اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در اثبات وجوب وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی می‌پردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساوی‌الطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح می‌دهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در می‌آید و لباس وجود می‌پوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان می‌دهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت می‌شود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید می‌ورزند.

نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی

8
  • استاد: ببینید خود ماهیت را تصور می‌کنید نفس زید مثل همین‌که این زیدٌ موجودٌ که الآن من خبر از زیدٌ موجودٌ می‌دهم. زیدٌ آن را می‌گویم اما موجودٌ آن را نمی‌گویم. به شما می‌گویم: زیدٌ. شما چه محمولی را برای این زید می‌آورید؟ هیچ! بنابراین این زید متساوی الطرفین بالنسبه به وجود و عدم است. این زیدی که الآن گفتم ولی محمولش را هنوز نگفته‌ام شما هم اطلاع ندارید که چه محمولی هست. نه، منتظر هستید ببینید از دهان من چه محمولی خارج می‌شود. بنده هم نمی‌گویم شما را در خماری می‌گذارم و می‌گویم که زیدٌ! [می‌گویید که] آقا زیدٌ چه؟ محمولش چیست؟ [فقط] زیدٌ؟! خب در اینجا هزارتا احتمال می‌شود برای این داد.

  • می‌گویند که وقتی می‌خواهید خبر فوت و مرگ کسی را بگویید نروید بگویید که فلانی مرد. بگویید که مثلاً فلانی را دیده‌اید؟ بله دیده‌ام. خب چه شد؟ و الله نمی‌دانم، لا إله إلاّ الله فلانی؟! بعداً إن‌شاءالله فرصت شد می‌گویم! خلاصه علیٰ‌کلّ‌حال باید آهسته‌آهسته طرف را آماده کرد برای اینکه خلاصه این محمول را به او حمل کرد و نمی‌شود انسان همین‌طوری بگوید. همۀ اخبار که اخبار خوش نیست بعضی اخبار هم ناخوش است!! حالا ما این زیدٌ را می‌گوییم و محمولش را نمی‌گوییم. این زید همان ماهیت لابشرطی می‌شود که مقصود ما است. یعنی در اینجا شما از زید یک تصور برداشتید و آن فقط ماهیت مِن حیثُ هیَ هیَ است. این ماهیت لابشرط می‌شود. حالا اگر آمدید گفتید که موجودٌ همین‌که گفتید: موجودٌ دیگر از لابشرطی درآمد. این از لابشرطی درآمد و بشرط‌شیء شد. این ماهیتی که الآن بشرط‌شیء شد هنوز وجود برای او ضرورت دارد.

  • البته آن بحثی که قبلاً مرحوم آخوند کردند و بعد هم ادعا می‌کنند که وجودات ممکنه درهرحال احتیاج به فاعل و استمرار علت دارند آن اقتضاء می‌کند که آن امکان فقری حتی در مرتبۀ وجود هم همراه با ماهیت موجود باشد و آنچه که موجب نیاز آنها به علت است حتی در مرتبۀ استمرار هم با آنها مصاحب است. مگر همان امکان مناط ملاک احتیاج به علت نبود؟! آیا ممکن است یک ماهیت موجود بشود و بعد از وجود، ملاک برای استناد به علت را ازدست بدهد؟ یعنی مستغنی بالذات بشود؟! نه!