
نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی
تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در اثبات وجوب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاه غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» پیرامون مسئله ضرورت وجودی میپردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا ماهیت در مرتبه وجود نیز نسبت به هستی و نیستی متساویالطرفین است یا خیر. استاد با تبیین دقیق تفاوت میان «مفهوم ذهنی» و «مصداق خارجی»، توضیح میدهند که غزالی با خلط این دو مرتبه، دچار اشتباه شده است. در حالی که ماهیت در مرتبه تصور ذهنی نسبت به وجود و عدم متساوی است، اما هنگامی که به مرتبه مصداق خارجی در میآید و لباس وجود میپوشد، دیگر امکان اتصاف به عدم را ندارد. این جلسه با بررسی اعتبارات مختلفی که غزالی برای قیاس طرفین مطرح کرده، نشان میدهد که چگونه خلط میان این مراتب، منجر به انکار ضرورت وجودی و استغنای ممکن از علت میشود. در نهایت، استاد بر ضرورت تفکیک میان مرتبه ذات و مرتبه تلبس به وجود تأکید میورزند.
نقد دیدگاه غزالی در مسئله ضرورت وجودی
4منبابمثال گرچه زیدٌ موجودٌ در این قضیۀ ما موضوع است و محمولش وجود است ولی عقل میتواند او را از آن محمول معرّیٰ کند همانطور که همین زیدٌ موجودٌ در قضیۀ دیگر زیدٌ قائمٌ است و اگر درنظر شریفتان باشد در بحث اخذ موضوع بهعنوان هیولای مبهمه عرض شد که وقتی که متکلم موضوع را میگوید هیچ محمولی در ذهن مخاطب تصور نمیشود و آن موضوع بدون محمول است. زید بدون محمول است حتی مسئلۀ وجود و عدم هم در ذهن مخاطب نمیآید چون ممکن است مخاطب تصور کند که میخواهد وجود را بر این زید حمل کند یا ممکن است عدم را میخواهد بر این زید حمل کند یا ممکن است قیام را میخواهد بر این زید حمل کند و یا ممکن است اکل و نوم را میخواهد بر این زید حمل کند.
بنابراین قبل از اینکه محمول برای موضوع آورده بشود همیشه موضوعهای ما بهعنوان هیولای مبهمه فقط مدّنظر واقع میشود و این هیولای مبهمه همان ماهیتی است که بالنسبه به وجود و عدم متساوی الطرفین است و متساوی الأطراف است بالنسبه به صفاتی که به او ملحق میشوند و این ماهیت نسبت به عدم آن صفات در تمام این موارد لابشرط است. وقتی که محمول بر این ماهیت حمل شد آنگاه شکل میگیرد و مفهوم پیدا میکند. حالا بعد از اینکه این مفهوم را پیدا کرد باز عقل میتواند آن محمول را از این ماهیت جدا کند و باز او را به عالم خودش که عالم مرتبه و ذات است به آن عالم بفرستد و هیچ امر وجودی یا عدمی را بر این ماهیت حمل نکند. این کار، کار عقل است. بنابراین ماهیت با این حیثیت همانطوریکه وجود برای او امکان دارد عدم هم برای او امکان دارد. این یک صورت [است].
ایشان میفرمایند که صورت دوم این است که این طرف مقابل که طرف عدم است اسناد به ماهیت داده بشود ولی ماهیتی که وجود، شرط برای اوست یااینکه وجود حتی قید برای اوست. باز در اینجا در دو صورت میبینیم که این عدم برای این ماهیت ممکن است؛ اگر این عدم را نسبت به ماهیت موجوده بدهیم یعنی به ماهیت به شرط وجود نسبت بدهیم ممکن است که ما همان ماهیت را در مرتبۀ مفهومی مدّنظر قرار بدهیم و آن ماهیت در مرتبۀ مفهومی همانطوریکه وجود برای او ثابت است عدم هم برای آن ماهیت در مرتبۀ مفهومی ثابت است. چون ماهیت در مرتبۀ مفهومی ولو اینکه به شرط وجود است ولی این وجود نمیتواند چیزی از قامت رسای او کم کند و نمیتواند بر دامن کبریائیت و عزت او که وجود و عدم برای او متساوی الطرفین است، خدشهای وارد کند. نمیتواند الآن که متصف به وجود است این وجود بیاید و او را از آن مرتبۀ مناعت و متانت به حضیض ذلت و تقید بکشاند. نهخیر، الآن هم که این ماهیت موجود است در مقام عز خود مستغرق است و آبی از اتصاف به وجود و عدم است. روی این جهت باز انتساب عدم به این ماهیت ولو به شرط وجود در اینجا او را از امکان خارج نکرده است.
