از آن اوّلی میشود باز این جنبۀ شرطیت خودش را هیچوقت ازدست نخواهد داد.
- . دیوان نظیری نیشابوری، غزل 8:
به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را *** اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها
- . دیوان نظیری نیشابوری، غزل 8:
