
تبیین وجوب وجودی و نسبت آن با اختیار انسان
تحلیل تفاوت وجوب بالذات و وجوب بالغیر در نظام هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مسئله «وجوب وجودی» و پاسخ به شبهات پیرامون آن میپردازند. بحث با نقد دیدگاه غزالی درباره ماهیت و وجوب آغاز شده و با تبیین تفاوت میان «وجوب ذاتی» و «وجوب محمولی» ادامه مییابد. در این مسیر، استاد با تفکیک میان نظر به ماهیت و نظر به وجود خارجی، توضیح میدهند که چگونه هر موجودی در ظرف تحقق خود، دارای وجوب است. محور اصلی بحث، تبیین این نکته است که وجود هر شیء در «وعاء دهر» و علم ازلی الهی، به معنای امتناع عدم برای آن در نفسالامر است، حتی اگر از دیدگاه زمانی ما، آن شیء در آینده یا گذشته باشد. در نهایت، این بحث به تبیین فقر ذاتی ممکنات در برابر غنای مطلق الهی منتهی میشود و نشان میدهد که چگونه تفاوت میان علت و معلول، عینِ فقر و نیازِ مظهر به مظهر است.
تبیین وجوب وجودی و نسبت آن با اختیار انسان
3حالا صدرالمتألهین در اشکالی که میخواهند بر غزالی وارد کنند اشکالشان این است که شما تمام بحث را روی مفهوم بردید و مفهوم ماهیت را بشرطشیء و به تقیدش به آن وجود و منحاز از آن وجود و عدم درنظر گرفتید. اما اگر شما بخواهید نسبت به همان وجود خارجی مسئله را نگاه کنید و حکم را روی وجود خارجی ببرید و مستشکل اگر بیاید اشکال را بر آن وجود خارجی بخواهد مترتب کند دیگر چه جوابی دارید بدهید؟! اگر مستشکل بگوید: این وجودی که مشارٌ إلیه ماست و الآن داریم این را در خارج میبینیم آیا این وجوب وجوب بالذات دارد یا وجوب بالغیر دارد؟! اگر وجوب بالذات دارد همانطوریکه شما قائل هستید پس بین این وجوب بالذات و بین وجوب بالذات ازل دیگر چه فرقی هست؟! پس اگر این وجوب وجوب ذاتی است و چون هرجا که وجوب هست در آنجا وجود هست و چون در اینجا اتصاف وجوب به آن موجودیت بالذات است لا بالغیر، دیگر در اینجا استغناء ذاتی از صانع لازم میآید و بی نیازی معلول از علت در اینجا پیش میآید و همان اشکال خروج ممکن در وصف امکان از امکان خود است و هو محالٌ خب حالا اینها قائل به این هستند.
جناب غزالی شما راجع به این مسئله چه جوابی دارید بدهید؟! این میگوید که ما اصلاً به ماهیت کار نداریم! ما به این وجود خارجی کار داریم؛ آیا این وجودی که الآن در خارج هست این وجود در ظرف وجود معدوم است یا موجود است؟! نمیتوانید بگویید که معدوم است چون جمع بین متناقضین میشود. پس این وجود که الآن داریم مشاهده میکنیم و محسوس ماست این وجود موجود است و بین موجود و اتصاف خود آن وجود بر آن ذات خودش این اتصاف بالوجوب است پس این وجود در عین اینکه موجود است واجب است و وقتی که واجب شد واجب بالذات است چون خود شما میگویید: در هرجا که وجود هست در آنجا وجوب هست و در هرجا وجوب هست آن وجوب، ذاتی برای آن وجود است. پس دیگر فرقی بین وجود با واجب متعال و با آن ترتب وجود واجب بر آن ندارد! اصلاً در اینجا ماهیت را لحاظ نمیکنیم که ماهیت یک مفهومی متساوی الطرفین به وجود و عدم، همین وجود خارجی که الآن داریم میبینیم اینکه متساوی الطرفین نسبت به وجود و عدم نیست، اگر متساوی الطرفین باشد جمع بین متناقضین است. اگر در ظرف وجود تطرّق عدم بر او جایز باشد لازمهاش این است که یک شیء در عین اینکه موجود است درعینحال بتواند معدوم باشد و این نیست مگر جمع بین متناقضین! پس اگر کلام روی وجود خارجی بیاید دیگر کلام غزالی کافی برای جواب و برای ادای مطلب در اینجا نخواهد بود.
